سلام

اولين پستي هست كه به عنوان نويسنده در اين وبلاگ مي‌نويسم

اميد است مورد پسند واقع شود و با نظرات خودتان راهنماي من باشيد

از مدير وبلاگ ستاره سهيل هم تشكر ميكنم كه اين فرصت را در اختيارم گذاشت.

دوستتون دارم (اسپريچو)

در مشرق عشق، دشت خورشيد تويي

در باغ نگاه، ياس اميــــــــــــــــد تـويـي

در بين هزار پونه آن كــــــــــس كه مرا

چون روح نســــــــــيم زود فهميد تويي

 

- - - - - - - - - -

 

ای مایه اصل شادمانی، غم تو

خوشتر ز حیات جاودانی، غم تو

ازحسن تو رازها به گوش دل من

گوید به زبان بی‌زبانی، غم تو 

 

- - - - - - - - - -

 

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم همه شب

 

- - - - - - - - - -

 

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی

با اشک دو دیده طرح دریا بکشی

تاخلوت من هزار فرصت باقیست

تنها نشدی که درد تنها بکشی

 

- - - - - - - - - -


تو طراوت بهاران، تو سخاوت زمینی

تو کرانه‌های قلبم، بهترین، تو بهترینی

 

- - - - - - - - - -

 

در حضور خارها هم می‌شود یک یاس بود

در هیاهوی مترسک‌ها پر از احساس بود

می‌شود حتی برای دیدن پروانه‌ها

شیشه‌های مات یک متروکه را الماس بود

کاش می‌شد، حرفی از ايکاش مي‌شد هم نبود

هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود