اسامی تیم منتخب جام جهانی  قزوین

با پایان یافتن مسابقات جام جهانی فوتبال که هر چهار سال یک بار و اونم در یک کشور و یک قاره و اخیرا در چند کشور و شاید در آیندهای نزدیک در چند قاره برگزار می‌شه، برترین‌های این رشتۀ ورزشی در همۀ زمینه‌ها از تیم قهرمان و آقای گل مسابقات بگیر تا بقیه موارد از سوی کارشناسان معرفی می‌شن.

یکی از مواردی که در هر دوره، بدون دخالت کارشناسان و فقط با سلیقۀ هم وطنان خودمون انتخاب می‌شه، تیم منتخب قزوین است.

این دوره هم تعدادی از برو بچه‌های با ذوق دور هم جمع شدن و تیم منتخب قزوین به اضافۀ مربی و داوران رو از بین بهترین‌های جام جهانی قطر 2022 انتخاب کردن.

لطفا برای دیدن اسامی این تیم ابر قهرمان به ادامۀ نوشته بروید

ادامه نوشته

خوزه لوئیز چیلاورت؛ دروازه‌بانی که هت تریک کرد

"خوزه لوئیس فلیکس چیلاورت گونزالس"، دروازه‌بان بازنشسته اهل کشور پاراگوئه است. او سه بار به عنوان بهترین دروازه‌بان جهان از سوی فدراسیون بین‌المللی تاریخ و آمار فوتبال انتخاب شده است.

مهارت چیلاورت در ضربات آزاد بسیار معروف و معمولاً پنالتی‌زن تیمش بود. او در دوران بازی حرفه‌ای خود ۶۲ گل به ثمر رساند که ۸ تای آن در بازی‌های ملی بود. چهار گل ملی او در مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲ به ثمر رسید. وی در جام جهانی ۱۹۹۸ در بازی با بلغارستان با دویدن به سمت محوطۀ جریمۀ حریف برای زدن ضربۀ ایستگاهی، تماشاگران را حیرت زده کرد و نخستین دروازه‌بان در تاریخ جام جهانی شد که ضربۀ آزاد مستقیم را به توپ زد.

چیلاورت اولین دروازه‌بانی است که توانست هت تریک کند و سه گل در یک مسابقه به ثمر برساند (در بازی "ولز سارس‌فیلد" با "فرو کاریل لاوئسته" ۳ گل از روی نقطه پنالتی). او هم‌چنین یک گل به‌یادماندنی با ضربه ایستگاهی از نیمه زمین خودی به ریور پلاته در کارنامه خود دارد.

چیلاورت در سال ۱۹۸۸ به باشگاه "سن لورنزو" در دستۀ اول فوتبال آرژانتین رفت و یک سال بعد اولین بازی ملی خود را انجام داد. سپس سه فصل برای تیم اسپانیایی "رئال ساراگوسا "در لالیگا بازی کرد و دوباره به آرژانتین و این‌بار به "ولز سارس‌فیلد" بازگشت. 9 فصل موفق با این تیم آرژانتینی و ثبت رقم خیره‌ کنندۀ 50 گل، او را به چهره‌ای استثنایی در جمع دروازه‌بانان گلزن جهان تبدیل کرد.

چهار عنوان قهرمانی با "ولز سارس‌فیلد" در لیگ آرژانتین، یک قهرمانی جام آمریکای جنوبی (لیبرتادورس) و قهرمانی جام بین قاره‌ای در دیدار مقابل میلان در سال 1994 از جمله افتخارات خوزه لوئیز چیلاورت محسوب می‌‌‌شود.

نام چیلاورت به همراه دروازه‌بان "ریورپلاته" - "روبرتو بونانو" - پس از آن که هر دو دروازه‌بان در دیدار دو تیم در چارچوب جام "لیبرتادورس" یک گل به ثمر رساندند هیچ‌گاه از یادها نخواهد رفت.

چیلاورت در جام جهانی 1998 فرانسه دروازه‌بان پاراگوئه بود.

رنه هیگویتا؛ مبدع ضربه عقرب

به نام یزدان پاک

حال که تب جام جهانی همه جا را فرا گرفته و همه از پیر و جوان و زن و مرد و حتی کودکان تمام فکر و ذکرشان شده بازی‌های جام جهانی 2022 قطر، بد نیست ما هم از قافله عقب نمونیم و در مورد ورزش چند پست در وبلاگ داشته باشیم.

این پست رو اختصاص دادم به "رنه هیگوئیتا" دروازه‌بان کلمبیایی و مبدع حرکت عقرب.

رنه هیگویتا؛ مبدع ضربه عقرب

ژوزه رنه هیگوئیتا زاپاتا دروازه‌بان پیشین تیم ملی فوتبال کلمبیا با نام مستعار El Loco (دیوانه) به عنوان یکی از منحصر به ‌فردترین دروازه‌بان‌های تمامی دوران به دلیل سبک بازی و بازی‌های مؤثر و گیرایش مطرح است

او به عنوان خالق ضربهٔ عقرب، دیوانه شناخته می‌شود. این حرکت دروازه‌بان جسور و پر حاشیۀ تیم ملی کلمبیا در دیدار دوستانه در ورز شگاه ویمبلی و مقابل انگلیس در سال ۱۹۹۵ با وجود گذشت سال‌ها هنوز در اذهان باقی مانده است.

در سال ۱۹۹۳ او به جرم مشارکت در یک فقره آدم‌ربایی و دریافت ۶۴ هزار دلار به مدت ۷ ماه زندانی شد. اتهام مشارکت در آدم‌ربایی و پس از آن زندان، رنه هیگوئیتا را به یکی از پر جاذبه‌ترین چهره‌های فوتبال تبدیل کرده است. در یک رسوایی دیگر در ۲۳ نوامبر ۲۰۰۴ تست دوپینگ، وجود کوکائین را در خون هیگوئیتا نشان داد.

در زمین مسابقه او بارها با ریسک‌های بی‌مورد، تیمش را به درد سر انداخته است. مشهورترین مورد ابن بود که در جام جهانی 1990 در دیدار مقابل کامرون دروازه را رها کرده، به محوطۀ جریمۀ حریف‌ آمد و این باعث شد تا در بازگشت، روژه میلا برای کامرون گل زنی کند و با این کار از راهیابی تیم ملی کلمبیا به مرحلۀ یک چهارم نهایی جلوگیری کرد.

رنه از دوستان صمیمی مارادونا بود و در بازی خداحافظی او نیز در سال ۲۰۰۱ شرکت کرد.

او 68 بار با پیراهن تیم ملی کلمبیا به زمین رفته و 8 گل به ثمر رسانده است که رکوردی بهتر از امیل هسکی، مهاجم تیم ملی انگلستان محسوب می‌شود!

در فوتبال باشگاهی هیگویتا به طور پیوسته عضو "آتلتیکو ناسیونال" بود و با این تیم در سال 1989فاتح جام "لیبرتا دورس" شد. در طول دوران بازیگری خود که در سن 43 سالگی به پایان رسید، 38 گل به ثمر رساند.

البته تعداد گل‌های وی را در جاهای مختلف، متفاوت عنوان کرده‌اند.

