خان اول شاهتامه (نبرد رخش با شیر) به همراه تحلیل روانشناسی آن

برون رفت پس پَهلِوِ1 نیمروز

ز پیش پدر گُرد2 گیتی فروز

دو روزه به یک روز بگذاشتی

شب تیره را روز پنداشتی

بدین سان همی رخش بُبرید راه

بتابنده روز و شبان سیاه

تنش چون خورش جُست و آمد به شور

یکی دشت پیش آمدش پر ز گور

یکی رخش را تیز بنمود ران

تَگِ3 گور شد از تَگِ او گران

کمند و پی رخش و رستم سوار

نیابد ازو دام و دد زینهار

کمند کیانی بینداخت شیر

به حلقه درآورد گور دلیر

.

.

.

برای خواندن بقیه اشعار و ترجمه و تحلیل لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

داستان پسر هند مگر نشنیدی؟

داستان پسر هند مگر نشنیدی؟

که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید

پدر او لب و دندان پیمبر بشکست

مادر او جگر عم پیمبر بمکید

خود به ناحق، حق داماد پیمبر بگرفت

پسر او سر فرزند پیمبر ببرید

بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنیم؟

لعنة الله یزیدا و علی حب یزید

سنایی

نمونه دیگری هم از این شعر وجود دارد با این شکل:

داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید؟
پدر او دُر دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بدرید
او به ناحق، حق داماد پیمبر بستد
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم، تو لعنت نکنی؟ شرمت باد
لعن الله یزیدا و علی آل یزید

سنایی

پانویس:

حکیم سنایی: ابوالمجد مجدود بن آدم، متخلص به سنایی - شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری - است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه ازشعر سنایی برمی‌آید او به تمام دانش های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶۲ سالگی درگذشت. از آثار وی غیر از دیوان قصیده و غزل و ترکیب و ترجیع و قطعه و رباعی، مثنوی های وی معروف و بدین قرارند: مثنوی های حدیقةالحقیقه، طریق التحقیق، کارنامهٔ بلخ، سیر العباد الی المعاد، عشق‌نامه و عقل‌نامه. سه مکتوب و یک رسالهٔ نثر نیز به وی نسبت داده‌اند.

از کلام بزرگان دنیا

کتاب ظرفی پر از علم و ظرافت است. که گاهی از نوادرش می خندی و هنگامی از غرائبش شگفتی می کنی.

کتاب در ساعت تنهایی همدم خوب و در بلاد بیگانه آشنای مفیدی است.

جاحِظ

پانویس:

ابوعثمان عمرو بن بحر مشهور به جاحِظ؛ ادیب، حیوان‌شناس، روان شناس، خوش‌سخن، خوش‌نویس، عضو دارلحکمه از اهالی بصره است.

آوازه ی وی بیشتر به دلیل مهارت او در فنون ادبی است؛ به گونه ای که او را "پادشاه نثر ادبی" نامیده‌اند.

کتاب اَلبخلاء (خسیس) وی حاوی حکایت های فکاهی جالبی است که بعضاً در مجلات عربی نشر شده و باعث شده جاخظ در بین عرب امروزی (همانند عبید زاکانی برای ایرانیان) شناخته شده باشد.

نوشته‌هایی دربارهٔ گیاهان، جانوران، گیتاشناسی، پزشکی، کیمیا و روان‌شناسی دارد و دیدگاه‌ها و اندیشه‌هایش بیشتر مبتنی بر روش تجربی بوده‌است.

گفته‌اند که وی سیصد و پنجاه کتاب نوشته که بیش تر آن ها در گذر زمان از میان رفته و تنها رسالاتی از وی به جا مانده که سه کتاب البخلاء در مورد اخلاق. کتاب الحیوان در مورد حیوانات. کتاب البیان و التبیین در فن بلاغت در دسترس هستند.

جاحظ می گوید: "ایرانیان سخندان‌ترین مردم (اخطب الناس) هستند و از میان ایرانیان، پارسیان (اهل فارس) خطیب ترین مردم ایرانند و شیرین‌زبان‌تر و خوش‌اداتر و با محبت‌تر و در دوستی‌ پایدارتر مردم مروند و در لغت پارسی دَری از همه فصیح‌تر ایشانند. چنان چه مردم قصبهٔ اهواز در لغت پهلوی فصیح‌ترین ایرانیانند."

پوتین خطاب به مردم روسیه:

 

پوتین خطاب به مردم روسیه:


شما آزاد هستید به هرکجا که خواستید سفر کنید این حق شماست. 

اگر دنبال خوشی های زودگذر و بی فایده هستید به ترکیه بروید و پول و سرمایه خویش را در شکم قاتلین فرزندانتان بریزید.

اما اگر دنبال فرهنگی کهن و چندین هزار ساله و آرامش روح خویش هستید قطعا باید به ایران بروید و این توصیه من به شماست.

از کلام بزرگان ایران

 

آن چنان به ایران علاقه مندم که حتی تمام بهشت را با یک وجب از خاک ایران عوض نمی کنم.

عارف قزوینی، شاعر و تصنیف ساز ایرانی

 

دیالوگ ماندگار فیلم مارمولک

شايد درهای زندان به روی شما بسته باشد،
اما درهای رحمت خداوند هميشه به روی شما باز است . . .
و اين قدر به فكر راه های در رو نباشيد!!!
خدا كه فقط متعلق به آدم های خوب نيست،
خدا، خدای آدم های خلافكار هم هست . . .
فقط خود خداست كه بين بندگانش فرقی نمی گذارد . . .
او: اِند لطافت . . .
اِند بخشش . . .
اِند بی خيال شدن . . .
اِند چشم پوشی و رفاقت است . . .

