عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت
در دو چال گونه ات دنیای من جا می شود
عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت
نرگس شیرزاد
در دو چال گونه ات دنیای من جا می شود
عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت
نرگس شیرزاد
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیدهام
رهی معیری
شب . . .
همان چیزی است که . . .
تمام روز را برایش بی قرارم . . .
حقیقتی که . . .
آدم ها برای ندیدنش . . .
خود را به خواب می زنند . . .
رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم و همان جا ماندیم
میرنجات اصفهانی
لبت، تنت، سخنت، چهرهات تماشایی
آهای دختر رعنا! چقدر زیبایی
به زعم من تو میان تمام مردم شهر
سرآمد همه ی دختران و زنهایی
به زیر پیرهن تو بهشت گمشده ای است
حرارت بدنت دوزخی است رویایی
بگو که مادر تو کیست که این چنین زاده است
دو چشم شرقی و یک صورت اروپایی
جنوب داغ لبت سرخی غروب خزر
شمال خیس نگاهت خلیج تنهایی
تنت روایتی از برفهای قطب جنوب
خودت روایتی از یک پری دریایی
پر از حکایت ناگفتهای و میدانم
که تو نخواندهترین داستان دنیایی
محمود غریبی
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
و این درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم، که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
با پرتو ماه آیم و، چون سایه ی دیوار
گامی از سر کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بی مهریت ای گل که در این باغ
چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم
ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
محمدرضا شفیعی کدکنی
حسین شریعتمداری طی یادداشتی در روزنامه ی کیهان نوشت:
۱- میگویند در دوران طاغوت شخصی وارد قهوهخانهای شد و از قهوهچی پرسید؛ حشیش دارید؟ قهوهچی پاسخ مثبت داد و مشتری گفت یک بست بیار!
بعد پرسید تریاک و شیره چی؟ باز هم پاسخ مثبت بود و از هر کدام یک نخود بالا انداخت!
پرسید؛ توی دَم و دستگاهت هروئین هم پیدا میشه؟ قهوهچی گفت؛ داریم!
بعد، کوکائین و . . . همه را که مصرف کرد، به قهوهچی گفت؛ داداش! قربون دستت حالا یک استکان چای بیار ولی کمرنگ باشه!
قهوهچی با تعجب پرسید؛ شما و چای کمرنگ؟!
یارو با صدای بلند طوری که همه بشنوند گفت؛ خُب برای این که چای پر رنگ برای قلب ضرر داره!
۲- شاید باور نکنید ولی با اسناد و شواهدی که ارائه میشود کمترین تردیدی باقی نمیماند که مدعیان اصلاحات نظیر محمد خاتمی، جهانگیری، عبدالله نوری، جبهه اصلاحات، حزب اتحاد ملت، حزب کارگزاران و یک مشت آدمها و گروههای دم دستی دیگر، نه فقط از فوت مهسا امینی متأسف نیستند بلکه از این اتفاق ناگوار خشنود و خوشحال نیز هستند و این رخداد تاسفآور را فرصتی برای خالی کردن عقدههای فرو خورده ی خود از پیروزیهای چشم گیر اسلام و انقلاب و مخصوصاً حماسه ی بینظیر راهپیمایی اربعین تلقی میکنند.
نگاهی - هرچند گذرا - به کارنامه ی این طیف به وضوح نشان میدهد که ابراز تاسف آن ها از فوت مهسا امینی نمیتواند با هویت برملا شده ی آن ها هم خوانی داشته باشد! و به ماجرای همان شخصی شبیه است که به استفاده از انواع مواد مخدر آلوده بود و در همان حال برای فریب دیگران ادعا میکرد که برای سلامت قلب حتی از نوشیدن چای پُر رنگ هم خودداری میکند! تعجب نکنید. بخوانید!
۳- اسناد ارائه شده از سوی مسئولان و مخصوصاً فیلمی که از محل وقوع حادثه منتشر شده است، کمترین تردیدی باقی نمیگذارد که فوت مهسا امینی بر اثر سکته ی قلبی بوده است. اتفاقی که در هر جای دیگر نیز احتمال وقوع آن وجود داشته و نمیتواند کمترین ربطی به نیروی انتظامی داشته باشد و بر خلاف آن چه که طیف مورد اشاره ادعا میکنند، ضرب و شتم و یا هیچ برخورد فیزیکی دیگری در میان نبوده است.
