كشاورزی درشهرستان راور به صورت آبی انجام می شود (در سالهايي كه بارندگي  قابل ملاحظه باشد در روستاي تيران (tiran) مقدار كمي گندم بصورت ديم كاشته مي شود) و در حال حاضر تأمين آب مورد نياز كشاورزان از طريق چاههاي عميق صورت مي گيرد كه با توجه به خشك بودن منطقه و نبودن نزولات آسماني، حفر بي رويه چاهها و برداشت بيش از حد از منابع  زير زميني در ساليان اخير، سطح آبهاي زيرزميني را بشدت پايين برده و آب چاهها نيز كم كم تبديل به آب شور شده است. اولين چاه عميق در سال 1337 (ه.ش) توسط دولت در محله رق آباد(ROQ ABAD)(آبكوهي) براي تامين آب آشاميدني مردم حفر گرديد.

در راور نيز مانند تمامي مناطق كويري و خشك  در زمانهاي گذشته آب مورد نياز كشاورزي از طريق حفر قنات تأمين مي شده كه تقريبا تمامي قنوات راور از سمت مغرب به مشرق جريان داشته اند و طول بعضي از آنها به بيش از دوازده كيلومتر مي رسيده است. عده اي را اعتقاد براين است كه تعداد قنوات راور بالغ بر چهل رشته بوده، اما امروزه ديگر از آن دستاورد عظيم مردم كوير اثري جز چند چاه خشك و ويران برجاي نمانده، چرا كه با گرايش مردم به  حفر چاههاي عميق، ريشه آب در درون قناتها خشكيده شد و اينك تنها افسانه اي از قنات در دل سوزان كوير براي نسل امروز برجاي مانده است. تنها قنات بر جاي مانده كه هنوز نيمه جاني دارد و در حال حاضر هم از مظهر آن جوب آبي بيرون مي آيد و به مصرف كشاورزي مي رسد قتات روستاي خيرآباد مي باشد.

علاوه بر قناتها كه عمده ترين منبع تأمين آب كشاورزي بوده اند دو منبع آب ديگر نيز وجود داشته كه هنوز هم بخشي از نياز كشاورزان را تأمين مي كنند. يكي از آنها آب رق آباد يا آبكوهي است كه از كوههاي غربي راور (تنگل راور= tangal – e - ravar) سرچشمه مي گيرد و پس از پيمودن مسيري پرپيچ و خم كه تقريبا 40 كيلومتر طول دارد به راور مي رسد و مزارع و باغات محله مشهور به آبكوهي(ab kuhi) را سيراب مي نمايد. در سالهايي كه نزولات آسماني فراوران باشد، در فصل زمستان و اوايل بهار كه آب فراوان تر و مصرف آن كمتر است مازاد آب به ساير كشاورزان فروخته مي شود و حتي به شرقي ترين مزارع كه مربوط به روستاهاي علي آباد و الله آباد است نيز مي رسد.

در قسمتي از مسير اين نهر كه از دره مي گذرد و به گلوبند (goloo band) مشهور است (جوانان امروز اين محل را به نام گلوبند (geloo band) مي شناسند) كوههاي صخره اي به قدري به هم نزديك هستند كه فاصله آنها تقريبا به 7- 8 متر(عرض دره) مي رسد. در بين مردم معروف است كه در گذشته اي دور شخصي به نام ميرزا شفيع خان با مصالح آن ايام كه سنگ و آهك و گچ يا ساروج بوده، در اين محل سدي احداث نموده و آب را در پشت آن ذخيره كرده كه به دلايلي سد شكسته و سيل جاري شده و به شهر نيز آسيبهاي جدي وارد آورده است. هنوز هم در قسمتهاي بالاي كوه و در دل صخره چندين سنگ وجود دارد كه مي گويند بقايا و آثار سد شفيع خان است.

البته خواسته مردم راور قبل از انقلاب شكوهمند اسلامي احداث سد در همين محل بوده كه هم آب شرب و هم آب كشاورزي را تأمين كند و از حدود سال 1350 نيز مطالعات مختصري در اين خصوص انجام شده و پس از انقلاب هم گاه گاهي در محافل سياسي و اجتماعي بحث احداث سد پيش كشيده مي شد ولي هيچگاه بطور جدي پي گيري نشده و تاكنون نيز نتيجه اي حاصل نشده است.   

