گزارش توصیفی از طبیعت گردی در دیواره شنی دهنه چاه
به نام خدایی که جان آفرید
و خورشید در آسمان آفرید
ز بهر همه عقل و هوش و خرد
و قدری چنین و چنان آفرید
برای من اما به جای همه
زبان و زبان و زبان آفرید
سلام همراهان عزیز و خوانندگان محترم
همه اراجیفی که خواندید و در ادامه خواهید خواند، از تراوشات ذهنی خودم است و در این مقوله گناهی بر گردن هیچ کس دیگری نیست.
چون تعدادی از دوستان تقاضا کرده بودند برنامهای برای حضور خانوادهها پیش بینی کنیم، هفتۀ سوم آذر ماه رو اختصاص دادیم به طبیعت گردی خانوادگی.
یکی از بهترین جاهایی که میشد برای این فصل و برای خانوادهها محترم تدارک دید، برنامۀ شننوردی بود.
شننوردی از جمله برنامههایی است که همۀ افراد چه پیر و جوان چه زن و مرد از آن لذت میبرند. قدم زدن و دویدن با پای برهنه روی ماسههایی که سعی میکنند از زیر پایت فرار کنند و یا حداقل جاخالی بدهند، لذتی وصف ناشدنی دارد. بماند که پزشکان و افرادی که دستی در انواع طب سنتی و مدرن، سوزنی و غیر سوزنی و روان انسانها دارند، این کار را برای جلب و جذب انرژی مثبت و بیرون راندن انواع انرژیهای منفی مفید میدانند. دراز کشیدن و خوابیدن در زیر ماسههایی که از آفتاب نیمه جان روزهای آخر پاییز کمی گرم شده، انرژی مضاعف و شادی زایدالوصفی به انسان میدهد. کودک درون همه را به جوش خروش وا میدارد و هیجانات ناشی از این فعالیت، در غلط زدن و انواع ورزشها روی ماسۀ نرم نمود میکند.
شمال شهر راور به دلیل در معرض بادهای شمالی، در جاهای مختلف تپه ماهورهای ماسه بادی به وفور یافت میشوند. اما یکی از این مناطق ویژگی خاص و شاید منحصر به فردی دارد. دو تپه یا در گویش راوری دو تَلِ سنگی و صخرهای (در گویش مردم راور مانند اکثر گویشهای محلی، چیزی به نام تپه وجود ندارد. تپههای سنگی و خاکی با ارتفاعات مختلف که در دشتها به صورت منفرد یا مجموعه و رشتهای سر برکشیدهاند را عموما تَل میگویند) که به موازات هم و به فاصلهای حدود 300 متر در راستای تقریبی شمال - جنوب قرار دارند. این دو تپه توسط دو دره یا دهانه از ارتفاعات اطراف خود جدا شدهاند. دره یا دهانه سمت چپ را "دهنه غارو" و آن که در سمت راست قرار دارد، دره یا "دهنه چاه" نام دارد. (دلیل نامگذاری احتمالی این دهانهها این است که در بالای دهنۀ چاه، توسط یکی از اربابان روستای جلالآباد راور به نام "حاج محمد کریم" برای آبشخور دامهایش چاهی حفر شده که اندکی از بقایای آن هنور باقی است. اما به دلیل تلخ و شور بودن آب این چاه نتوانستهاند از آن استفاده کنند. در بالا دست "دهنۀ غارو" هم یک سوراخ غار مانند در دیوارۀ دره وجود دارد که میتواند چند نفر را در سرمای زمستان و آفتاب گرم تابستان در خود پناه دهد.) بین این دو تپه و تقریبا در میانۀ طولی آنها در اثر عامل طبیعی باد، دیوارهای از ماسۀ بادی تشکیل شده که از بالای تپۀ شرقی هم بالاتر رفته است. این دیوارۀ با ارتفاع بالا، در راس و روی یال به قدری نازک است که جای گذاشتن یک پا هم بر روی آن نیست. به قول یکی از دوستان مانند خط اتو میباشد. اما هر چه به سمت پایین و دامنه میآید عریضتر میشود به طوری که قاعدۀ این مثلث شاید بیش از صد متر طول دارد.
