. . . که برای عموم مردم قابل استفاده است، کمک گرفتن از آن برای پیدا کردن ستاره قطبی و جهت یابی در شب است.

یرای این منظور اگر امتداد دو ستاره انتهایی این صورت فلکی (دبه و مراق) را در نظر گرفته و تقریبا پنج برابر فاصله آنها ادامه دهیم به ستاره قطبی که همواره در پهنه آسمان ثابت و نشان دهنده سمت شمال است می رسیم.

این صورت فلکی از دید ما که در روی زمین قرار داریم و به آن نگاه می‌کنیم از هفت ستاره (در واقع ستارگان تشکیل دهنده این صورت فلکی بیش از ۹۰ ستاره کوچک و بزرگ و دور و نزدیک هستند) پر نور تشکیل شده است که ترکیب آنها شکل ملاقه ای را در ذهن تداعی می‌کند. چهار ستاره (دبه، مراق، فخذ و مغرز) تنه خرس یا کاسه ملاقه را تشکیل می دهند.

سه ستاره (الیت، مئزر و قائد) دم خرس یا دسته ملاقه را شکل می دهند. ستاره ای کم نور و کوچک به نام سها در کنار مئرز (ستاره وسطی این مجموعه) دیده می‌شود که در زمان‌های گذشته برای سنجش بیتایی افراد از آن استفاده می شده. به این ترتیب که اگر شخص ناظر توان دیدن و تشخیص آن را داشته، می گفتند دارای چشماتی قوی است و اگر برای دیدن آن به سختی می افتاده یا قادر به تشخیص آن نبوده به عنوان کسی که چشماتی ضعیف دارد شناخته می‌شده.

لازم به ذکر است که نامهای دیگری نیز برای ستارگان اصلی صورت فلکی خرس بزرگ در منابع مختلف و معتبر بیان شده است که میتوان با مراجعه به مطالب تخصصی با این نام‌ها نیز آشنا شد.

و اما افسانه‌ای برای نام گزاری این مجموعه ستاره در بین مردم قدیم راور


مردم قدیم راور این صورت فلکی را چهار برادران (چار برادرو) می‌نامیدند و افسانه آن را برای بچه ها چنین بیان می کردند:


اینها چهار برادر و سه خواهر هستند که پدر خود را از دست داده اند. برادران پیکر بی جان پدر را بر روی تخته ای یا لنگه دربی چوبی به عنوان تابوت قرار داده اند و هر کدام یک گوشه از آن را بر دوش گذاشته و برای تدفین به سمت قبرستان می برند. خواهر ها گریه کنان به دنبال جنازه پدر راه افتاده اند. خواهری که از همه جلوتر و به تابوت نزدیکتر است جوانتر از بقیه و مجرد است. پس می‌تواند پا به پای برادران خود راه برود. خواهر وسطی بچه ای به همراه دارد (اشاره به ستاره کم فروغ سها در کنار ستاره وسطی دسته ملاقه به نام مئزر) بنابراین سرعت کمتری دارد. و خواهر سومی که از همه عقب تر است حامله است و به سختی توان راه رفتن دارد و به همین سبب از بقیه عقب افتاده است.


ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که تا حدود شصت سال قبل در شهر راور جنازه میت را روی دربی چوبی به عنوان تابوت قرار می‌دادند و معمولا چهار نفر آن را بر دوش گرفته و به سمت قبرستان می بردند.

در زمانی که هنوز غسالخانه به فرم امروز ساخته نشده بود معمولا جنازه مردگان را بر روی لنگه دربی چوبی قرار داده و در کنار جوب آبی که معمولا در خانه آن مرحوم جاری بود غسل می‌دادند. چنانچه در خانه مرحوم جوب آب روان وجود نداشت یا به دلیل امکان استفاده از آن نبود, جنازه را به جایی در کنار جوب که امکان غسل دادن وجود داشته باشد انتقال می دادند و مراسم را به انجام می رساندند. سپس جنازه را بر همان تخته و درب یا تخته ای دیگر قرار داده و برای تشییع و انتقال به سرای ابدی مهیا می‌کردند. معمولا البسه میت در کنار تخته می افتاد که بعدا جمع آوری شده و معدوم یا مورد استفاده قرار می گرفت.

یکی از نفرین های رایجی که در آن دوران مادران نسبت به فرزندان ناخلف خود به کار می بردند استفاده از همین تخته و در بود. برای مثال: «الهی مادر روی در ببرنت» یا «الهی روی در ببینمت» که به نوعی از خدا درخواست مرگ آن فرزند نا خلف را داشتند.

نوعی دیگر از نفرین و ناله های مادران در خصوص البسه و پارچه هایی که یا گم می‌شد یا زیر دست و پا رها شده بود چنین است. « این چادر لو در افتیده من ندیدن» یا «الهی لو تخته بیفته این ا تو دس پا ور دارن»

از کجا به کجا رسیدیم‌. از صورت فلکی خرس بزرگ به تغسیل و تدفین اموات و ناله و نفرین مادران جان به لب رسیده.

شاید بی ربط بود ولی چون صحبتی از در و تخته و میت و جنازه به میان آمد لازم دیدم این نکات هم یادآوری شود

ان شاالله دوستان بر من ببخشایند

یا علی مدد

ستاره سهیل راوری