در سالهاي اخير قسمتي از مسير اين نهر بصورت كانال سيماني در آمده  كه با توجه به شيب زياد منطقه، احداث كانال سبب شده برداشتن و نوشيدن آب براي انسان تشنه اي كه از كنار آن مي گذرد بسيار مشكل شود و نوشيدن آب توسط وحوش و حيوانات اهلي نيز  عملا غير ممكن مي نمايد كه اين نيز نتيجه پيشرفت تكنولوژي و طمع و آز ما انسانهاست كه همه نعمتهاي خدا را فقط حق خودمان مي دانيم و از شريك شدن با ساير مخلوقات بشدت فراري و هراسان هستيم.  در اين مسير كه طول آن حدود 20 كيلومتر مي باشد و با توجه به موقعيت آن مي توانست تفرجگاهي مناسب براي مردم و مسافراني باشد كه در گرماي تابستان بايد دماي بالاي 40 درجه را تحمل كنند. دريغ از غرس حتي يك اصله نهال يا درخت، تازه كاشت نهال پيشكش، زماني كه متوجه مي شويد تعدادي درخت كه پيشينيان براي استراحت مسافران خسته يا جهت استفاده از ميوه آنها كاشته بودند نيز از بين رفته اند بشدت ناراحت مي شويد و به اين امر واقف مي گرديد اين جمله: "ديگران كاشتند ما خورديم، ما بكاريم تا ديگران بخورند" مدت زيادي است كه ديگر ارزش و اعتبار خود را از دست داده است و در بين ما جايي ندارد بلكه به شكلي تغيير حالت داده كه زبان حال همه است: "ديگران كاشتند ما خورديم ما ويران مي كنيم كه ديگران نخورند". اين مسئله خاص شهر ما هم نيست چند سال قبل كه به شمال كشور مسافرتي داشتم قصد كرديم در شهر گلوگاه به سمت جنگل برويم و ناهار را در آنجا صرف كنيم غافل از اينكه مسافرين محترم جنگل را به وضعيتي در آورده اند كه از شدت تجمع زباله جايي براي نشستن و استراحت كردن وجود ندارد.

پيشينيان در فاصله حدود 20 كيلومتري سمت غرب شهر آنجا كه ديگر اين آب از دل كوهستان جدا شده و به ابتداي مسيرش در دامنه اي تقريبا هموار مي رسد كاروانسرايي ساخته بودند كه به تكدر(tak – e - dar) مشهور است كه مسافران خسته ي مسير فيض آباد و كوهبنان و دامداراني كه براي سركشي به گله هاي خود به سمت تنگل رفت و آمد مي كردند در آن به استراحت و تجديد قوا براي ادامه سفر مي پرداختند. تعداد زيادي درخت ميوه از قبيل توت، شاه توت، زردآلو، قيسي و زالزالك و نيز درختان  زبان گنجشك و بيد و چنار در اين محل كاشته شده بود كه از آن ميان درخت چناري بسيار كهنسال خودنمايي مي كرد كه علاوه بر سايه اي كه بر سر رهگذران پهن مي كرد، قدمتي تاريخي داشت و به نوعي مي توانست بازگو كننده تاريخ كهن و پر رمز و راز راور باشد. اما متاسفانه به همان دليل كه گفتم (احداث كانال سيماني) اين درخت هم اكنون خشكيده و جز تنه اي خشك چيز ديگري از آن باقي نيست كه تا چند سال آينده اثري از اين چوبهاي خشك هم بر جا نمي ماند. اينجانب سال گذشته كه گذرم به آنجا افتاد و اين منظره را مشاهده كردم با تمام وجود متأثر شدم و آه از نهادم بر آمد اما تأثر من دردي از درخت چنار خشكيده دوا نمي كند.جالب است بدانيد در زماني كه مشغول تهيه اين مطالب بودم با واقعيتي دردناكتر مواجه شدم و آن اينكه از طريق بعضي اشخاص مطلع شدم كه يازده تشته(teshte) (تشته واحد تقسيم آب در قديم بوده كه با مقياس فعلي معادل 12.5 دقيقه مي باشد. با اين حساب مقدار آبي كه وقف اين مكان مي باشد برابر با 137.5 دقيقه است كه با عنايت به اينكه اين آب بصورت نيم تشته و يك تشته خريد و فروش و استفاده مي شود پي به اهميت قضيه مي بريد.) از همين آبي كه ذكرش رفت به انضمام يك باغ به نام باغ مل علي شاهي (mol ali shahi)  [ملا علي شاهي[ وقف اين كاروانسرا است كه اگر چنين چيزي وجود داشته باشد واقعا ما داريم در حق خودمان و گذشتگانمان و تاريخمان و شهرمان جفا مي كنيم. دنبال مقصر هم نمي گرديم كه همه ما به سهم خودمان در اين قضايا مقصر هستيم. البته در باب اين موضوع هنوز به مدرك معتبري برخورد نكرده ام ولي واقعيت اين است كه چنين چيزي وجود دارد به قول مشهور "تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها"

چندين سال قبل كه هنوز كانال كشي انجام نشده بود به يكي از دوستان پيشنهاد دادم كه بياييد همكاري كنيم و در اين قسمت درختاني زيبا بكاريم تا هم چشم انداز زيبايي به شهر داده شود و هم اينكه از سايه درختان در تابستان استفاده شود. جوابي كه از اين دوست دريافت كردم در آن روز مرا بسيار متعجب ساخت ولي اكنون كه اين چيزها را با چشم خودم مي بينم ديگر اصلا متعجب نمي شوم. آن دوست در آن روز به من گفت: مالكين آب اجازه درختكاري نمي دهند و چنين استدلال مي كنند كه ريشه درختان آب را به خود مي كشد و از مقدار آبي كه بايد به مزارع و باغات برسد كاسته مي شود!!!  