به عنوان مثال در جایی عنوان شده که وی 41 گل در رده باشگاهی و 3 گل در رده ملی دارد که مجموع آنها 44 عدد می‌شود. در جای دیگر 4 گل در جریان بازی و 37 گل از روی ضربۀ پنالتی برای وی منظور شده است که مجموع 41 عدد می‌شود. اما آن‌چه مهم است این است که شهرت وی در درجه اول به جهت ابداع حرکت عقرب و در ثانی به جهت گل‌هایی است که در رده باشگاهی و ملی به ثمر رسانده و وی را در رده سوم گلزن‌ترین دروازه‌بانان جهان قرار داده است.

برای دیدن حرکت عقرب از این دروازه‌بان کلمبیایی اینجا کلیک کنید

پیروزی تیم ملی جمهوری اصلامی ایران مقابل ولز

پیروزی تیم ملی فوتبال مقابل ولز رو به همه ملت ایران تبریک میگم

و از همه اعضای کادر تیم ملی به خصوص بازیکنان تشکر میکنم

انشاالله با برد در بازی بعدی بترکونیم

مردی که بیش از 250 بار "دماوند" را فتح کرده است

کارش را از چوپانی شروع کرده و حالا راهنمای تورهای هیجان‌انگیزی مثل صعود به دماوند، دره‌نوردی و قایق‌سواری در رودخانه‌های خروشان است و تنها راهنمایی تورهایی را قبول می‌کند که مسافرانش خارجی هستند.

"بیت‌الله سیرآیی" حدود 46 سال دارد و تا کنون بیش از 250 بار به قلۀ دماوند صعود کرده است. او می‌گوید: زمانی که کم سن و سال بودم، در روستاهای گچسر چوپانی می‌کردم و از سال 68 به صورت حرفه‌ای به کار راهنمای تور روی آوردم و این کار را به خاطر خدماتی که باید بدهم دوست دارم."سیرآیی" فوق لیسانس روانشناسی کودک خوانده و 20 سال دبیر و مدیر هنرستان بوده و تدریس می‌کرده است. این راهنمای تور، شب قبل از صعود برای مسافرانش ماکارونی می‌پزد، چون معتقد است . . .

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

معرفی انواع طبیعت گردی و مزایای آن (قسمت اول)

طبیعت گردی

هر انسانی ذاتا از طبیعت خوشش می ‌آید؛ چرا که طبیعت سرشار از زیبایی و آرامش است و قطعا بهترین جایی است که بعد از کلی خستگی فکری و جسمی می‌توان به آن پناه برد.

طبیعت گردی را می‌توان گونه ای از سفر تعریف کرد. اگر به طبیعت و گردش در آن علاقه مند هستید، باید برای حفظ این سرمایه ی خدادادی، تلاش کنیم، نه این که به آن آسیب بزنیم.

طبیعت گردی چیست؟

به طور کلی طبیعت گردی به معنی سفر به طبیعت و گردش در آن و هم چنین دیدن مکان‌های طبیعی و لذت بردن از آن ها است. نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که شما به‌ عنوان طبیعت گرد، مسئول محیطی هستید که به آن سفر کرده اید و باید از ریختن هر گونه آشغال و آتش روشن کردن های بیهوده بر حذر باشید؛ چرا که این طبیعت تمام دارایی ماست و نابودی آن منجر به نابودی ما می شود. پس باید در حفظ و نگهداری آن کوشا باشیم.

اکوتوریسم چیست؟

بوم‌گردشگری یا اکوتوریسم نوع تازه‌ای از سفر است که در آن گردشگران با هدف سود رسانی به محیط زیست و جوامع محلی به منطقه‌های بکر طبیعی سفر می‌کنند. در این سفر گردشگران در قبال طبیعت مسئولیت‌ پذیرند و تلاش می‌کنند تا کمترین میزان آسیب را به محیط زیست وارد کتتد. اگر منطقه‌ای که گردشگران به آن سفر می‌کنند ساکنان محلی داشته باشد، آن‌ها با خریدن محصولات و صنایع‌ دستی از محلی‌ها و استفاده از اقامتگاه‌های بوم‌گردی ‌به رونق اقتصادی منطقه نیز کمک می‌کنند.

تاریخچه اکوتوریسم

درباره ی تاریخچه ی اکوتوریسم یا یوم گردی نظرهای متفاوتی وجود دارد. برخی می‌گویند که این واژه برای اولین بار توسط نیک هتزر، طبیعت‌گرد و ماجراجو، برای تشریح روابط بین گردشگری، محیط زیست و مسائل فرهنگی در دهه ی ۶۰ میلادی به کار برده شد و بعضی دیگر معتقدند که هکتور سبایوس، فعال حوزه ی طبیعت‌گردی، اولین کسی بود که در دهه ی ۸۰ میلادی از کلمه ی اکوتوریسم استفاده کرد. طبق تعریف سبایوس، بوم‌گردشگری سفری است که به‌ منظور مطالعه، تحسين و تماشای منظره‌های طبيعي و مشاهده ی گياهان و جانوران و آشنايی با ويژگی‌های فرهنگی جوامع محلی انجام می‌شود.

فرق بین اکوتوریسم و طبیعت گردی در چیست؟

یک سری از افراد ممکن است اکوتوریسم و طبیعت گردی را با هم اشتباه بگیرند. اما باید بدانیم اکوتوریسم به معنی بوم گردی و طبیعت گردی همان طور که گفتیم به معنی رفتن به طبیعت و مکان های طبیعی و لذت بردن از آن هاست. در اکوتوریسم علاوه بر احترام به طبیعت باید برای فرهنگ و عقاید مردم محلی هم احترام قائل شد. به گونه ای دیگر، اکوتوریسم یک سفر مسئولانه است.

ادامه دارد . . .

قسمت دوم را اینجا مطالعه کنید

قسمت سوم را اینجا مطالعه کنید

گزارشی مختصر از صعود به "شاهان کوه" بام استان اصفهان با ارتفاع 4040 متر.

گزارشی مختصر از صعود به "شاهان کوه" بام استان اصفهان با ارتفاع 4040 متر.

روز چهارشنبه 28 اردیبهشت ماه 1401 بعد از کش و قوس های فراوان، با یک دستگاه مینی بوس هیوندا به همراهی 10 نفر از اعضای گروه، به نام آقایان:

علیرضا محمدپور (سرپرست)، علی محمودی، محمد کاربخش، مجتبی و مصطفی پورتقی آبادی، مهدی حشمدار، عباس اسماعیلی، علیرضا غیاثی، رحمان ارثیا و علی خواجویی و به رانندگی آقایان روح الله عبدالهی و غلامرضا کاربخش در ساعت 3.5 عصر، راور را به مقصد شهر فریدون شهر در استان اصفهان ترک کردیم.

پس از عبور از شهرستان بهاباد و عبور از جاده معدن چادر ملو به سمت اردکان پیش راندیم. مسجد دارالشفاء اردکان مقصد ما برای ادای نماز مغرب و عشا بود. وقتی وارد شدیم حدیث شریف کسا توسط روحانی مسجد در حال قرائت بود و اندک مومنین حاضر در مسجد با ایشان هم نوا بودند. در همان حال نماز از طرف مسئولین پذیرایی مراسم، با چای و بیسکویت پذیرایی شدیم و پس از اتمام مراسم فلاسک های ما هم توسط خادمان، از آب جوش پر شد که دز همین جا از همه این عزیزان تشکر کرده و آرزوی قبولی عباداتشان را دارم.