 

پرویز پرستویی در دیالوگ مشهور فیلم مارمولک

اشک های دختر کمر پدر را خواهد شکست . . .

آهای آقا پسری که . . .

کار امروزت بازی با دل دخترهاست . . .

و دیدن اشک هاشون حس شاخ بودن بهت می ده . . .

بدان در فردایی دور یا نزدیک پدر خواهی شد . . .

آن وقت اشک های دخترت کمرت را خواهد شکست . . .

سخنان امام خامنه ای مد ظله العالی

امام خامنه ای مد ظله العالی 1394.07.20

علیه ما یک جنگ نرم بسیار حساب شده ای وجود دارد.

هدف این جنگ استحاله جمهوری اسلامی است.

اصرار به عوض کردن اسم جمهوری اسلامی ندارند.

با صورت کار ندارند.

سیرت را می خواهند تغییر دهند.

 

بزرگ ترین مصیبت ها نادانی است.

قال المعصوم علیه السلام:

بزرگ ترین مصیبت ها نادانی است.

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

عمرو عاص:

ابا یزید!!!

در این جنگ . . .

نه روی توان قشونت حساب کن . . .

نه روی خدعه های من . . .

فقط دعا کن . . .

در سپاه علی مردمان جاهل فراوان باشند . . .

واقعه گم شدن 6 نفر در کویر لوت راور

عزیزالله نامی از اهل بلوک "خبیص1" که جزء کرمان است در تمام عمر چاروادار2 بوده و از کرمان به مشهد مقدس زوار و بار می برده است. به شماره تا این اوقات هفده سفر از این راه به خراسان رفته و مراجعت کرده است. این ایام که پیر و پریشان شده بود به خیالش می رسد که علاقه3 خود را در خبیص بفروشد و اهل و عیال خود را برداشته به مشهد مقدس برود و در آنجا مجاور شود و به زراعت و دیمه کاری امر خود را بگذراند. وی به خبیص آمده و باغ خود را به قیمت قلیلی4 فروخته زن خود با دختر تازه عروس و داماد و دو طفل کوچک خود را برداشته و قدری اسباب سفر حمل سه الاغ کرده از خبیص به بلوک راور و به منزل دربند رسید. از دربند به پریشان حالی با دو کوزه آب و بعضی اسباب به طرف "چهل پایه" در شب حرکت می کند.  از طرف دربند که می آید تا میل پنجم راه را گم نمی کند. از میل پنجم به این طرف در محلی که آنجا را "ته میدان" گویند راه را گم می کند. پیاده ای همراه او بود به وی می گوید عزیزالله راه را به خطا می روی. او در جواب می گوید من هفده سفر از این راه رفته ام و گم نمی شوم. پیاده با او نمی رود و در همان جا می نشیند و قدری تامل می کند. یک دسته زوار که به آنجا می رسند با آنها به طرف چهل پایه روانه می شود. ولی عزیزالله بدبخت با عیال و اطفال و داماد و چهارپایان خود به اراضی لوط و کویر می افتد و ملتفت5 نمی شود. مسافتی را که طی می کند آگاه می شود که راه را گم کرده است و به هر طرف می راند اثری از راه نمی بیند. علاوه بر شب، تمام روز را هم در آفتاب و گرما راه می رود و آبشان تمام می شود و از تشنگی و گرما هلاک می شوند. پیاده ای که شبانه همراه آنها بوده است، صبح خور را به چهل پایه می رساند. تا ظهر منتظر می شود می بیند که عزیزالله و همراهان او نیامدند. به کاروانیان گم شدن آنها را بیان می کند. اهل کاروان تا دو روز دیگر خبر به دربند و راور می رسانند. "اکبر غلام" متوقف6 دربند که مستحفظ راه و مامور گمشدگان است شتر نداشته که سوار شود و به کویر تا دو شب و سه شب برود و نعش آنها را بیاورد. مشک آبی بر روی الاغی انداخته با برادر خود از میل پنجم به اراضی لوت می رود یک شب و یک روز راه می روند تا دوازده فرسخی مسافت طی می کنند. به جایی می رسند که رد پای سه الاغ و چهار آدمی و بچه می بینند که به اطراف گشته اند و خودشان هنوز پیدا نیستند. اکبر غلام می بیند که آب مشکش تمام شده و اگر بالاتر برود خودش هم هلاک می شود. لهذا بر می گردد و تفصیل را به ضابط7 راور خبر می دهد. دیگر از آن کشتگان دنبالی نمی گیرند8. خلاصه این بیچارگان کشته شدند و ما را بسی دل بر آنها سوخت. این داستان را برای آن نوشتم که اغنیای این مملکت از هلاک زوار مطلع شده در دو طرف این جاده میل های بلند نصب کنند و در هر فرسخی پنج میل به پا نمایند تا مردم گم نشوند و از هلاکت برهند. کاش ما مردم، آن زمانی را می دیدیم که از این راه خط آهن می کشیدند تا مردم از هلاکت و ذلتِ زیاد خرج کردن در مسافرت برهند و از خاک فارس و بندرعباس متاع انگلیس و هند را به کرمان آورند و از کرمان به خراسان برند  و از خراسان مال التجاره روس را به کرمان بیاورد و از کرمان به خراسان امتداد دهد. بسی راحت و آسایش و کثرت نعمت و فواید و دولت و ثروت برای اهل ایران خواهد بود و از برای تجارت انگلیس و روس هم ترقی کلی حاصل خواهد شد.