پزشک قانونی نیز تاکید کرده که هیچ آثاری از ضرب و شتم در پیکر متوفی وجود ندارد. با این حال مسئولان ذیربط اعلام کردهاند که به تحقیقات خود ادامه خواهند داد. اکنون سؤال این است که کدام انسان برخوردار از اندک شعور و یا کمترین احساس مسئولیت به خود اجازه میدهد که از ماجرای تأسفآور یاد شده با عنوان «قتل»! یاد کرده و این ادعای دروغ را با هدف حمله به نظام و نیروی انتظامی در بوق و کرنا کند؟!
۴- مدعیان اصلاحات، در جریان فتنه ی آمریکایی - اسرائیلی ۸۸، قتل مشکوک ندا آقا سلطان را نیز به نظام نسبت دادند و حال آنکه فیلم منتشر شده از آن ماجرا به وضوح نشان میداد که از دقایقی قبل از اصابت گلوله به آقا سلطان، دوربین روی چهره ی او زوم شده بود! و حکایت از آن داشت که فیلمبردار از قبل منتظر وقوع حادثه بوده است!
شبکه ی بیبیسی یکبار این فیلم را پخش کرد و بعد از آن که در کیهان به این نکته ی مشکوک اشاره کردیم، از پخش مجدد آن خودداری کرد و حتی با اصرار کیهان برای پخش مجدد آن فیلم هم حاضر به پخش مجدد آن نشد!
۵- همین طیف در همان جریان فتنه ی آمریکایی - اسرائیلی ۸۸، از دختر خانمی نام بردند که در آشوبهای خیابانی به قتل رسیده است و برای او مجلس ختم هم برگزار کردند. چند روز بعد آن دختر خانم با اعلام تنفر از اصلاحات چیها اعلام کرد که خبر قتل او دروغ بوده و از خاتمی و موسوی ابراز انزجار کرد ولی نه ملاقاتکننده با جرج سوروس صهیونیست و نه موسوی عضو تشکیلات فراماسونری، لام تا کام پاسخی ندادند!
۶- مدعیان اصلاحات با بوق و کرنا اعلام کردند که دختری به نام «ترانه موسوی توسط نیروهای به اصطلاح لباس شخصی دستگیر، و بعد از تجاوز و شکنجه به قتل رسیده است»! اما تحقیقات برای یافتن فردی با این نام، به نتیجهای نرسید و چند خانم با همین نام به دست آمد که همگی به زندگی عادی خود ادامه میدادند!
۷- «سعیده پورآقایی»، یکی دیگر از قربانیان پروژه ی کشتهسازی مدعیان اصلاحات بود که ادعا شده بود پس از دستگیری، شکنجه و هتک حرمت توسط بسیجیان، سوزانده شده و در قطعه ی ۳۰۲ بهشت زهرا دفن شده است!
اما چندی بعد، این دختر که از خانه فرار کرده بود شناسایی و به خانوادهاش تحویل داده شد.
او در گفتوگو با رسانه ی ملی ماجرای فرار خود و تلاش برخی برای سوءاستفاده از او را اینگونه روایت کرد:
«روز ۱۳ تیر از خانه بیرون رفتم. چون در قفل بود و مادرم ممانعت میکرد از تراس پریدم و پایم شکست، وقتی رفتم بیرون خیلی حالم بد بود و بدنم زخمی شده بود. من را به بیمارستان بردند و از من پرستاری کردند. در این مدت یکبار یکی از افراد به من گفت که عکس من را به عنوان کسی که در تظاهرات کشته شده در سایتها زدهاند!»!
۸- فردی به نام احمد باطبی که اصلا دانشجوی دانشگاه تهران نبود با در دست گرفتن یک زیر پیراهن خونی (که بعدها اعتراف کرد در خانه با خون حیوانات، آن را رنگ کرده است) مدعی کشته شدن دوست دانشجوی خود شد. او که با همین عکس در رسانههای خارجی معروف شده بود، مدتی بعد از ایران فرار کرد و در آمریکا به فعالیتهای ضد ایرانی خود ادامه داد!
۹- مدعیان اصلاحات در ماجرای قتل «میترا استاد» همسر دوم آقای نجفی، شهردار اسبق تهران که با شلیک چند گلوله از سوی نجفی به قتل رسیده بود، بهجای حمایت از مقتول، جانب همحزبی خود را گرفتند و با تهمتهای شرمآوری که به مقتوله زدند، در روزنامههای زنجیرهای او را فاسد! و مهدورالدم! نامیدند.