سپس به راهمان ادامه دادیم و در یکی از مجتمع های بین راهی توقفی کوتاه داشتیم تا هم گاروئیل مورد نیاز مینی بوس تامین شود و هم دوستان شام خود را صرف کنند. قبلا گفته بودیم همه ی افراد غذایی سرشار از کربوهیدرات نظیر ماکارونی را برای شام در نظر بگیرند. اما باز هم با غذاهای متنوع و متفاوت و بعضا بدون کالری لازم، رو به رو شدیم. به هر حال شام صرف شد و به راهمان ادامه دادیم. شهرهای نایین، اصفهان، گلدشت، نجف آباد، تیران، داران، فریدون شهر و چند شهر کوچک دیگر را پشت سر گذاشتیم تا به روستای نهضت آباد، محل اسکان برسیم. طبق پیش بینی قبلی باید حدود ساعت دو نیمه شب به این روستا می رسیدیم تا اندکی استراحت کتیم و با خستگی کمتر مسیر صعود را بپیماییم. اما تاخیر در زمان شروع حرکت و نیز بُعد مسافت، باعث شد اندکی بعد از اذان صبح به آن جا برسیم و عملا وقتی برای استراحت باقی نبود. به محض ورود به نهضت آباد، با جناب آقای حسینی مسئول پایگاه مقاومت بسیح روستا تماس گرفتیم و ایشان هم بلافاصله خودشان را به ما رسانده و به داخل پایگاه هدایت کردند. توضیحات نسبتا کاملی در مورد صعود و استقرار ما در آن مکان را دادند. جا دارد از طرف خودم و تمامی اعضای تیم صعود، از مهمان نوازی این برادر بزرگوار تشکری ویژه و صمیمانه به عمل بیاورم که واقعا در مورد در اختیار قرار دادن محل اسکان به گروه ما سنگ تمام گذاشتند.

پس از سفارش های لارم، جناب حسینی ما را تنها گذاشتند و ما ماندیم و کوله هایی نا آماده، بدنی خسته و کم خواب و مسیری ناشناخته که باید با  همه این ها، مبارزه ای به قصد صعود به شاهان را آغاز می کردیم. پس از نماز، سفارشات لازم جهت آماده سازی کوله ها و وسایل و مواد لازم و ضروری داده شد و در حداقل زمان همه نفرات آماده شدند. احساس و تجربه، این را نشان می داد که آب و هوایی مناسب و مساعد جهت صعود خواهیم داشت و نیاز به لباس گرم آن چنانی نیست. همین امر را به دوستان گوشزد کردم. علیرغم استرس فراوانی که برای این برنامه در وجودم ریشه دوانیده بود اما یک حس درونی که نمی دانم چه بود به من می گفت تیم شما موفق خواهد شد.

با بیرون آمدن از ساختمان و با توجه به روشن شدن هوا، دیدن سرسبزی کوه و تپه های اطراف روستا و دور دست تر ها همه را به وجد آورده بود به طوری که در چهره ها به وضوح دیده می شد که خستگی و کم خوابی دیشب اندکی زنگ باخته و جای خود را به امید، طراورت و شادابی داده است.

با توجه به جی پی اس مسیر که توسط دوستان کوهنورد اصفهانی تایید شده بود، راهنمایی هایی که از قبل توسط دوستان اصغهانی داده شده بود، خواندن گزارشات محتلف و متعدد صعود به شاهان کوه و نیز صجبت های جناب حسینی حرکت کردیم.

مقصد روستای "سرداب سفلی" و سپس محوطه کارگاهی سد خاکی روستا و ابتدای جاده خاکی بود. مسیری سر سبز، کوهستانی و پر پیچ و خم ما را به روستای "بَرد آسیاب" هدایت کرد چند کیلومتر جلوتر به "سرداب سفلی" و در ادامه مسیر به محوطه سد و تاسیسات شن و ماسه که ابتدای جاده خاکی بود رسیدیم.

همان طور که دوست عزیزمان جناب "کوچه مشکی" فرموده بودند با تعدد راه های خاکی منشعب از جاده آسفالت مواجه شدیم. صلاح را در آن دیدیم از نگهبانی که در آنجا نظاره گر حضور ما بود سئوال کنیم. ایشان یکی از راه ها را نشان و توضیجاتی پیرامون مسیر و چشمه آب داد و ما را به خدا سپرد.

جاده خاکی را دنبال کردیم و از کنار چندین منزل عشایر رد شدیم و در نهایت در کنار چشمه ای آب و درختی بید با به انتها رسیدن جاده از مینی بوس پیاده شدیم. مشاهده چندین ماشین سواری با پلاک هایی نا مربوط به استان اصفهان نوید این را می داد که تیم دیگری در مسیر حرکت ما وجود دارد و یک اتومبیل با پلاک استان اصفهان نشان گر آن بود که راهنمایی محلی این تیم را هدایت می کند. این امر باعث دلگرمی بیشتر اعضای تیم ما بود. با اطلاعات، راهنمایی ها و مطالعات قبلی تقریبا از همان کنار ماشین می شد مسیر صعود را حدس زد. اما باید پا در راه می نهادیم تا بفهیم سرنوشت با ما چه خواهد کرد؟

از محل چشمه، آب لازم را برداشته و کوله ها را بر پشت گرفته و پای در راهی پاکوب گذاشتیم. کمی که جلو رفتیم، گروه قبل از خودمان را در ابتدای تنگ یا همان دره مشاهده کردیم که به طور منظم به دنبال هم و با فاصله ای نسبتا زیاد از ما در حال حرکت بودند. جناب ارثیا مقداری از راه را با ما همراهی کردند و بعد از گرفتن عکس و فیلم هایی برای یادگاری به سمت مینی بوس برگشتند. یازده نفر انسان بدون تجهیزات کوهنوردی استاندارد و بدون شناخت از مسیر پیش رو ولی با اراده ای پولادین راه رسیدن به بلندترین قله استان اصفهان را در پیش گرفتند.

اندکی از راه را نرفته بودیم که جوانی از عشایر با ما هم مسیر شد و او هم به نوبه خود ما را راهنمایی کرد. وارد دره که شدیم با توده عظیمی از برف و یخ که از مدت ها قبل بر روی هم انباشته شده و تشکیل یخچال داده بود مواجه شدیم. تا جایی که چشم می دید این خط سفید ادامه داشت. با ابزار ابتدایی پا بر روی برف گذاشتیم. توصیه و تذکرات فراوان در جهت استفاده از همین ابتدایی ترین ابزار را به طور مرتب با دوستان تکرار می کردم. هر چه جلوتر می رفتیم بر شیب دره و ضحامت یخ و برف افزوده می شد.

مشاهده نحوه و سرعت صعود و نیز جا پاهای به جا مانده از تیم قبل از ما، نشان می داد که آن ها گروهی مجهز و کار آزموده هستند. کم کم شیب دره تندتر و تندتر شد به طوری که صعود از داخل برف برای ما عملا غیر ممکن شد. به سمت راست متمایل شدیم و با توجه به قله و مسیر تعیین شده قبلی، بر روی صخره های کوچک و بزرگ و گاه شن اسکی های یخ زده به صعود ادامه دادیم.