وقتی خواهد آمد که از همین راه خراسان به کرمان و بندر عباس خط آهن بکشند ولی ما در آن زمان خاک و خشت خواهیم بود. انشاالله آیندگان راحت باشند ما این بلیات9 را حالیه10 که راه آهن نداریم متحمل می شویم و تا در ایران خطوط راه آهن نکشند مردم ایران به علم و مال و توانگری و راحتی و ندیدن گرانی و قحطی نخواهند رسید. حال که راه آهن نیست انواع و اقسام ذلت ها می بینیم. خلاصه برویم به سر مطلب خودمان . . .

منبع:

سفرنامه خراسان و کرمان، تالیف غلام حسین خان افضل الملک، به اهتمام قدرت الله روشنی (زعفرانلو). صفحات 172 تا 174 با اندکی تغییر و بازنویسی 

 

پانویس:

1. خبیص: نام قدیم شهداد 

2. چاروادار: چهارپا دار، مکاری، کسی که اسب والاغ و قاطر برای بردن بار و مسافر کرایه دهد و خود نیز همراه ستور خود باشد.

3. علاقه: املاک، دارایی

4. قلیلی: اندکی، کمی، در اینجا بهایی ناچیز

5. ملتفت: آگاه، با خبر، با اطلاع

6. متوقف: ایستاده، در یک جا مانده، در اینجا شخصی که برای نگهبانی از راه در کاروانسرای دربند ساکن بوده است.

7. ضابط: پاسبان، پلیس، حاکم، والی

8. دنبالی نمی گیرند: سراغی نمی گیرند، به دنبال آنها نمی روند

9. بلیات: رنج و سختی، جمع بلیه

10 حالبه: کنونی، فعلی، در حال حاضر

معرفی کاروانسرای دربند راور از زبان غلامحسین خان افضل الملک

شب سه شنبه چهاردهم ربیع الاخر از منزل "چهل پایه1" به طرف "دربند" حرکت کردیم. مسافت راه شش فرسخ است. در سر دو فرسخی جایی است که آن محل را "ته میدان2" گویند. راه امشب هم اصل کویر و لوط3 است. در این راه بسی مردم گم شده و به هلاکت رسیده اند. مرحوم "محمد اسماعیل خان وکیل الملک نوری4" والی زمان های سابق کرمان یک عیالی داشته که به کربلاییه معروف بوده است. وی از این راه به مشهد می رفته است. دیده است که جاده در این اراضی کویر، در اکثر جاها کور می شود و زوار از جاده خارج می شوند و راه را گم می کردند. لهذا مبالغی خرج کرده و بنا و عمله آورده و در مسافت این شش فرسخ راه که مردم عوام هفت فرسخ می دانند در کنار جاده، هشت میل5 ساخته است که عابرین سبیل، به هوای میل حرکت کرده و از جاده خارج نشوند. فاصله هر میلی تا میل دیگر یک فرسخ کمتر است ولی با بودن این میل ها در شش شب قبل، شش نفر در این راه گم شده و به کویر افتاده  و به هلاکت رسیده اند و داستان آن از این قرار است6 . . .

خلاصه برویم به سر مطلب خودمان. این شش فرسخ بیابان لوط را که اکثر جاهایش هموار است راندیم. صبح به منزل "دربند" رسیدیم. نزدیک "دربند" که آمدیم چند نخل خرما و یک آب باریک و یک باغچه سرسبز که در آن نعنا و ریحان و پیازچه و چند بوته گل آفتابگردان کاشته بودند دیدیم. گویا به بهشت رسیده بودیم. از آن دو  سه منزل کویر و صحرای لوط و بی آبی که به سلامت رستیم، این مکان از برای ما جنّات عدن بود. بر من و همراهان خوش گذشت. در "دربند" دو چشمه آب شیرین جاری است ولی قلیل است. سی چهل نخل خرما بر سرپاست که زیر سایه آنها می توان استراحت کرد. یک کاروانسرایی هم مرحوم "محمد اسماعیل خان وکیل الملک نوری" والی سابق کرمان در این جا ساخته است که در تابستان و زمستان برای کاروانیان باعث احیاء نفوس7 است. خانوار و رعیتی جز این کاروانسرا در اینجا نیست. در کاروانسرا یک نفر غلام کرمانی برای حفظ راه همیشه مامور و متوقف است. او با برادر و زن و بچه خود در این کاروانسرا مسکن کرده برای اهل کاروان علیق مال8 و نان و جوجه و تخم مرغ و ماست و هیزم همیشه حاضر کرده و ذخیره دارد. زوار مثل دو سه منزل پیش کارشان برای خوراک و علیق سخت نیست. "دربند"، اول خاک و آبادی خطه کرمان است و اینجا جزء بلوک9 "راور" است اما محل زراعت نیست که مالیات داشته باشد. در کوهی که نزدیک "دربند" است انقوزه10 می روید. شترداران به آنجا رفته از گیاه آن انقوزه می گیرند و به فروش می رسانند.

