شهر ما شهر سکوت است ، سکوت
کوچه‌هامان همه دور از ملکوت
سال‌ها پیش ، نگه خیره نبود
دل آیینه‌ی ما ، تیره نبود
چند سالی‌ است که این گونه شده
مشق شب ، کشتن گل‌پونه شده
پای فولادی دل زنگ زده
بغض ، بر فرق گلو چنگ زده
وقت آن است که پرواز کنیم
نای خود با غزلی ساز کنیم
چشم در چشم نسیم سحری
قفل ، از بند دلی باز کنیم

مينا توكلي (شقايق)