ناگهان صدای پره های چرخان بالگردی نگاه همه را به سمت صدا برگرداند و برای دقایقی بی حرکت بر روی صخره های یخ زده میخ کوب کرد. با مشاهده بالگرد متوجه شدیم که مربوط به جمعیت هلال احمر است و نوع حرکت و رفت و برگشت های متوالی آن نشان می داد که حادثه ای در کوهستان به وقوع پیوسته است. اما کجا و چگونه بی خبر بودیم؟ چون از تیم قبل از خودمان که حالا دیگر در دید ما نبودند و بر روی قله هم آن ها را مشاهده نکرده بودیم نه خبری داشتیم و نه صدا یا پیام کمکی شنیده بودیم. خلاصه پس از چند بار رفت و برگشت، بالگرد وارد دره ای در سمت راست ما شد و برای مدتی از نظر ناپدید بود و سپس برگشت و از همان راهی که آمده بود به سمت مقصدی که از نظر ما نامعلوم بود رفت.

ساعت حدود یازده و نیم بود به جایی در زیر قله رسدیم که به جرات می توان گفت شیب آن بیش از 70 درجه بود. در لابلای سنگ و صخره ها به زحمت جایی برای صرف صبحانه پیدا کردیم. هیزمی برای روشن کردن آتش و درست کردن چای نبودو اما حاج محمد اصرار داشت که نیمرو هم درست کند. خلاصه وقتی دیدیم حاجی کوتاه نمی آید ما کوتاه آمدیم و با گشتن در اطراف و جمع آوری مقداری خار و خاشاک آتشی روشن کردیم و ماهیتابه و کتری را هم زمان بر روی آن قرار دادیم. هنور آب کتری به جوش نیامده بود که حاجی نیمروها را آماده کرده و به همه تعارف می کرد.

آماده سازی و صرف صبجانه با اعمال شاقه تقریبا به انتها رسیده بود که دو نفر از اعضای تیم از ادامه مسیر انصراف دادند و به سمت پایین حرکت کردند. یکی از دوستان هم مقدار کمی پایین تر انصراف داده بود. ماندیم هفت نفر از جمع یازده نفر.

به سمت بالا حرکت کردیم. گاه مجبور بودیم از روی برف های یخ زده به صورت تراورس (حرکت عرضی) رد شویم. اما سعی می کردیم این کار را در جایی انجام دهیم که پهنای برف به حداقل برسد. باید روی گردنه قرار می گرفتیم و سپس به راست پیچیده و از سمت غرب، قله را صعود می کردیم. بعد از مقداری صعود و در حالی که ضربان قلب همه شدت گرفته بود با تیمی که قبل از ما حرکت کرده بود رو به رو شدیم که در حال فرود بودند. از راه دور سلامی و خدا قوتی به سبک کوهنوردی بین ما و آن ها رد و بدل و معلوم شد آن ها از استان ایلام هستند که راهنمایی محلی ایشان را هدایت می کند. راهنمای محلی نیز، توضیه هایی برای ادامه صعود و فرود به ما کرد و هر گروه به سمتی رفتیم.

حدود نیم ساعت بعد، گام بر روی بام اصفهان قله ی 4040 متری شاهان گذاشتیم و شاکر و خوشحال که خداوند بزرگ باز هم این نعمت خود را از ما دریغ نکرد. باد روی قله بسیار شدید بود. بنابراین سجده ای شکر و گرفتن چند عکس یادگاری کافی به نظر می رسید تا هر چه زودتر خود را به پایین و دوستانی که در مسیر مانده اند برسانیم.

پس از مقداری فرود آمدن وقتی از شدت باد قدری کاسته شد، با دوستان تماس گرفتیم که خوش بختانه با سلامت پایین آمده و نزدیک چشمه مستقر شده بودند. ترجیح دادیم از مسیر صخره ها فرود آییم. چون با توجه به نداشتن ابزار مناسب و شیب بسیار تند دره، احتمال سقوط بر روی برف و یخ و آسیب دیدگی بیشتر بود. با سرعتی ملایم اما مطمئن تر فرود را ادامه دادیم تا نزدیکی انتهای دره که شیب برف ملایم تر می شد، بر روی برف قرار گرفتیم و با حالت سرسره و اسکی به انتهای دره رسیدیم و به سمت چشمه و محل توقف ماشین حرکت کردیم. در کمال تعجب دیدیم رانندگان قبل از ما مینی بوس را به محل آورده بودند که مجبور نشویم مسیر جاده خاکی تا سد را پیاده طی کنیم.

پس از فرود و از زبان عشایر محلی با خبر شدیم که هم رمان با صعود ما، متاسفانه یکی از کوهنوردان استان لرستان در مسیر صعودی دیگر از شاهان کوه دچار ایست قلبی شده و دار فانی را وداع می گوید. پیکر بی جان وی توسط بالگرد به پایین انتقال داده می شود. آن جاست که متوجه می شویم چرا بالگرد مدت ها در منطقه گردش و تجسس می نمود. یاد این کوهنورد گرامی و روحش شاد باد.

در کل، صعود و فرود ما حدود یازده ساعت به طول انجامید. هفت ساعت برای صعود و چهار ساعت برای فرود. از نظر خودم و با توجه به توان، تجربه و ابزاری که در اختیار داشتیم مدت زمانی بسیار خوب و قابل قبول بود. (اکثر گزارشات صعود، مدت زمان ده ساعت را تجربه کرده بودند)

خوش بختانه در بیشتر طول مسیر به استثنای روی قله آنتن دهی تلفن همراه خوب است.

روی قله مسطح و وسیع است که اگر هوا مساعد باشد می توان مدت زمان بیشتری را در آن جا توقف کرد و از مناظر زیبای اطراف لذت برد.

خدا را شاکریم که علیرغم نا آشنایی با مسیر و منطقه و نداشتن ابزار مناسب توانستیم این صعود را نیز با سلامت و موفقیت به اتمام برسانیم.

در پایان جا دارد از زحمات و راهنمایی های بزرگانی چون جناب محسن لچینانی مربی برف و یخ از شهرستان فریدون شهر، جناب آقای محمد صالح کوچه مشکی از کوهنوردان شهر اصفهان، جناب آقای سرهنگ کارگر از شهرستان داران، جناب آقای حسینی از شهرستان فریدون شهر روستای نهضت آباد، جناب آقایان عبدالهی و کاربخش رانندگان محترم مینی بوس، جناب آقای محمدپور سرپرست محترم و زحمتکش برنامه و همه همراهان و همنوردان گرامی که در این برنامه با همراهی و همدلی و به قول یکی از دوستان با اراده ای پولادین شرکت کردند تشکر و قدردانی کنم.

به امید صعودهایی بالاتر و بهتر

در پناه حق باشید

خدا نگهدار

علی پورتقی آبادی 1401.02.31   

زندگی مانند کوهنوردی است

ﺯﻧﺪﮔﻲ مثل ﻛﻮﻫﻨﻮﺭﺩیه!

ﺑﻌﻀﻲ ﻭقت ها ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮت رو ﻧﮕﺎﻩ کنی ﻭ ﺑﺒﻴﻨﻲ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﻭ ﺍﻭﻣﺪی؟ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ باقی ﻣﻮﻧﺪﻩ؟

ﺷﻴﺐ ﺳﺨﺖ ﺭﻭ ﮔﺬﺭﻭﻧﺪی ﻳﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﺍی؟

ﺗﻮﺍﻧﺎیی هاﺗﻮ بسنجی، ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺮﺍی ﺻﻌﻮﺩ ﺑﻪ ﻗﻠﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ کنی.