در سه فرسخی "دربند" معدن زاغ11 است که شترداران به آنجا رفته زاغ می آورند. یک میل مانده که شخص به "دربند" برسد، در سر راه کالی12 است که آب شور گل آلودی از آنجا روان است. درخت های گز در آنجا روییده که هیزم آن به صرف زوار می رسد. کاروانسرایی را که مرحوم "محمد اسماعیل خان وکیل الملک" والی سابق کرمان در اینجا ساخته است، در سردر آن سنگی منصوب13 است که روی آن این عبارت را کنده اند: " در عهد دولت شاهنشاه ایران، ناصرالدین شاه قاجار خلدالله ملکه14 این رباط15 را وکیل الملک محمد اسماعیل خان نوری زادالله توفیقه16 به انجام رسانید." لکن شنیدم که ساختن این رباط از پول "حاجی میرزا ابراهیم کرمانی" بوده است و تفصیل از این قرار است:

"حاجی محمد ابراهیم" در عهد ایالت "وکیل الملک"، مردی با ثروت و تمکن و ملّاک بوده و اموال زیادی داشته و بیشتر اوقات اموال خود را به مصارف خیرات و ساختن رباط و خانات17 می رسانده و در اطراف کرمان بلوکات و در بعضی منازل رباتها ساخته. از آن جمله یک کاروانسرا از بناهای او در قریه "هروز18" است که شرح آن در چند ورق بعد نوشته خواهد شد. به سعایت19 جمعی، "وکیل الملک" مرحوم "حاجی محمد ابراهیم" را نزد خود خوانده به او می گوید:

تو را این همه مال و ثروت است و من در ایالت خود حافظ و حامی تو هستم. باید مبلغی خطیر به من دهی تا از شر اشرار محفوظ باشی. "حاجی محمد ابراهیم" می گوید: من خطایی و خلافی نکرده ام که به تو جریمه دهم. "وکیل الملک" باز از او مطالبه می کند و او ناچار چندین هزار تومان تسلیم می کند و می گوید: این اموال را من به تو دادم ولی تو نمی توانی آن را حیف و میل کنی. حاجی این سخن را گفته و از مجلس خارج می شود. ساعتی نمی گذرد که دل "وکیل الملک" به در می آید و کارش سخت می شود. "حاجی محمد ابراهیم" را نزد خود می خواند که اموالش را به او مسترد کند. حاحی می گوید اموالی را که داده ام پس نمی گیرم اگر می خواهی، آن را به مصارف خیریه برسان. "وکیل الملک" قبول می کند و از درد دل نجات می یابد. پس از آن مبالغی دیگر از خود روی اموال "حاجی محمد ابراهیم" گذاشته، این رباط را برای آسایش کاورانیان اینجا می سازد.

عیال "گنجعلی خان20" مرحوم ،که در عهد صفویه والی کرمان بوده و گاهی هرات را هم داشته وقتی با دویست نفر از کرمان به طرف مشهد مقدس محض زیارت حرکت می کند، به این منزل که می رسد بلوچ های سیستانی عزم غارت کردن اموال او را داشته اند. اجزاء آن زن21 در اینجا سنگری بسته خود را محفوظ می دارند و جماعتی از بلوچ ها را می کشند و قسم می خورند تا کشته نشوند تسلیم بلوچ ها نشوند و خبر به راور و کرمان می دهند. بلوچ ها وقتی ملتفت می شوند که اردوی این زن متعلق به والی کرمان است، جلو آمده معذرت می خواهند و از راه صحراهای کویر با شترهایی که داشته اند به طرف سیستان فرار می کنند. محل سنگر این زن در یک میلی این رباط است که غلامان مامور این راه، نشان می دهند و اهل راور از این واقعیت مستحضر بوده داستان آن را از قول اجداد خود مفصل می گویند.

شب چهارشنبه پانزدهم ربیع الاخر از دربند به طرف منزلی که موسوم به "چاهکوران22" است حرکت کردیم . . .

منبع:

سفرنامه خراسان و کرمان، تالیف غلام حسین خان افضل الملک، به اهتمام قدرت الله روشنی (زعفرانلو). صفحات 172 تا 177 با اندکی تغییر و بازنویسی 