اصلاحات چیها در اوج بیشرمی قتل را غیرعمد معرفی میکردند! و حال آن که قاتل به صراحت بر عمدی بودن قتل تأکید کرده و گفته بود در قتل همسرش برای آن که صدای گلوله شنیده نشود از یک بالش استفاده کرده و گلوله را از پشت بالش به وی شلیک کرده بود! حالا میزان شرف برخی از مدعیان اصلاحات را حدس بزنید!
۱۰- چندی قبل یکی از اراذل زورگیر در اتوبان نیایش با قمه به راننده ی خانم یک خودرو حمله و از وی سرقت کرد. این زورگیر اندکی بعد با تلاش نیروهای انتظامی دستگیر شد در حالی که به حدود ۱۰۰ فقره زورگیری با قمه اعتراف کرده و بیش از ۵۰ شاکی داشت.
دستگاه قضایی وی را به اعدام محکوم کرد. ناگهان احساسات انساندوستانه! (بخوانید قاتل پرور) مدعیان اصلاحات به جوش آمد و صدا به اعتراض بلند کردند که او نباید اعدام شود! مدعیان اصلاحات که سر و صدای آن ها در دفاع از حقوق و جایگاه زنان به آسمان بلند شده بود، اصلاً به روی خود نیاوردند که این خانم مورد هجوم وحشیانه یک زورگیر قمه به دست قرار گرفته است و با کمال وقاحت به دفاع از زورگیر برخاستند! چرا؟!
۱۱- شامگاه روز ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ (۱۵ روز قبل) در روستای «چشمیدر» از توابع شهرستان مریوان واقع در استان کردستان، مردی به بهانه ی نیاز همسر بیمارش از «شلیر رسولی»، خانم جوان همسایه تقاضای کمک میکند. این مرد شیطانصفت بعد از ورود آن خانم به خانهاش قصد تجاوز به او را داشت که این خانم عفیف و پاکدامن برای نجات از دست او، خود را از پنجره به پایین پرتاب کرده و جان به جانآفرین تسلیم میکند.
این زن پاکدامن به نماد عفاف کردستان تبدیل شده است ولی مرگ شهادتگونه ی او سبب واکنش هیچ رسانه و سلبریتی، اصلاحات چی و . . . نشد!
۱۲- فقط یک نیم نگاه به مواضع طیف یادشده و مقایسه ی آن با مواضع آمریکا و اسرائیل و انگلیس و شبکههای تلویزیونی ضد انقلاب نشان میدهد که مواضع آن ها بیکم و کاست شبیه یکدیگر است. آیا اینهمه همراهی و همسویی میتواند تصادفی باشد؟! این همسویی و اشتراک مواضع، یکبار و دو بار و سه بار و . . . نیست که خطا تلقی شود! پای هماهنگی کامل در میان است!
به عنوان مثال، در ماجرای مورد اشاره به مواضع اسرائیل، انگلیس، رابرت مالی، جیک سالیوان و . . . نگاهی بیندازید. آیا میتوانید کمترین احتمالی درباره ی اتفاقی و تصادفی بودن این همسویی بدهید؟!
۱۳- هیاهوی مشترک طیف یاد شده و اسرائیل و آمریکا و انگلیس در حالی است که حماسه ی عظیم راهپیمایی اربعین، دشمنان بیرونی و دنبالههای داخلی آن ها را عمیقاً به خشم آورده است. حالا به تیترها و صفحات اول روزنامههای زنجیرهای نگاه کنید، تقریباً (و در مواردی تحقیقاً) هیچ خبری از این رخداد عظیم و بینظیر دیده نمیشود و در همان حال موضوعاتی نظیر آن چه به آن اشاره شد، به تیتر و عکس صفحه ی اول آن ها تبدیل میشود.
مدعیان اصلاحات و نشریات و سایتهای آن ها در حالی به بزرگنمایی همراه با سیاهنمایی برخی از مسائل مشغولند که درباره ی رخدادهای شرمآور و ضد بشری دوستان آمریکایی و اسرائیلی خود زبان به کام و قلم به نیام کشیدهاند.
به عنوان مثال، اعتراف رسمی مقامات آمریکایی که سالانه بیش از هزار شهروند آمریکا و عمدتاً سیاهپوست در خیابانهای این کشور به دست پلیس کشته میشوند و یا تیراندازیهای منجر به قتل صدها انسان در آمریکا و انگلیس، چاقو کشیهای پی در پی صهیونیستها و . . . را نادیده میگیرند و . . .
۱۴- و بالاخره این حق مسلم و قانونی و شرعی مردم است که با این پلشتیها برخورد قاطعانه شود و به عنوان یک گام موثر و افشا کننده پیشنهاد میشود دستگاه قضایی افرادی نظیر آقایان محمد خاتمی و جهانگیری و عبدالله نوری و . . . چند مدعی اصلاحات دیگر را احضار کند و در یک نشست رو در رو از آن ها بخواهد دلائل و اسناد خود را درباره ی ادعای قتل! مهسا امینی ارائه کنند و از این نشست فیلم تهیه کرده و برای اطلاع عموم مردم از تلویزیون پخش کند.
در این حالت، اگر آقایان سند و شاهد و قرینهای برای ادعای خود داشته باشند ارائه میکنند و چنانکه سند و دلیلی در چنته نداشته باشند (که ندارند)، دروغپردازیهای آن ها برای همگان برملا خواهد شد.
بسمالله این گوی و این میدان!
متبع:
با اندکی تغییر
https://www.jahannews.com/news/812664/%DA%86%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA
مرسوم است به میمنت ازدواج، جلوی پای عروس و داماد قربانی می کنند.
این رسم را کومله ها نیز اجرا می کردند، با این تفاوت که قربانی ها در آنجا جوانان اسیر ایرانی بودند.
یک بار چند نفر از ما را برای دیدن عروسی دختر یکی از سرکردگان کومله بردند.
پس از مراسم، آن عفریته گفت: «باید برام قربانی کنین تا به خونه شوهر برم.»
دستور داده شد قربانی ها را بیاورند.
6 نفر از مقاوم ترین بچه های بسیج اصفهان که شاید حداکثر سن آن ها 14 سال هم نمی شد را آوردند و تک تک از پشت، سر بریدند.
شهدای نوجوان مانند مرغ سر بریده پرپر می زدند و آن ها شادی و هلهله می کردند. اما این پایان ماجرا نبود.
آن دختر دوباره تقاضای قربانی کرد و این بار 6 نفر سپاهی، 4 نفر ارتشی و 2 نفر روحانی را آوردند و این 12 نفر را نیز سر بریدند.
من و عده ی دیگری از برادران را که برای تماشا برده بودند، به حالت بی هوشی و اغما افتاده بودیم و در این وضعیت، مجددا ما را روانه زندان کردند.
حکایت فرزندان فاطمه، جلد 1، صفحه 34
حالا این جنایتکاران شده اند مدافع حقوق بشر و مدافع حقوق زنان در ایران.
گفتم گناه کردم اگر عاشقت شدم
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه
نجمه زارع
با دو نخ مو کل شهرم را به چال انداختی
فکر فتح کشوری آیا که شال انداختی؟
وحید عیسوی
افسانه ی حیات دو روزی نبود بیش
آن هم با تو بگویم چه سان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
کلیم کاشانی
ای یاد تو آفت سکون دل من
هجر و غم تو ریخته، خون دل من
من دانم و دل که در فراقت چونم
کس را چه خبر ز اندرون دل من؟
فخرالدین عراقی
دلاراما! چنین زیبا چرایی؟
چنین چست و چنین رعنا چرایی؟
گرفتم من، که جانی و جهانی
چنین جان و جهان آرا چرایی؟
مولانا
هر طایفه با قومی، خویشی و نسب دارد
من با غم عشق تو، خویشی و نسب دارم
بیرون مشو از دیده، ای نور پسندیده!
کز دولت مطلوب تو، مطلوب طلب دارم
مولانا
عمرت دراز باد که ما را فراق تو
خوش می برد به زاری و خوش زار می کشد
مجروح را جراحت و بیمار را مرض
عشاق را مفارقت یار می کشد
وحشی بافقی
من سری دارم و در پای تو خواهم بازید
خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست
به جمال تو که دیدار ز من باز مگیر
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
سعدی
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من خسته به طوفان نرسید
محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو
یک روز نگشت خاطرم شاد از تو
دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من؟
یک جان و هزار گونه فریاد از تو
فریدون مشیری
بی تو گر چشم به رخسار بهشت اندازم
مشت خاری است که در دیده ی بینا فکنم
مایه ی عیش حیات ابدی می گردد
هر نگاهی که بر آن قامت رعنا فکنم
صائب تبریزی
ای که داری هوس لعل لب جانان را
تا لبش را به لب آری، به لب آری جان را
زهر پیماید اگر خواهم از او آب حیات
درد افزاید اگر خواهم از او درمان را
افسر کرمانی