معمولا در بیشتر جاها، ماسه بادیها با سنگریزههای ریز و درشت مخلوط هستند اما در این دیواره هیچ اثری از سنگ ریزه دیده نمیشود. هر چه هست ماسه است و فقط ماسه. به همین دلیل غلط زدن در آن هیچ خطری برای کسی ندارد. فقط در قسمتهای پایین و دامنهها باید مواظب بود که خدای نکرده از افعیهای کویری که گاه در زیر این گونه ماسهها خود را مخفی میکنند آسیبی به شخص نرسد.
این منطقه در شمال شهر راور و تقریبا با جادۀ آسفالت 30 کیلومتر فاصله دارد. حدود 6 کیلومتر تا مخل یک معدن مس، (اگر یادتان باشد در گزارش توصیفی "چشم آبی آسمان" به این جاده اشاره کردم. چون مقداری از راه، حتی بعد از معدن مس نیز مشترک است.) جاده سازی و مابقی فقط کوره راهی است که در بیشتر جاها در اثر بارندگی و جاری شدن سیل از بین میرود و فقط باید با راهنما و با در نظر گرفتن مقصد به سمت آن پیش رفت.
با نه دستگاه ماشین، (دو دستگاه وانت و هفت دستگاه سواری) همنورداان تا اینجا آمدند. پس از توقف و توضیح مختصری در مورد ادامۀ مسیر همه مصمم بودند که با سواری ادامه دهند. با این کار مواففت شد و مقرر گردید یک دستگاه وانت جلودار باشد برای تعیین مسیر و یک دستگاه وانت عقب باشد که هر کدام از دوستان نخواستند با سواری ادامه دهند مسافران خود را به وانت منتقل کنند. بعد از معدن مس وارد یک رودخانۀ عریض و هموار میشویم. سمت راست تپههایی وجود و سمت چپ تا چشم کار میکند دشت است. در آن دور دستها، قلۀ آبکندر" (abkandar) و ارتفاعات دَربَند (darband) خودنمایی میکنند. تپۀ اول را "تِلو (telu) اولی" (تِلو به معنی تل کوچک. واو نشانۀ تصغیر است.)، تپۀ دوم را "تلو دومی" مینامند این "تلو دومی" از محل "چشم آبی آسمان" به تمساحی شباهت دارد که در دشت خفته است و ما از کنار دم آن عبور میکنیم. در اینجا رودخانه به سمت راست (مشرق) منحرف شده و ما باید به سمت رو به رو (شمال شرقی) ادامه دهیم.
تمامی آبی که در اثر بارندگی از حوزۀ آبریز جنوب تا شمال شرقی راور جاری میشود به این قسمت آمده و از اینجا به سمت میانرود سرازیر و پس از پیوستن به میانرود، به سمت کویر جاری میشوند. ابتدای این رودخانه خشک است اما مقدرای که در مسیر آن پیش برویم آب در آن جوشش یافته و روان میگردد و به دلیل داشتن نیزارها و درختان گزی که به واسطۀ گرم بودن هوا، تقریبا در تمام طول سال سبز هستند، به آن "رودخانۀ سوزوا (sewzewa) (سبز آبها) میگویند. به اینجا که برسیم در سمت راست رودخانه، حفرهای در زمین کندهاند که در قدیم چوپانان و ساربانان خود را در آن از سرمای زمستان محفوظ میداشتهاند که آن را کُت ساربونو (kot e sarbunu) میگویند. (کُت: سوراخ، حفرههای درون زمین، لانۀ حیوانات در زمین، مثل کُت روباه، سوراخ سوزن و انواع آن).
مقدرای که به پیش میرویم به تابلوی سبز رنگی، که دیگر رنگی از سبزی به رخسار ندارد و آن هم با توجه به فصل و گذر ایام خزان زده شده، برخورد میکنیم که توسط ادارۀ منابع طبیعی شهرستان نصب شده و ورودی "منطقۀ آبکندر" را مشخص میکند. کم کم راه ما به سمت مشرق تغییر مسیر میدهد. آثار کمی ار عبور وسایل نقیله دیده میشود که عموما مربوط به خودروهای محیط زیست و شترداران منطقه است.