پانویس

  1. چهل پایه. کاروانسرایی در داخل یک دره و در حدود 100 کیلومتری شمال شهر راور با فاصله تقریبی 15 کیلومتر از جاده فعلی راور - مشهد
  2.  "ته میدان" یا "ته میدون". منطقه وسیعی در سمت شمال جاده فعلی راور- مشهد. حد فاصل آب انبار شماره تو تا ابتدای دره و کوه های منطقه "چهل پایه"
  3. واژه "لوت" را مولف گاهی  به صورت "لوط" نوشته است.
  4. محمد اسماعیل خان نوری. وی جد خاندان اسفندیاری کرمان بوده و در ابتدا مدت هشت سال در کرمان نایب الحکومه بوده و بعد به ایالتی کرمان می رسد و به وکیل الملک ملقب می شود.
  5. میل. ستون هایی با ارتفاع تقریبی دو متر که با استفاده از سنک و ملات گچ و آهک در بین راه دربند به چهل پایه ساخته شده تا کاروانیان با استفاده از آنها راه را پیدا کنند. معروف است که این میل ها به گونه ای بنا شده اند که در کنار هر کدام قرار بگیری میل قبل و بعدی قابل مشاهده هستند. هنوز چند تایی از این میل ها در دل دشت لوت پا برجا هستند.
  6. انشاالله و به توفیق یزدان این داستان را در پست های بعدی خواهم نوشت.
  7.  احیاء نفوس یعنی جان تازه گرفتن، از نو زنده شدن
  8. علیق مال. آذوقه چهارپایان
  9. بلوک. منطقه، ناحیه
  10. اَنقوزه یا اَنغوزه گیاهی است که در گویش راوری به آن "هنگو" (hengu)  می گویند. از برگ آن برای درست کردن آش سبزی یا "اُماچو" (omachu) استفاده می شود و خاصیت درمانی و دارویی دارد. شیره و صمغ این گیاه که همان انغوزه است را جمع آوری کرده و به فروش می رسانند. در بسیاری از ارتفاعات راور هنوز بقایای حفره هایی به نام "چاه انغوزه" وجود دارد که در زمان سابق انغوزه را در آنها ذخیره کرده و سپس با استفاده از کوزه های سفالین یا ظروف فلزی به پایین منتقل می کرده اند.
  11. زاغ. زاج، جسمی است معدنی و بلوری شکل به رنگ های سفید، کبود، سبز، سیاه ، که مزة آن شیرین و قابض است و معمولاً در آب حل می شود.
  12. کال. آب کند. محلی که زمین هموار در اثر عبور آب شکافته شده و کانالی عمیق با دیواره های عمودی ایجاد کرده باشد.
  13. منصوب. نصب شده.
  14. خلد الله ملکه. عبارت دعایی در حق پادشاهان و  به معنای "خداوند ملک او را جاویدان گرداند".
  15. رباط یا ربات. کاروانسرا.
  16. زاد الله توفیقه. عبارتی دعائی به مفهوم خداوند بر توفیقات او بیفزاید.
  17. خانات. در اینجا به معنی کاروانسرا.
  18. هروز (heruz). نام دو روستا در بخش کوهساران واقع در 80 کیلومتری شرق جاده راور – کرمان به نام های "هروز سفلی" و "هروز علیا". کاروانسرای مذکور در روستای هروز سفلی و تمام سنگی است.
  1. سعایت. بدگویی، تهمت، سخن چینی.
  2. گنجعلی خان. گنج‌علی خان از حکام مشهور زمان شاه عباس صفوی است که از سال ۱۰۰۵ تا ۱۰۳۴ هجری قمری بر کرمان فرمانروایی و آثار و بناهای زیادی از جمله میدان ارگ، حمام و کاروانسرا بنا کرد و در آبادی این منطقه کوشش نمود. گنج‌علی خان در سال ۱۰۳۳ ه. ق. یا به روایت صحیح‌تر در سال  ۱۰۳۴ ه. ق؛ و هنگامی که بر بالای ایوان ارگ قندهار در تختی که به نرده ی ایوان تکیه داشت خوابیده بود نرده سستی پذیرفته، او در میان خواب و بیداری از تخت خزیده، به پایین افتاده و درگذشت. پسرانش محمدذوق و علی‌مردان خان نعش پدر را از قندهار به مشهد مقدس منتقل نموده و در روضه رضویه در جوار بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) مدفون گرددید. گویند این نامه را شاه عباس صفوی به گنجعلی خان حاکم کرمان نوشته است: از شاه عباس به گنج‌علی خان حاکم کرمان: گنج‌علی خان! جمعی از حرکات و رفتار تو بد می‌گفتند. خواستم شخصاً تحقیق کنم. به همین جهت به کرمان آمدم و همان روزی که تو با جمعی به سرآسیا می‌رفتی به این شهر رسیدم. با جمعیت به سرآسیا (سرآسیاب فرسنگی کنونی) آمدم. سه شب در فلان کاروانسرا ماندم و بر من یقین شد که آنچه درباره تو گفته‌اند دروغ و خطا بوده‌است. امروز حکومت هرات و قندهار نیز به حکومت تو اضافه می‌شود. تو بناهای خود از مسجد و حمام و آب انبار همه را به همان صورت که شروع کرده‌ای تمام کن . . . چه، شکایت و فریادهای مردم تمام می‌شود اما عمارات و آثار خیر باقی می‌ماند . . .
  3. اجزاء آن زن. همراهان و نیروهای محافظ عیال گنجعلی خان.
  4. چاهکوران. کاروانسرایی است در 35 کیلومتری جاده راور – مشهد و در سمت غرب جاده. در گویش راوری به آن "چا کورو" (cha kuru) می گوبند. اگر عمری باقی بود و توفیقی حاصل شد معرفی این کاروانسرا نیز در پست های بعدی در حد توانم به انجام خواهد رسید.

"کریستف نیومن" کیست؟

"کریستف نیومن" یک ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ است ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﺵ ﺳﯿﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ.

ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ بعدها ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭش محاکمه و ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.

 

317 خیابان دنیا به نام این سرباز + عکس

 

ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ:

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭگی است. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ بیگناه ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪی ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽﺳﭙﺎﺭﻧﺪ.

میدﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ نمیمیرﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭگی است.
ﻣﺠﺴﻤﻪی ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ ۷۰ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﻭ ۳۱۷ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎمگذﺍﺭﯼ ﺷﺪه است. ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭگترﯾﻦ ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ.

ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ . . .

شب یلدا ز راه آمد دوباره

شعر شب یلدا

شب یلدا ز راه آمد دوباره

بگیر ای دوست! از غم‌ها کناره

شب شادی و شور و مهربانی است

زمان هم‌دلی و هم‌زبانی است

در آن دیدارها تا تازه گردد

محبت نیز بی‌اندازه گردد

به هر جا محفلی گرم و صمیمی است

که مهمانی در آن رسمی قدیمی است

به دور هم تمام اهل فامیل

شده بر پا بساط میوه، آجیل

ز خوردن خوردنِ این شام چلّه

شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!

همه با انتظاری عاشقانه

نظر دارند سوی هندوانه!

نشسته با تفاخر  توی سینی

کنارش چاقویی را هم ببینی

چو گردد قاچ قاچ آن هندوانه

شود آب از لب و لوچه روانه!