ﺑﻪ ﻛﻮﻟﻪ اﺕ ﻧﮕﺎﻩ کنی ببینی ﭼﻴﺰی ﻛﻢ ﻧﺪﺍﺭی ﻛﻪ ﺍﮔﻪ ﻳﻪ ﺟﺎیی ﮔﻴﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩی ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﻧﺮی؟

ﺑﺎﻳﺪ ﻳﻪ ﻫﻤﻨﻮﺭﺩ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻲ.

بعضی ﺟﺎﻫﺎ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﮕﻴﺮی بعضی ﺟﺎﻫﺎ ﺍﻭﻥ دستتو بگیره.

ﺑﻪ ﺻﺨﺮﻩ ﻫﺎی ﺟﻠﻮی ﺭﻭﺕ ﻧﮕﺎﻩ کنی.

ﺑﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭﺕ!

ببینی ﺍﺻﻼ ﺑﻠﺪی ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ بشی ﻳﺎ ﻧﻪ؟

ﺁﺭﻩ  . . .

ﺯﻧﺪﮔﻲ مثل ﻛﻮﻫﻨﻮﺭﺩی می مونه!

ﺑﻌﻀﻲ ﻭقت ها ﺑﺎﻳﺪ آﻭﺍﺯ ﺑﺨﻮنی . . .

بعضی ﺟﺎﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻋﺮﻕ ﺑﺮﻳﺰی . . .

بعضی ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ کنی. . .

بعضی ﺟﺎﻫﺎ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ لازمه . . .

ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻝ ﺑﺪی ﺑﻪ ﺻﻌﻮﺩﺕ!

ﺗﺎ ﻭقتی ﺍﻭﻥ ﺑﺎﻻ ﺭﺳﻴﺪی . . .

ﺗﻤﺎﻡ خستگی ﺭﺍﻩ ﺍﺯ ﺗﻨﺖ ﺑﻴﺎﺩ ﺑﻴﺮﻭﻥ . . .

ﻭ ببینی همه ﺯﻳﺒﺎیی ﻫﺎ ﺭﻭ . . .

حرفی از آن هزاران

بين ديوانگي و مستی فرقي نيست. جز اين‌كه ديوانگي مدت طولاني‌تري دارد.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

گاه لازم است انسان ديدگان خود را ببندد، زيرا اغلب خود را به نابينايي زدن نيز نوعي خوشبختي است.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

نفرت همان خشم و غضبی است که روي هم انباشته شده است.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

هرگز نمي‌توان با آدم‌هاي کوچک کارهاي بزرگ انجام داد .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

بردن، همه چيز نيست، اما تلاش براي بردن چرا!!!

قاووت یا قُوِّتو چیست؟

قاووت یا قُوِّتو چیست؟

 

Image result for ‫قاووت‬‎


     قاووت كه درگويش راوری و شهر کرمان به آن قُوِّتو (qovvetu) مي‌گويند، از سوغاتي‌هاي مهم راور و كرمان است كه قدمتي بس طولاني دارد. اين پودرخوراكي - دارويي كه درواقع بايد آن را نوعي شيريني هم به حساب آورد، در انواع مختلفي تهيه مي‌شود و طعم‌هاي متفاوتي دارد. يك نوع آن از تركيب نخودچي، نارگيل و شكر است (قهوه سفيد). در انواع ديگر آن به جاي نخودچي از پسته، خشخشاش، کنجد، گل محمدی، گل گاوزبان و . . . استفاده مي‌شود.

     اما معروف‌ترين و كامل‌ترين نوع قُوِّتو به رنگ قهوه‌اي است و معمولا شامل قهوه،  كنجد، خشخاش، تخم‌خرفه، جو، بذركتان، گشنيز، انگور روپاس (تاجريزي)، سياه دانه، جَدوا، هل باد (هل قهوه‌ای رنگ و بزرگ)، هل رسمي (هل سبز)، موردانه (ميوه‌ي درخت مورد)، تخم كاهو، تخم خربزه، تخم آفتاب‌گردان و . . . مي‌باشد. برخي از اين مواد را برشته كرده (بو داده) و سپس آن‌ها را مخلوط و آسياب مي‌كنند. برای شیرین شدن قُوِّتو از شکر یا نبات به مقدار لازم استفاده مي‌کنند.

 

Image result for ‫قاووت‬‎


طرز استفاده :
     معمولا روزانه چند قاشق از قُوِّتو را به صورت پودر مصرف مي‌كنند. برخي نيز چند قاشق از آن را در يك ليوان آب جوش ريخته و استفاده مي‌كنند. هم‌چنين مي‌توان آن را با شير يا چاي نيز مصرف كرد.

     در قدیم رسم بود و هنوز هم در بسیاری از خانواده‌ها مرسوم است هنگامي ‌که خانمي زایمان می‌کند به او قُوِّتو می‌دهند و از میهمانانی که در روزهای اولیه‌ی زایمان به دیدن زائو می‌آیند نیز با قُوِّتو و گلاب پذیرایی می‌کنند. اصطلاحا مي‌گويند ميهمانان را قهوه - گلاب كرديم.

     در سال‌هایی نه چندان دور، قُوِّتو از آجيل‌هاي ايام عيد به شمار می‌رفت و یک پای ثابت سفره‌ي هفت سين بود. در حال حاضر نيز كم و بيش هنوز در اين ايام مورد استفاده قرار مي‌گيرد اما نه به شدت قدیم و کم‌کم دارد جای خود را به انواع شیرینی‌ها و تنقلات دیگر می‌دهد.

 

Image result for ‫قاووت‬‎

 

خواص قُوِّتو:

قُوِّتو طبيعتی گرم دارد و برای موارد زیر به صورت معجزه آسا عمل می‌کند:

- مؤثر در درمان پا درد، کمر درد، سر درد و از بین بردن نفخ معده.

- رفع خستگی برای کسانی که فعالیت جسمي ‌و ذهنی زیادی دارند.

- افزایش مقاومت زنان در زمان بارداری و مؤثر در رشد جنین.

- موثر در کاهش درد برای زنان در زمان قاعدگی.

- کاهش ضعف و ناتوانی در افراد کهنسال.

- مؤثر در رشد ذهنی و جسمي ‌کودکان.

- افزایش توان جسمي ورزشکاران.

- افزایش قدرت و توان مردانگی و قواي جنسي.

- افزایش شیر در زنان شیرده.

- تقویت حافظه.

به علت فواید زیاد قاووت یا همان قُوِّتو، متخصصان امر تغذیه سفارش می‌کنند بايد قاووت جانشین کلیه‌ي تنقلات و شیرینی‌ها شود.

احتمالا شما هم مي‌دانيد كه!!!

احتمالا شما هم مي‌دانيد كه!!!

- استرس تا پنج برابر، سیستم ایمنی بدن را پایین می‌آورد.


- اکثر افراد در کمتر از ۷ دقیقه خوابشان می‌برد.
 

- ورزش کردن در گرما به کاهش اشتها کمک می‌کند.
 

- بدن ما به طور مداوم خود را ترمیم می‌کند. هر سه ماه یک‌بار بافت استخوانی به طور کامل تعویض می‌شود و هر ماه پوست جدید رشد می‌کند که به راحتی می‌توانیم فرآیند پیری را به تاخیر بیندازیم.
 

