باورم ناید که عاقل گشتهام
باورم ناید که عاقل گشتهام
گويیا او مرده در من کاین چنین ،
خسته و خاموش و باطل گشتهام
هر دم از آيینه میپرسم ملول
چیستم دیگر ، به چشمت چیستم؟
لیک در آيینه میبینم که وای!
سایهای هم ز آنچه بودم نیستم
همچو آن رقاصهی هندو به ناز ،
پای میکوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را ،
روشنی بخشیدهام از نور خویش
ره نمیجویم به سوی شهر روز ،
بی گمان در قعر گوری خفتهام
گوهری دارم ولی آن را ز بیم ،
در دل مردابها بنهفتهام
میروم اما نمیپرسم زخویش ،
ره کجا؟ منزل کجا؟ مقصود چیست؟
بوسه میبخشم ولی خود غافلم ،
کاین دل دیوانه را معبود کیست؟
او چو در من مرد ، ناگه هر چه بود ،
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوییا شب با دو دست سرد خویش ،
روح بی تاب مرا در بر گرفت
آه! آری! این منم ، اما چه سود؟
او که در من بود دیگر نیست ، نیست
میخروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود ، آخر کیست؟ کیست؟
سهیل بعد از شعرای یمانی پرنورترین ستاره آسمان است. وضعیت ستاره سهیل طوری است که پس از طلوع، تا ارتفاع کمی از افق بالا آمده، دوباره سر خم می کند و در افق پنهان می شود (غروب می کند). که اگر افق کاملا" باز باشد می توان آن را در مدت کوتاهی مشاهده کرد. دیدن ستاره سهیل کار ساده ای نیست، و مدت زمانی که این ستاره قابل مشاهده است بسیار کوتاه است.