بساط خنده و شادی فراهم

پیامک می‌رسد پشت سر هم

جوانان آن طرف‌تر  جوک بگویند

دل از گرد و غبار غم بشویند

کسی را گر صدایی نیم دانگ است

در این محفل پی تولید بانگ است!!

زند با "ای دل ای دل" زیر آواز

ز بعد آن  "هاهاها" کند ساز!

ببندد چشم و جنباند سرش را

بخواند شعرهای از برش را!

چنین با شور و نغمه، شعر و داستان

خرامان می‌رسد از ره زمستان

شمردم من ز چلّه تا به نوروز

نمانده هیچ؛ جز  هشتاد و نه روز !

کنون معکوس بشمارید یاران

که در راه است فصل نوبهاران

شعر شب یلدا

متن سنگ قبر تعدادی از بزرگان و مشاهیر جهان

متن سنگ قبر تعدادی از بزرگان و مشاهیر جهان به ترتیب تاریخ وفات:

 

 

متن سنگ قبر اسکندر مقدونی (پادشاه مقدونیه باستان)

درگذشت۱۰ یا ۱۱ ژوئن ۳۲۳ قبل از میلاد

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان او را کافی نبود

متن سنگ قبر آیزاک نیوتن (فیزیک‌دان، ریاضی‌دان، ستاره شناس و فیلسوف)

درگذشت ۲۰ مارس ۱۷۲۷

طبیعت و قوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید . . .

و همه روشن شد.

 

 

متن سنگ قبر جبران خلیل جبران (شاعر، نویسنده، فیلسوف، هنرمند)

درگذشت ۱۰ آوریل ۱۹۳۱

هم‌چون شما زنده‌ام،

در بر شما ایستاده‌ام،

دیدگان خود را ببندید و پیرامون را بنگرید

مرا در برابر خویش خواهید دید.

 

 

متن سنگ قبر ویرجینیا وولف (نویسنده، ناشر، منتقد و فمنیست)

درگذشت ۲۸ مارس ۱۹۴۱

در برابرت خود را پر می‌کنم از فرار نکردن

 


 

متن سنگ قبر وینستون چرچیل (سیاستمدار و نویسنده)

درگذشت ۲۴ ژانویه ۱۹۶۵

من برای ملاقات با خالقم آماده‌ام

اما این‌که خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من

آماده باشد چیز دیگری است.

 


 

متن سنگ قبر فرانک سیناترا (بازیگر و خواننده)

درگذشت ۱۴ مه ۱۹۹۸

بهترین‌ها هنوز در راهند

انسان‌های بزرگ واقعاً بزرگند

 

 

متن سنگ قبر آنه ماری شیمل (اسلام‌پژوه، خاورشناس و مولوی‌شناس)

درگذشت ۲۶ ژانویه ۲۰۰۳

جالب است که بر روی سنگ قبر این مستشرق و مولوی شناس آلمانی

با خط نستعلیق این کلام نورانی از امیرالمومنین (ع) نقش بسته:

اَلنّاس نِیام فَاِذا ماتوا اِنتَبِهوا:

مردم خوابند و وقتی می‌میرند بیدار می‌شوند.

 

 

متن سنگ قبر لودولف کولن (ریاضی‌دان)

از این خدا بیامرز هیچ تاریخی و نشونه‌ای پیدا نکردم خدا رحمتش کنه

۳٫۱۴۱۵۹۲۶۵۳۵۸۹۷۹۳۲۳۸۴۶۲۶۳۳۸۶۲۲۷۹۰۸۸

توضیح محاسبه عدد پی تا سی رقم اعشار

جهان بی عشق اگر باشد جهان نیست

اگر زن نیست عشق اندر میان نیست

جهان بی عشق اگر باشد جهان نیست

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

متن سنگ قبر تعدادی از بزرگان و مشاهیر ایرانی

متن سنگ قبر تعدادی از بزرگان و مشاهیر ایرانی به ترتیب تاریخ وفات یا شهادت:

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

متن سنگ قبر کوروش کبیر (پادشاه ایران)

سال ۵۳۰ پیش از میلاد

ای انسان هر که باشی و از هر جا که بیایی می‌دانم خواهی آمد
من کوروشم که برای پارسی‌ها این دولت وسیع را بنا نهادم
بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر حافظ (شاعر)

درگذشت ۷۹۲ هجری قمری (769 هجری شمسی)

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر سید محمدرضا کردستانی (میرزاده عشقی) (شاعر، روزنامه نگار و نویسنده)

12 تیر ماه ۱۳۰۳

خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم
من آن نیم که به مرگ طبیعی شوم هلاک
و این کاسه‌ی خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق "عشقی" ای وطن، ای عشق پاک ما
ای آن‌که ذکر عشق تو شام و سحر کنم

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر ایرج میرزا (شاعر)

۲۲ اسفند ۱۳۰۴

ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید
این‌که خفته است در این خاک، منم
ایرجم ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهان است این‌جا
یک جهان عشق نهان است این‌جا
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بود مدفن من
تا مرا روح و روان در تن بود
شوق دیدار شما در من بود
بعد چون رخت ز دنیا بستم
باز در راه شما بنشستم
گر چه امروز به خاکم ماواست
چشم من باز به دنبال شماست
بنشینید بر این خاک دمی
بگذارید به خاکم قدمی
گاهی از من به سخن یاد کنید
در دل خاک دلم شاد کنید

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر پروین اعتصامی (شاعر)

درگذشت ۱۵ فروردین ۱۳۲۰

این‌که خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخیِ ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر محمدتقی بهار (ملک‌الشعرا) (شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و سیاستمدار)

درگذشت ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰

عمری گذراندیم به کام دگران
القصه وطن را به دو چشم نگران
ما در تشویش و خلق در خواب گران
رفتیم و سپردیم به هنگامه گران

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر غلامرضا رشید یاسمی (شاعر، نویسنده، مورخ و مترجم)

درگذشت ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۰

نسیم آسا از این صحرا گذشتیم
سبک رفتار و بی پروا گذشتیم
به پای کوشش از دیروز و امروز
گذر کردیم و از فردا گذشتیم
کنون در کوی نا پیدا خرامییم
چو از این صورت پیدا گذشتیم
رشید از ما مجو نام و نشانی
که از سر منزل عنقا گذشتتیم

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر فروغالزمان فرخزاد (فروغ فرخزاد) (شاعر)

درگذشت ۲۴ بهمن ۱۳۴۵

من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می‌زنم
اگر به خانه‌ی من آمدی برای من
ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه‌ی خوش‌بخت بنگرم

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر محمدحسن معیری (رهی) (شاعر)

درگذشت ۲۴ آبان ۱۳۴۷

الا ای رهگذر، کز راه یاری
قدم بر تربت ما می‌گذاری
در این‌جا، شاعری غمناک خفته است
رهی در سینه‌ ی این خاک خفته است
فرو خفته چو گل، با سینه‌ی چاک
فروزان آتشی، در سینه‌‌ی خاک
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
بزن آبی بر این آتش خدا را
به شب‌ها، شمع بزم افروز بودیم
که از روشن دلی چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز‌جان دردناکی
بر‌افکن پرتوی، بر تیره خاکی
ز ‌سوز سینه، با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی، یاد رهی کن

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ
 

متن سنگ قبر دکتر علی شریعتی (نویسنده، جامعه شناس و فعال سیاسی)

درگذشت ۲۹ خرداد ۱۳۵۶

نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نمی‌خواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک‌ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته‌تر سازد
بدین سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر سهراب سپهری (شاعر، نویسنده و نقاش)

درگذشت اردیبهشت 1359

به سراغ من اگر می‌آیی
نرم و آهسته بیا
تا مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر سردار شهید جوادعلی فلاحت (سردار دفاع مقدس)

تاریخ شهادت تیرماه 1365
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است
دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است
تن بی سر عجبی نیست رود گر در خاک
سر سرباز ره عشق به پیکر عجب است

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر پرویز شاپور (نویسنده و کاریکلماتوریست)

درگذشت ۱۵ مرداد ۱۳۷۸

قلبم پر جمعیت‌ترین شهر دنیاست

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر محمد علی فردین (هنرپیشه، کارگردان و کشتی گیر)

درگذشت ۱۸ فروردین ۱۳۷۹

بر تربت پاکت بنشینم غمناک
کوهی ز هنر خفته ببینم در خاک
از روح بزرگ هنریت فردین
شاید مددی به ما رسد از افلاک

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر فریدون مشیری (شاعر)

درگذشت ۳ آبان‌ماه ۱۳۷۹

سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین
گر مرا می‌جویی
سبزه‌ها را دریاب با درختان بنشین

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر منوچهر نوذری (گوینده، هنرپیشه و مجری صدا و سیما)

درگذشت ۱۶ آذر ۱۳۸۴

ز حق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی
چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی


جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

متن سنگ قبر بابک بیات (آهنگساز و نوازنده)

درگذشت ۵ آذر ۱۳۸۵

سکوت سرشار از ناگفته‌هاست

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ
 

متن سنگ قبر خسرو شکیبایی (هنرپیشه)

درگذشت ۲۸ تیر ۱۳۸۷

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ
 

متن سنگ قبر آیه‌الله بهجت (مرجع تقلید)

درگذشت ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

العبد، محمدتقی بهجت

یوتاب کیست؟

یوتاب کیست؟

     یوتاب یکی از سردار زن ایرانی است که می‌گویند خواهر آریوبرزن (هخامنشی) سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. او نیز مانند برادرش در کوهستان‌های محل نبرد، در دربند پارس، تکاب در حوالی استان کهکیلویه و بویر احمد یا نواحی بهبهان امروزی در استان خوزستان تا آخرین نفس در مقابل سپاهیان اسکندر مقدونی مبارزه کرد. اما سر انجام بر اثر کمبود نیرو و خیانت یک ایرانی، به دست سپاهیان اسکندر کشته و در همان محل به خاک سپرده شد.

     یوتاب در نبرد با اسکندر مقدونی (330 پیش از میلاد) همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش شاهنشاهی ایران را بر عهده داشت. او در کوه‌های بختیاری راه را بر سپاهیان اسکندر بست. ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیری دیگر به ایران هجوم آورد. دشمن سپاهیان آریوبرزن و یوتاب را محاصره کرد اما ایرانیان حلقه‌ی محاصره‌ی دشمن را ‌شکستند.