- بدن یک انسان معمولی به اندازه‌ی کافی شامل: سولفور برای کشتن تمام شپش‌های بدن یک سگ، کربن برای ساخت 900 مداد، پتاسیم برای آتش زدن یک توپ فوتبال، چربی برای ساختن 7 قالب صابون، فسفر برای درست کردن سر 2200 کبریت و آب برای پر کردن 10 تنگ را دارد.
 

- پیشانی انسان مرکز دمای بدن انسان است. یعنی اگر شما دمای پیشانیتان را تغییر دهید دمای بدنتان هم به همان انداره تغییر می‌کند این یکی از دلایلی است که وقتی ما می‌خواهیم ببینیم که آیا تب داریم یا نه دستمان را روی پیشانی می‌گذاریم.

احتمالا شما هم مي‌دانيد كه!!!

احتمالا شما هم مي‌دانيد كه!!!

- ۲۲۵ میلیون سال طول می‌کشد تا کهکشان راه شیری یک‌بار به دور خود بچرخد.


- مهم‌ترین عامل افزایش طول عمر، داشتن تناسب اندام به همراه وزنی مناسب است.


- کرم حلقوی ۱۲ روز زندگی می‌کند و سگ ماهی دریاچه، بیش از ۱۵۰ سال عمر دارد.


- آن‌هایی که زندگیشان را وقف مراقبت از دیگران می‌کنند خود به کسی برای مراقبت نیاز دارند.


- آن‌هایی که از نظر احساسی بسیار قوی به نظر می‌رسند در واقع بسیار ضعیف و شکننده هستند.


- در برخی از مارها، زمانی که دارند طعمه‌ای را هضم می‌کنند، حجم قلبشان تا چهل برابر افزایش می‌بابد.


- نوشتن احساسات بسیار آسان‌تر از رو در رو بیان کردن آن‌هاست. اما ارزش و تاثیر رو در رو گفتن بسیار بیش‌تر است.


- سه جمله‌ای که بیان آن‌ها از همه‌ی جملات سخت‌تر است: دوستت دارم، متاسفم و به من کمک کن می‌باشند.


- کسانی که لباس مشکی به تن می‌کنند نمی‌خواهند مورد توجه قرار گیرند ولی به کمک و درک شما نیاز دارند.


- خورشید در هر ثانیه پانصد و چهل میلیون تن هیدروژن را به چهارصد و نود و پنج میلیون تن هلیم تبدیل می‌کند.

عشق علي كريمي!!!

تو مملكت ما هر كسي يه جوري به فوتبال متصل شده.

خيليا با پول‌هاي كلان و باد آورده وصل به فوتبال هستند و يكي هم مثل اين راننده كه اولا خيلي عشق فوتبال است و بعدش عاشق علي كريمي است.  

كاش اين فوتبال مي‌توانست در دنيا براي ما آبرويي كسب كند يا حداقل در آسيا. همانطور كه بچه‌هاي تيم ملي واليبال يا ساير رشته‌ها كسب آبرو مي‌كنند. اما حيف . . .   

عكس از اينترنت

رکورد ماساژ دسته جمعی در استرالیا !

جماعتی که با لباس‌های سیاه و سفید می‌بینید تماما ماساژورهای حرفه‌ای هستند که داوطلب شدند تا مهارتشان را برای ثبت در کتاب رکوردهای جهانی گینس به رقابت بگذارند و رکورد جهانی سال 2010 را این‌بار در استرالیا بشکنند.

تعداد داوطلبان 526 نفر هستند که 263 نفر با لباس سیاه و 263 نفر با لباس سفید در مزرعه‌ای در ویکتوریای استرالیا گرد هم آمدند تا این رکورد را با موفقیت به ثبت برسانند. آنها هدف از این کار را بخشیدن سبک زندگی سالم به مردم اعلام کردند.

ضمن این‌که هر زوج شرکت کننده در این گردهمایی همسر یا بستگان درجه یک خانوادگی یکدیگر هستند.

گفتنی است رکورد قبلی سال گذشته با تعداد 334 نفر و در ایالات متحده ثبت شده بود!

منبع: اينترنت

بخوانيد و خودتان قضاوت كنيد (ورزشكار و كارمند)

امروز كه در اخبار مختلف جستجو مي كردم در سايت ايرنا اين خبر نظرم را جلب كرد. پس از مطالعه آن كمي تفكر كردم. البته من اهل ورزش نيستم و در جايگاهي هم نيستم كه در اين زمينه ابراز عقيده كنم، اما در متن خبر دو نكته اساسي و مهم وجود دارد كه شما هم اگر بخوانيد خالي ار لطف نيست. اصلا بحث من مربوط به بازيكن يا مديرعامل يا باشگاهي خاص نيست. فقط از اين تعجب كردم كه چه پولهايي در ورزش جابجا مي شود و جالب اينكه در اين بازار 300 ميليون ريال اصلا رقمي به حساب نمي آيد!!!! البته آقاي شفق نگفته اند كه اين مبلغ مربوط به چه مدت مي باشد.

يك كارمند را در نظر بگيريد كه از بدو استخدام هر ماه پنج ميليون ريال حقوق بگيرد، در پايان 30 سال كار اصلا بي خيال قابل قياس نيست. به اهل فن واگذار مي كنيم. خودتان قضاوت كنيد..


ستاره سهيل

خطيبي براي پيوستن به اين تيم، بيشتر از مبلغي بود كه باشگاه به وي پيشنهاد كرده بود.ناصر شفق روز جمعه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا، اظهارداشت: اين بازيكن براي پيوستن به تيم تراكتورسازي سه ميلياد ريال درخواست كرده بود و تا دو ميليارد و پانصد ميليون ريال هم موافقت كرد، اما باشگاه با پرداخت دو ميليارد و دويست ميليون ريال به وي موافق بود

به گفته ي وي، خطيبي به خاطر سيصد ميليون ريال ازعقد قرارداد با تراكتورسازي خودداري كرد و از نظر من اين مبلغ آنقدر ارزش نداشت كه وي اين كار را بكند

. شفق با اشاره به اينكه خطيبي تمايل به حضور در تيم تراكتورسازي را داشت، گفت: تيم تراكتورسازي نيز علاقه مند جذب اين بازيكن بود. به گفته وي، دو ميليارد و دويست ميليون ريال مبلغ كمي نبوده و بازيكني كه اين مبلغ را مي‌گيرد ، بايد ازامادگي بالايي برخوردار باشد. مديرعامل باشگاه تراكتورسازي خاطرنشان كرد: در آخرين مذاكراتي كه كمالوند با خطيبي داشت، بر آمادگي كامل بدني اين بازيكن تاكيد شد. شفق با بيان اينكه كسانيكه تراكتورسازي را دوست دارند، نبايد آن را به حاشيه بكشانند ، ابراز عقيده كرد: از رسول خطيبي به دليل حاشيه دار كردن تيم تراكتورسازي گلايه مندم و از اين بازيكن انتظار نداشتم.

