چه رنجي است لذت‌ها را تنها بردن ، و چه زشت است زيبايي‌ها را تنها ديدن ، و چه بدبختي آزار دهنده‌اي است تنها خوشبخت بودن.

 

باران باريد. چشم‌هايم را شستم و نسيم به قلبم راه يافت. دفتر آرزوهايم را گشودم و تو را در صفحه‌ي اول آن عاشقانه يافتم.


 

ساكنان دريا بعد از مدتي صداي امواج را نمي‌شنوند. چه تلخ است قصه‌ي عادت. 


 

خدايا در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهي مي‌كشاند ، مرا با نداشتن و نخواستن رويين‌تن كن.



خداوندا مردم شكر نعمت‌هاي تو مي‌كنند و من شكر بودن تو. چرا كه تعمت ، بودن تو است.