 

Related image

 

اما در جایی دیگر می‌خوانیم:


     یوتاپ یا یوتاب به معنی همیشه تابنده است. آریوبرزن معاصر اسکندر خواهری به نام یوتاپ نداشته است. این از کم معلوماتی و بی حوصله خوانی معاصرین تاریخ دوست حاصل شده است. زیرا آن شخص دیگری به نام "آریوبرزن دوم" پادشاه محلی آذربایجان و ارمنستان در آغاز میلاد بوده که خواهری به نام یوتاب داشته است و "آنتونیوس" سردار رومی وی را برای پسرش آلکساندر گرفت، پسری که وی از کلئوپاترا ملکه‌ی مصری داشت، نام این آریوبرزن دوم و آلکساندر را به خطایی فاحش با آریوبرزن سردار داریوش سوم و مخاصمش اسکندر مقدونی یکی گرفته و برای این آریوبرزن هم خواهری به نام یوتاپ که وجود خارجی نداشته خلق کرده و در موردش افسانه سرایی نموده است. در تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا فقط اسم یک یوتاپ یا یوتاپا ذکر شده آن هم همین یوتاپ عهد اشکانی، در آغاز میلاد است.

 

Image result for ‫یوتاپ‬‎

منابع:

اینترنت با اندکی تغییر در نوشتار

حلول ماه ربیع مبارکباد

Image result for ‫حلول ماه ربیع الاول مبارک‬‎

 

حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند:

هر کس حلول ماه ربیع را به دیگران مژده دهد، من بهشت را به او مژده خواهم داد.

 

Image result for ‫حلول ماه ربیع الاول مبارک‬‎

 

فرا رسیدن ماه ربیع‌الاول ، ماه شادی و شادمانی برای شیعیان را به شما محبان اهل بیت علیهمالسلام تبریك عرض می كنم.

Image result for ‫حلول ماه ربیع الاول مبارک‬‎

پیاده روی اربعین و چند سئوال از خودم و دیگران (قسمت دوم)

Image result for ‫پیاده روی اربعین‬‎

بخش اول را اینجا مطالعه کنید

     رسم است برای کسانی که قرار است به حج مشرف شوند کلاس توجیهی گذاشته می‌شود و همه‌ی زائران کوی دوست را در این کلاس‌ها نسبت به وظایف و اعمالی که باید یا نباید انجام دهند آموزش می‌دهند. بدیهی است حج یک فریضه‌ی واجب الهی است و باید چنین باشد. حاجی اگر بر انجام اعمالی که باید انجام دهد آگاهی نداشته باشد حجش مقبول نخواهد شد و هم‌چنین اطلاع از اعمالی که نباید انجام دهد.

     اما آیا برای زیارت حضرات ائمه‌ی معصومین سلام‌الله‌علیهما و آداب زیارت این بزرگواران نیاز به چنین آموزش‌هایی نیست؟ درست است که زیارت، یک امر مستحب است اما همین امر مستحب هم مقررات و آداب مخصوصی دارد. نمی‌گویم برای زوار اربعین کلاس آموزشی ترتیب داده شود. اما به صورت غیر رسمی می‌توان در طول سال و مخصوصا ایام نزدیک به اربعین در سخنرانی‌ها، برنامه‌های مختلف و به صورت سئوال و جواب‌های مرتبط با موضوع در رسانه‌ی ملی یا از طریق منابر و رسانه‌های مختلف برنامه‌هایی ترتیب داد تا تعداد بیش‌تری به آداب و مقررات زیارت و زندگی چند روزه در کشور میزبان آگاه شوند. از طرف دیگر عده‌ی زیادی از هم‌وطنان، از طریق کاروان‌های زیارتی و به صورت گروهی به این زیارت مشرف می‌شوند. در بین راه بهترین فرصت است که مدیر کاروان، روحانی، مداح و یا هر کس دیگر وظایف افراد را گوشزد کرده و اهمیت رفتار مناسب یک زائر را بازگو نماید. آیا مدیر کاروانی که زوار را پشت مرز رها کرده و گفته هر جا دوست دارید بروید فقط فلان روز خودتان را به مرز برسانید روشی مناسب برای اعزام زوار پیاده‌ی اربعین به کار برده است؟؟؟

     در این نوشتار اندک، چالش‌های زیارت اربعین را به سه دسته تقسیم کرده و به اندازه‌ی فهم و دانش خود به هر یک می‌پردازم.

     بخش اول آداب زیارت به صورت کلی و وظایف زائر در اماکن و روضات مقدسه است.

     بخش دوم در برخورد با اتباع کشور میزبان و نیز هم‌وطنان در طول این سفر معنوی چه در مسیر رفت و چه در مسیر برگشت است.

     بخش سوم نحوه‌ی استفاده از امکانات رفاهی و غذاهایی است که موکب‌داران محترم ایرانی و عراقی برای رفاه زائران تهیه و تدارک دیده‌اند.  

ادامه دارد . . .

پیام تسلیت شهادت حضرت رسول و امام مجتبی

Image result for ‫شهادت پیامبر و امام حسن مجتبی‬‎

بوی غم می‌آید از شهر رسول

بوی اشک حیدر و آه بتول

آسمانی‌ها همه دل بی شکیب

بر لب شیر خدا امن یجیب

 

مدینه شد ز داغ مصطفى بیت‌الحزن امشب
فضاى عالم هستى، بود غرق محن امشب
مکن اى آسمان روشن، چراغ ماه را کز کین
چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب

 

شهادت پیامبر رحمت، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تسلیت باد 

 

Related image

کرده جفا همسرت، داده ترا زهر کین

رو به خموشی رود، شعله‌ات ای شمع دین

 

دردا که بعد فاطمه روز حسن رسید
روز ملال و غصه و رنج و محن رسید
از زهر همسرش جگرش پاره پاره شد
بس تیر‌ها که لحظه‌ی دفنش به تن رسد

 

شهادت سبط اکبر پیامبر اعظم، حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام تسلیت باد