رسول خطيبي نيز درواكنش به اظهارات شفق تاكيد كرد: من بدون هيچ چشم داشتي پس از صعود تراكتورسازي به ليگ برتر، آمادگي خود را براي بازي در اين تيم اعلام كردم، اما متاسفانه با جواب رد مديرعامل باشگاه مواجه و مجبور به ترك تيم محبوب خود شدم. وي گفت: شفق دليل اين موضع‌گيري خود را حاشيه ساز بودن بازيكنان بومي اعلام كرد و به من توصيه نمود درتيمهاي غير تبريزي بازي كنم. خطيبي اضافه كرد: چطور بازيكنان غير بومي براي تراكتور حاشيه درست نمي كنند، ولي بازيكنان بومي كه تعصب و عرق خاصي به تيم شهر خود دارند، ايجاد حاشيه مي‌كنند؟ وي تاكيد كرد: هدف من از آمدن به تراكتور فقط خدمت بود نه پرداختن به مسايل پيش پا افتاده همچون كاپيتاني تيم، چرا كه من در تيمهاي ملي نوجوانان، جوانان، اميد و تيم پاس كاپيتان بوده ام و بازيكناني مثل نيكبخت و آقايي همراه من بوده اند. خطيبي، نقش ميزان مبلغ درخواستي را در جدايي وي از تيم رد كرد و گفت: درحالي كه موقع امضاي قرارداد مديرعامل باشگاه حضور نمي‌يابد، صحبت كردن از اين مسايل جايي ندارد. وي، عدم توجه مسوولان باشگاه تراكتورسازي به بازيكنان بومي را تهديدي بر فوتبال اذربايجان عنوان كرد و افزود: من براي آينده فوتبال استان نگرانم، چرا كه هجوم بازيكنان غيربومي به اين تيم، مجال خود نمايي از جوانان بومي را خواهد گرفت.

رسول خطيبي پس از جدايي از تيم فوتبال تراكتورسازي تبريز با تيم فولاد گستر تبريز كه به تازگي امتياز تيم ليگ دسته اولي نيروي زميني تهران را خريده ، قرارداد بست.

بيانيه شماره يك و شماره دو محمد مايلي كهن

سلام

خدمت دوستان گرامي عرض كنم كه بنده چون اهل فوتبال نيستم در باره بيانيه هاي آقاي مايلي كهن هيچ اظهار نظري نمي توانم بكنم. فقط چون براي خودم جالب بود كه بدانم متن اين بيانيه ها چيست آنها را در سايتهاي مختلف جستجو كردم و در اينجا آوردم كه اگر كسي دوست داشت مطالعه كند.

اما يك نكته براي همه ايرانيان مورد سئوال است كه چرا بايد چنين باشد؟ چرا در مملكت ما اوضاع به گونه اي است كه حرمتها شكسته شده است؟ چرا ما به خودمان اجازه مي دهيم با هر لفظ و هر گونه ادبياتي به هم اهانت كنيم؟ چرا تماشاگران به خودشان اجازه مي دهند به مربي، داور، بازيكن، تيم رقيب، تيم خودي و ... توهين كنند؟ آيا اگر به امثال مايلي كهن در ورزشگاه اهانت نمي شد او به خود اين اجازه را ميداد كه بيانيه صادر كند؟ مگر برد و باخت در فوتبال (آن هم فوتبال داخلي) چقدر ارزش دارد كه ما گاهي به خاطر آن رفاقت، مسلماني و انسانيت را فراموش مي كنيم؟ اظهار نظر در باره اتفاقات چند روز اخير به عهده خودتان. من نه طرفدار مايلي كهن هستم نه طرفدار قلعه نويي. فقط و فقط دوست دارم تيم ملي كشورم اگر به جام جهاني هم نمي رود حداقل از نظر اخلاق و انضباط و روحيه جوانمردي و پهلواني هميشه اول باشد كه نيست.

به اميد آن روز                                                          ستاره سهيل

 

 ******************************************************************

محمد مايلي‌كهن در بيانيه‌اي به صحبت‌هاي اخير امير قلعه نويي به شدت انتقاد كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، متن كامل بيانيه‌ي مايلي‌كهن به اين شرح است:

مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد

اين روزها پس از مسابقه‌ي شرافتمندانه‌اي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته‌اش در برابر رقيب قابل احترام خود انجام داد و به اذعان همه، تيم سايپا صرفا به ارايه‌ي يك بازي كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت، اما متاسفانه چه به هنگام مسابقه (در ورزشگاه) و چه پس از آن، طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه‌ترين الفاظ كه تنها از شعبان‌ بي‌مخ‌ها و نوچه‌هايشان برمي‌آمد، پرداخته و در صدد آن برآمدند تا ضعف‌هاي فني خود را به همه كس و همه چيز غير از خود نسبت داده و هر آنچه كه خود و نوچه‌هايشان لايق آن هستند با سياه‌نمايي هرچه تمام‌تر به اين و آن نسبت بدهند تا شايد بتوانند ضعف‌هاي فني خود را به گونه‌اي از چشم اين و آن پنهان داشته و لاپوشاني نمايند.

لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و سياه‌كار (كل‌يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن بوده، اما لقب ژنرال را يدك مي‌كشند اعلام مي‌دارم تا از گل دقيقه‌ي‌ 90 سايپا و از درس و پيامي كه آن گل به بزرگي و پهناي ايران عزيز اسلامي‌مان به همراه خود داشت پند گرفته و هرچه سريع‌تر دست از نوچه بازي و نوچه‌پروري برداشته و از كارهاي ناصواب و عوام فريبي خودداري نمايند، بديهي است كه هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد خوار و اگر عزيز بدارد عزيز خواهد داشت و هيچ برگي بي‌اذن او بر زمين نخواهد افتاد.

اين مطالب شامل همه‌ي گنده‌ باقالي‌هايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز مي‌شود.

والسلام، محمد مايلي‌كهن

*****************************************************************

اما بيانيه دوم محمد مايلي كهن كه از آن به عنوان استعفا نامه هم ياد شد.

به گزارش ايسنا،‌ محمد مايلي كهن پس از نشست روز گذشته در فدراسيون فوتبال كه در آن از استعفا سخن گفته بود، امروز رسما از سرمربيگري تيم ملي فوتبال ايران استعفا كرد.

در استعفا نامه‌ي مايلي كهن آمده است:

مربي شدن چه آسان، آدم شدن محال است

نمي‌دانم چه بگويم، چه بنويسم. به قول مجري محترم برنامه نود، اين روزها بلوايي در فوتبال ما به وجود آمده كه قداست آن را زير سوال برده كه همه آن ناشي از بيانيه احمقي به نام مايلي كهن است. بله؛ محمد مايلي كهن. اين مزدور به مردم و ميهن، كه به يكباره تمام قداست و زيبايي فوتبال ما را شكسته و تنها نيمه خالي ليوان را ديده و همواره فرياد سر مي‌دهد اي مردك (مايلي كهن) چگونه به خودت اجازه دادي با الفاظي مانند گنده باقالي، كوتوله و ... تقدس شعاري حماسي مانند توپ، تانك، فشفشه و ... را از بين ببري. شعار پرمحتوا و زيبايي كه در عين سادگي در مقاطع مختلف كاربرد اساسي داشته؛ نه تنها در روابط با مايلي كهن بلكه ديگران نيز از آن بي‌بهره نمي‌مانند.(داور، بازيكن، مربي و ...)

