با تار سيم مژه‌هات يه عمره گيتار مي‌زنم

اگه نگي دوسم داري من خودمو دار مي‌زنم

 

گر همین است خطایم که تو را دارم دوست
بعد از این بیشتر از پیش خطا خواهم کرد

 

گر نشان زندگی جنبندگی است
خار در صحرا نشان زندگی است
جلبک و پروانه هر دو زنده‌اند
فرق‌ها از زندگی تا زندگی است

 

شیشه‌ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
این دل ما با نگاهی سرد، پرپر می‌شود

 

کاش یارب آشنایی‌ها نبود
یا به دنبالش جدایی‌ها نبود
یا که او با من نمی‌شد آشنا
یا نمی‌کردی ورا از من جدا

 

 کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا
تا ببیند من نمردم، عشق تو کشته مرا

 

سراغ از من نمی گیری،

چه شد افتادم از چشمت؟

منم فانوس لبخندت،

غرورت، گریه‌ات، خشمت،

اسیرم، خسته‌ام، سیرم،

مرا دریاب؛ می‌میرم.

 

 بادکنک دلتنگیام پر شده از هوای تو
اگه نیای، می‌ترکه، خونش می‌افته پای تو

 

سبد سبد شقایق

دلت پر از حقایق

خدا کند بخندد

لبت همه دقایق

وقتی حضور سبز تو کمرنگ می‌شود
دست خودم که نیست، دلم تنگ می‌شود

 

آواي باد انگار آواي خشكسالي است

دنيا به اين بزرگي يك كوزه سفالي است

بايد كه عشق ورزيد، بايد كه مهربان بود

زيرا كه زنده ماندن هر لحظه احتمالي است

 

در کویر سرد عشق، این سخن از من بگیر
مرگ تو مرگ من است، پس تمنا می‌کنم هرگز نمیر