کمی جلوتر، کاملا به سمت مشرق ادامۀ مسیر میدهیم. تا جایی که دورنمای یک درخت تنومند اکالیپتوس توجه همه را جلب میکند. از این قسمت باید همان کوره راه را نیز رها کرده و در بیابان برهوت به دنبال راهنمایی که حالا سوار بر موتور تریل ما را هدایت میکند ادامه دهیم.
علیرغم نبودن جاده و راه مشخص، تا اینجا با هر نوع خودروی سواری میتوان آمد. فقط باید مواظب باشید در ماسههای کف رودخانه گیر نکنید که این کار هم قلقی خاص دارد و تبحر در رانندگی را طلب میکند. (همراهان ما با انواع خودرو مانند: سمند، پژو 206، ساینا و پراید) تا اینجا آمدند. با مشورت و همفکری، خودروهای سواری را پارک کرده و همراهان در دو وانت که به همین منظور تهیه کرده بودیم سوار شدند. وانت نسیان آقایان، و وانت پیکان خانمها. یکی از همراهان هم با اصرار خودش و با خودرو پراید مسیر را ادامه داد.
چون دیگر راهی وجود نداشت. من و جناب ارثیا سوار بر موتور به عنوان پیشرو خودروها را هدایت میکردیم. سمت راست ما تپهای واقع شده که به آن "تِلِ قِلِووری" (tel e qelewuri) میگویند. (قِلِوور دادن: نگهبانی دادن) از سمت چپ آن رد شدیم و با توجه به مقصد، به پیش رفتیم. در نزدیکی تپههای مقصد، خوردوها را متوقف و توضیحی مختصر پیرامون منطقه به افراد دادم و مقرر شد هر کس توان بالا رفتن از ارتفاع را دارد، پیاده و همراه ما به سمت تپۀ رو به رو حرکت کند تا از سمت مغرب روی دیوارۀ شنی قرار گیریم و پیش برویم. (راه میانبر) بقیۀ افراد باید با ماشین، و با عبور از دهانهای به نام "دهنۀ چاه" این تپه را دور زده و در قسمت شرقی مستقر میشدند. سپس از آن سمت، به دیوارۀ شنی صعود میکردند. تعدادی از افراد پیاده شدند. ( 9 نفر مرد و 7 نفر از خانمها و زهرا خانم، کوچکترین عضو گروه).
شروع مسیر ساده است. اما هر چه بالاتر میرویم، بیشتر رمل و ماسه است و صعود در رمل کاری نفس گیر و دشوار است. دوستان برای انرژی مثبت گرفتن کفشها را بیرون آورده و با پای برهنه در رملها حرکت میکردند و انرژی مضاعفی گرفته بودند. وسوسۀ ثبت این زیباییها همه را گوشی به دست کرده بود. گاه به بهانه عکس و فیلم استراحتی و مکثی کوتاه هم چاشنی صعود میشد. گردنهای کوتاه را که رد کنیم در سمت شرق تپۀ سنگی، دیوارۀ شنی طرف چپ شما خودش را به رخ میکشد. از روی گردنه کمی به سمت شمال حرکت کردیم. حالا درست بالای دیواره و در امتداد آن بودیم. اینجاست که کودک درون همۀ افراد به شدت فعال شده و باعث انواع و اقسام حرکات ورزشی و غیر ورزشی میگردد. کنترل خود و سایر افراد کاری بس بیهوده بود. پس همه را به حال خود رها کردیم که هر جور دوست دارند با ماسه و رمل حال کنند و خاطرهای خوش از یک روز تعطیل در ذهنشان حک نمایند. خستگی پیمایش 30 کیلومتر در مسیر خاکی که تقریبا 15 کیلومتر آن بالای وانت بود را از تن بزدایند.