اي خائن (مايلي كهن) آدم بي‌منطق و نادان چرا و با كدام منطقي توي احمق به هنگام مسابقه تيم سايپا با استقلال تهران، هنگامي كه شعار مي‌دادند توپ، ‌تانك، فشفشه، مايلي كهن و... توي نادان در صندليت نشستي و دم برنياوردي. اي مردك چرا با ديگران هم آواز نشدي و آن شعار را تو نيز سر ندادي، تازه گناه بزرگتر اينكه چرا گوش پسرت (از معدود دفعاتي بود كه در ورزشگاه حاضر مي‌شد) را نكشيدي و به او نگفتي كه پسرم تو هم اين شعار زيبا و بي‌مانند را هم صدا با تماشاچيان فهيم زمزمه كن. توپ، تانك، فشفشه و ...

پسرم آنها به دليل حضور مبارك تو در كنار من سنگ تمام گذاشتند و دارند پدرت را بيش از هميشه مورد لطف و تشويق خود قرار مي‌دهند.

پسرم هيچ مي‌داني كه پدرت در تمامي دوران قهرماني‌اش اين گونه مورد لطف و حمايت قرار نگرفته بود. به راستي اي مزدور، خائن، گلادياتور، با كدام منطق و جسارتي به خود اجازه دادي كه بازيكنانت بدون غل و زنجير در مسابقات حاضر شوند.

اي مردك عقب‌مانده در هزاره سوم با كدام جسارتي اين همه اتحاد و همدلي بين تماشاگران را ناديده گرفته و درصدد آن هستي تا در بين آنها فاصله انداخته و اختلاف به وجود آوري. چگونه است كه چشمانت را بستي و بهترين تماشاگران دنيا را نمي‌بيني.

اي بدبخت فلك زده، اي مردك عقب افتاده، بيشتر اين عقب‌افتادگي‌ات به خاطر اين است كه نمي‌خواهيم تماشاگرنماهاي واقعي را از كانال تلويزيوني همسايه ببينيم، هر چند چند بار دعوت شدي و ديدي كه تماشاگرنماها چگونه بازيكنانشان را وقتي گل مي‌زنند مي‌روند و در بغل آنها قرار مي‌گيرند. اگر تماشاگرنماها نبودند كه مي‌بايستي تكه بزرگ بازيكن، گوش او مي‌شد. بيچاره در به در از آن جا مانده، از اين جا رانده. اگر او تماشاگرنما نبود كه فاصله سكوهاي تماشاگران با زمين مسابقه از بين نمي‌رفت و مي بايستي بين آنها خندقي كنده مي‌شد.

بله آنها تماشاگرنما هستند كه پس از اتمام بازي براي هر دو تيم دست مي‌زنند. اصلا آنها نه تنها تماشاگرنما هستند بلكه شرف و غيرت و مردانگي ندارند. مگر مي‌شود تيم مورد علاقه‌شان بازي را واگذار كند و او براي تيم خود و رقيبش دست بزند.مگر مي‌شود تيم مورد علاقه‌اش در پايان مسابقه بازي را واگذار كند و رگ گردنش بيرون نزند. مگر نمي‌ديدي كه اين مسابقه آخرين مسابقه تيم مورد علاقه او و تو مي‌باشد. پس بايد بر اساس اصول حرفه‌اي گري از هر طريق ممكن و با هر ترفند در اين مسابقه پيروز از زمين خارج شود.

اينها را كه ديدم و شنيدم به خود آمده و گفتم پس اي آدم كوتوله اين اراجيف چه بود كه در بيانيه اول نوشتي. اين همه غوغا و بلوا در فوتبال نجيب و پاك ما بوجود آوردي. از خودت خجالت بكش و به خاطر اين همه پاكي، دوستي، صميميت، اتحاد، مردانگي، تماشاگر خوب، بازيكن خوب، داور خوب، مربي خوب، مدير خوب، ورزشگاه خوب، فدراسيون خوب، روزنامه خوب، خبرنگار خوب، تلويزيون خوب، راديوي خوب و خيلي خوب‌هاي ديگر و به خاطر اينكه قداست اين همه خوبي‌ها‌ را شكستي از همه معذرت بخواه و طلب عفو كن و با صداي بلند بگو من لايق و شايسته مربيگري تيم ملي كشورم نيستم و از اول هم ما اشتباه بوديم.

عجيب است كه روده‌درازي مي‌كنم اما اين پسر؛ عليرضا (نوه‌ام) اين شعر را مي‌خواند: يك توپ دارم قلقلي، سرخ و سفيد و آبي، مي‌زنم زمين هوا مي‌ره، نمي‌دوني تا كجا مي‌ره. من اين توپو نداشتم، ‌مشقامو خوب نوشتم، بابام بهم عيدي داد يك توپ قلقلي داد.

بابا، عليرضاي بهتر از جانم تو هم وقت گير آوردي اما به خودم مي‌آيم و مي‌گويم اين پسر 3 ساله از من كوتوله 55 ساله عقلش بيشتر است. صدايش مي‌كنم و مي‌گويم، عزيزم عجب توپي، عجب صفايي، عجب معرفتي، عجب مروتي، عجب مردانگي، عجب دوستي، بابا عليرضاي بهتر از جانم مي شه به من هم يكي از اون توپ ها را بدي و با همان پاكي و صداقت صميميت و معصوميت تو.

محمد مايلي كهن از همه جا رانده و مانده اما يارب نظر تو برنگردد.

دو مطلب از وبلاگي ديگر

سلام و خسته نباشيد

وبگردي هم براي خودش عالمي دارد. گاهي آدم در اين گشت و گذار چيزهايي مي بيند يا مي خواند كه فكرش را هم نمي كرده است. ديروز كه در وب دنبال مطلبي مي گشتم ناخواسته سر از يك وبلاگ در آوردم كه مطالب زيبايي نوشته بود. حيفم آمد كه از آنها سرسري بگذرم با اجازه صاحب وبلاگ دو تا از نوشته هايش را در اينجا مي آورم كه شما هم بخوانيد و نظر بدهيد. راست و دروغش گردن من نيست. ولي اگر دروغ هم باشد باز نفس كار بسيار زيباست.

ستاره سهيل

مسابقه پارالمپيك:

چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیك (المپیك معلولین) در شهر سیاتل آمریكا 9 نفر از شركت كنندگان دو 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
همه این 9 نفر افرادی بودند كه ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای تپانچه حركت كردند. بدیهی است كه آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلكه هر یك به نوبه خود با تلاش فراوان می كوشید تا مسیر مسابقه را طی كرده و برنده مدال پارالمپیك شود.
ناگهان در بین راه مچ پای یكی از شركت كنندگان پیچ خورد. این دختر یكی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد. هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند.
یكی از آنها كه مبتلا به سندرم داون (عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت: این دردت رو تسكین میده .سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها كف زدند.

ايمان به خدا:

سالها پیش مرد فروشنده ای که از شهر بیرون رفته بود، پس از بازگشت متوجه شد که در غیاب او خانه و فروشگاهش آتش گرفته و سوخته و بدین ترتیب تمام دارایی خود را از دست داده بود. اما او چه کرد. لبخند زد و چشمانش را به سوی آسمان گرفت و گفت:  خدایا! می خواهی اکنون چه کنم؟ روز بعد لوحی را بر ویرانه های خانه و فروشگاهش آویخت که روی آن نوشته بود:  

  فروشگاهم سوخت!

خانه ام سوخت!

کالاهایم سوخت!

اما ایمانم نسوخته است!

فردا شروع به کار خواهم کرد!

اين مطالب از وبلاگ: http://saat-25.blogfa.com اقتباس شده و با اندكي تغييبر در اينجا ثبت گرديد.