نمي دانم به كجا داريم مي رويم و از نسل بعد چه انتظاراتي مي توانيم داشته باشيم. به قول ناصر خسرو "تو چون خود كني اختر خويش را بد     مدار از فلك چشم نيك اختري را". ما كه آب، اين نعمت خدا دادي را از حيوانات و حتي درختان دريغ مي كنيم چگونه توقع داريم كه خداوند باران رحمتش را بر سرمان ريزان كرده يا به محصولاتمان و زندگيمان خير و بركت عنايت كند؟

قدما عقيده خاصي نسبت به اين آب داشتند و معتقد بودند كه در سال چند روز آب اين نهر به حضرت امام رضا(ع) تعلق دارد و در هر سال چند روز و معمولا در زمستانها بدون هيچ دليل خاصي اين آب در مسير خود به زمين فرو مي رفت و هيچ كس هم براي باز گرداندن آن به جوب اقدامي انجام نمي داد و پس از چند روز مجددا آب خود بخود از فرو رفتن در زمين باز مي ماند و به سمت شهر روان مي شد.(البته اين قسمت را از شنيده هايم نقل كردم و خودم شاهد چنين چيزي نبوده ام) شايد اين اعتقاد بر گرفته از آن باشد كه در قسمتهاي بالاي تنگل كه آب چشمه ها يك به يك به هم مي پيوندد تا اين نهر آب را بوجود آورد يك چشمه هم به اين نهر متصل مي شود كه اگر اهل جستجو و تفحص باشيد در مي يابيد كه اين چشمه از بالاي كوهي خشك و رو به سمت قبله از دل سنگ بيرون مي آيد و به سمت پايين كوه جاري مي شود و پس از طي مسيري آبشار مانند به كف دره مي رسد و پس از طي مسافتي نسبتا طولاني در كف دره به نهر مي پيوندد و اعتقاد پيشينيان اين بوده هر چشمه اي كه رو به قبله بجوشد و بيرون آيد به حضرت رضا(ع) تعلق دارد.

لازم به ذكر است آب اين نهر در نزديكي شهر چهار يا پنج آسياب آبي را نيز به چرخش در مي آورده كه بوسيله آنها آرد مورد نياز مردم تأمين مي شده است امروزه از اين آسيابها فقط نامي باقي مانده و غير از دو تا كه آثار مختصري از آنها به چشم مي خورد،  اثري از بقيه نمي توانيد پيدا كنيد.

اما ديگر منبع تأمين آب كشاورزي راور چشمه ي روستاي ييلاقي خورند (khorand) مي باشد كه در سمت جنوب غربي شهر واقع شده و آب اين چشمه از دير باز بين روستاي خورند و روستاي شريف آباد كه در حال حاضر به شهر متصل گرديده و يكي از محلات راور محسوب مي شود، مشترك بوده به اين شكل كه 12 ساعت از شبانه روز آب متعلق به خورند و 12 ساعت ديگر متعلق به شريف آباد بوده و هر روز غروب آب از سمت خورند به سمت شريف آباد رها مي شده و با طلوع آفتاب به سمت مزارع و باغهاي خورند برگردانده مي شده است و اين آب طول شب مسيري طولاني را در كف دره اي طي نموده و با طلوع آفتاب يا كمي قبل از آن به مزارع شريف آباد مي رسيده و در طول روز كشاورزان شريف آبادي با آن مزارع و محصولات خود را آبياري مي نموده اند.

آنچه كه بر سر آب رق آباد آمده  بر سر اين آب هم آمده است و درختاني كه در طول مسير از اين آب استفاده مي كردند و سخاوتمندانه سايه سارخود را نثار رهگذران و كساني كه براي تفريح به آنها پناه آورده بودند مي كردند با احداث خط لوله و كانال سيماني نتوانستند در گرماي سوزان تشنگي را تحمل كنند و يكي پس از ديگري خشكيدند و از پاي در آمدند و امروزه اثري از آنها به چشم نمي خورد و تا چند سال آينده ديگر كسي را نمي يابيد كه باور كند روزگاري در اين مسير درختاني سايه گستر وجود داشته اند.