حدود 300 متر حرکت با دویدن، غلطیدن، سر خوردن، عکس و فیلم گرفتن روی دیواره، چیزی حدود یک ساعت از وقت دوستان را پر کرد. به آخر دیوراه و تپۀ سنگی رو به رو که میرسیم متوجه میشویم که رمل و ماسه بیش از یک متر از سر تپه بالاتر است.
ماشینها و سایر اعضای گروه، در آن پایین سرگرم بازی و تفریح در دامنۀ تپه و گروهی هم مشغول آماده کردن چای و صبحانه هستند. با انواع حرکات، همچون اسکی و غلط و شیرجه به سمت پایین میآییم و گاه یک مسیر را چندین بار بالا و پایین میرویم و در نهایت به محل استقرار افراد میرسیم. چای و صبحانۀ بعضیها آماده است. اما بچهها قابل کنترل نیستند و بازی در ماسه را به خوردن هر نوع خوردنی، حتی چیپس و پفک مورد علاقه ترجیح دادهاند.
خلاصه، ما هم به تبعیت از بقیه مشغول آماده سازی املت برند شاردو میشویم و در کنار آتش، با انواع خوردنیهایی که دوستان همراه دارند و از همه طرف تعارف میکنند، از خودمان پذیرایی میکنیم. پس از صرف صبحانه و جست و خیز در دنیای ماسه و رمل، در نهایت بعد از نماز ظهر حرکت به سمت شهر را آغاز میکنیم.
اما راه برگشت را متفاوت از راه رفت بر میگزینیم. کوره راهی را از بالای تپه یافتهایم. گویا توسط دوستان محیط زیست برای احداث آب انباری ایجاد شده است. همان را انتخاب میکنیم و در آن پیش میرویم. این بار از سمت راست "تِلِ قِلِووری" به طرف شهر میآییم. در نهایت به محل پارک خوردوهای سواری رسیده، یکی یکی به سمت آنها رفته و به سمت شهر حرکت میکنیم. (سواری پراید تا انتهای مسیر با ظرفیت تکمیل 5 نفر همراه وانتها آمد و برگشت) خوشبختانه یک برنامۀ دیگر را با سلامت و موفقیت پشت سر گذاشتیم. امیدوارم به همۀ همراهان خوش گذشته باشد و دوستان علاقهمندی که این سطور را مطالعه میکنند با حضور در این منطقه از زیبایی خدادادی آن استفاده کنند.
از خانوادههای محترمی که در این برنامه همراهی کردند تشکر و قدردانی میشود. از جناب ارثیا که به عنوان راهنما و جناب حاج احمد آبادیجو و حمید محمدپور که وانت در اختیار گروه گذاشتند تشکر ویژه و از جناب اقای پردل نژادراوری که اطلاعات مختلف مسیر را ارائه کردند قدردانی مخصوص میشود.
از تاخیر پیش آمده در نوشتن گزارش عذر خواهی میکنم. دلیل این تاخیر هم کسب اطلاعات نسبتا دقیق منطقه و گرفتاری کاری بود که خوشبختانه به سرانجام رسید.
از شما خوانندگان محترم عذرخواهی میکنم که با اطالۀ کلام وقت شریفتان گرفته میشود. اما به نظرم اگر بخواهم خلاصه نویسی کنم، در مورد معرفی این گونه مناطق کم لطفی کردهام. به بزرگواری خود بر بنده ببخشید و قلم عفو بر خطاهای اینجانب بکشید.
منتظر نظرات و انتقادات شما عزیزان هستم.
پنج شنبه 24 آذر ماه 1401
ستاره سهیل
سهیل بعد از شعرای یمانی پرنورترین ستاره آسمان است. وضعیت ستاره سهیل طوری است که پس از طلوع، تا ارتفاع کمی از افق بالا آمده، دوباره سر خم می کند و در افق پنهان می شود (غروب می کند). که اگر افق کاملا" باز باشد می توان آن را در مدت کوتاهی مشاهده کرد. دیدن ستاره سهیل کار ساده ای نیست، و مدت زمانی که این ستاره قابل مشاهده است بسیار کوتاه است.