زهي خيال باطل كه همه مظاهر زيباي طبيعت را كه يا به دست پيشينيان و با هدف خير ساخته شده بودند و يا بصورت طبيعي بوجود آمده بودند به دست خودمان و در جهت رسيدن به  منافع و سود بيشتر يك به يك از بين مي بريم، آنگاه توقع داريم كه دولت يا اشخاص خيري پيدا شوند و با سنگ و سيمان و آهن براي ما تفريحگاه بسازند و همواره گلايه مي كنيم كه هيچ كس به فكر ما نيست مگر ما خودمان چقدر به فكر بوده يا هستيم و از يادگارهاي گذشتگان چگونه استفاده كرديم كه از ديگران اين توقع را داريم.به قول ناصر خسرو "چون نيك نظر كرد پر خويش در آن ديد    گفتا ز كه ناليم از ماست كه بر ماست"، يا طبق ضرب المثل خودمان: "از هر دست كه بدهي از همان دست پس مي گيري".

مطالب بالا در خصوص تأمين آب كشاورزي شهر راور بصورت عادي بود اما گاهي در اثر بارش باران در فصل زمستان يا بارانهاي سيل آساي فصلي كه منجر به جاري شدن سيل مي شد(بدليل اينكه سيل بند وجود نداشت و آبها مهار يا به سمت خاصي هدايت نمي شدند) كشاورزان با همكاري هم اقدام به مهار قسمتي از اين آبهاي سرگردان نموده و از آنها براي آبياري باغات و مزارع خود استفاده مي كردند.

يكي از اين سيلابها كه سهم عمده اي هم، در خرابي شهر، (در اثر سيل) و هم در آباداني مزارع، (مهار سيلاب) داشت، بر اثر ريزش باران در ارتفاعات غربي راور كه مشهور به تنگل(tangal) مي باشد و ذكر آن قبلا رفت (اگر عمري باقي باشد انشاالله در پستهاي بعد تنگل را بطور كامل براي شما معرفي خواهم كرد) ايجاد مي شد و بدليل اينكه در بالا دست شهر قرار دارد، كشاورزان با مهار قسمتي از آن مي توانستند اكثر مزارع و باغات شهر را آبياري نمايند. در سالهاي اخير به دو دليل از اين سيلاب كمتر استفاده مي شود. دليل اول و مهمترين دليل نبودن نزولات آسماني است. سعدي عليه الرحمه مي گويد: "چنان آسمان بر زمين شد بخيل        كه لب تر نكردند زرع و نخيل". دليل ديگر ساخت سيل بند و اجراي طرح آبخيزداري و ايجاد آبخوانهاي متعدد در مسير سيلاب است كه باعث شده  همان مقدار كم سيل هم مهار شود.

سيلاب ديگر بر اثر بارش در ارتفاعات سمت جنوب غربي راور كه مرز مشترك راور و زرند را تشكيل مي دهند ايجاد مي شود و مشهور به رودخانه حتكني (hotkeni) است. (حتكن(hotken) يكي از روستاهاي شهرستان زرند است كه در اثر زلزله اسفند 83 تقريبا ويران گرديد.) از آب اين سيلاب در روستاهاي سمت جنوب راور از قبيل شريف آباد و دهوج (dehuj) استفاده مي كردند.

البته آنچه بيان شد در خصوص تأمين آب در شهر و روستاهاي حومه شهر بود. اما در روستاها ي اطراف كه اكثرا ييلاقي هستند معمولا آب شرب و آب كشاورزي از طريق چشمه سارها تأمين مي شده و هنوز هم به همان شكل تأمين مي شود.

قصدم اين بود كه منابع تأمين آب كشاورزي راور را معرفي كنم، اما چه كنم از اينهمه كم لطفي كه در حق خودمان و ساير موجودات و حتي در حق طبيعت  انجام مي دهيم، دل پردردي دارم و اينجا را بهترين جا و اين فرصت را بهترين فرصت براي بيان احساساتي يافتم كه از درون  اعصاب و روان نه تنها من بلكه هر انسان ديگري كه ذره اي به طبيعت اهميت دهد را متأثر ساخته و او را مي آزارد.

عذر تقصير دارم از محضر خوانندگان گرامي از طول كلام، ولي حال كه قرار است راور را بشناسانيم همان طور كه قصد بيان نقاط قوت را داريم بايد مشكلات را هم بازگو كنيم تا اگر توانايي و گوش شنوايي وجود داشته باشد در جهت رفع نقايص گامي برداشته شود. انشاالله. 

از تمامي دوستاني كه در تهيه و تصحيح اين بخش مرا ياري نمودند يا با تشويقهاي خود باعث دلگرمي اينجانب به ادامه كار شدند صميمانه تشكر و قدر داني مي كنم.  

                                      كوچك شما    ستاره سهيل