به نام خدایی که بهترین‌ها را برای آسایش ما آفریده است

سلام دوستان و همراهان عزیز

روزها به سرعت برق و باد می‌گذرند. به طوری که بدون نشستن بر لب جوی هم، گذر زمان به شدت قابل احساس است. این را امثال بنده بهتر متوجه می‌شویم. چون هنوز از نوشتن گزارش و ارسال عکس و فیلم‌های یک برنامه فارغ نشده‌ایم، باید برای برنامۀ بعدی برنامه‌ریزی کنیم.

این هفته رو اختصاص دادیم به غرب راور. "تنگل گورشکی" (tangal e gew reshki) قصدمان یک کوهنوردی سبک همراه با طبیعت گردی و دیدن جاذبه‌های طبیعی این منطقه بود. جاذبه‌هایی که هر کدام به تنهایی کافی است تا ساعت‌ها تو را به فکر فرو ببرد و در این میان بتوانی قدرت و عظمت خداوند بزرگ و ناتوانی بشر را کاملا و با تمام وجودت حس کنی.

مجبورم گزارش این هفته را در دو قسمت تقدیم شما دوستان کنم. چون حیفم میاد از بعضی موارد صرف نظر کنم و از طرفی نوشتن همۀ آن‌ها در یک پست هم باعث طولانی شدن مطلب و خستگی شما خوانندگان محترم می‌شود. بنابراین قسمت اول گزارش رو اختصاص می‌دم به صعود و کوهنوردی چون مشتاقان بیشتری دارد. آماده شدن مقدمات و معرفی مسیر راور تا کاروانسرای "تک در" (tek e dar) که با وسیلۀ نقلیه پیمودیم رو در قسمت دوم گزارش برای شما خواهم نوشت.

پس این دفعه خرق عادت کرده و گزارش رو از آخر به اول می‌نویسم. ساعت هفت صبح جمعه 11 آذر ماه 1401 حدود 200 متر بالاتر از کاروانسرای تک در و در کنار یک "بیکَند" (bikand) [بیکند سازه‌ای است که در یک دیوارۀ خاکی و در دل زمین با دست کنده می‌شود و در زمستان برای نگهداری دام‌ها از آن استفاده می‌کنند) از وانت پیاده شدیم. این جا انتهای مسیر ماشین رو بود. برای رسیدن به "تنگل گورشکی" باید صعود به ارتفاعات بالا را اینجا شروع می‌کردیم. از جناب طاهزی که زحمت رساندن ما را تا این جا کشیده بودند تشکر کردیم و به راه افتادیم. مسیری را انتخاب کرده بودیم که باید مال رو بوده باشد و در ایام قدیم برای انتقال زغال و هیزم و امثال آن، حیوانات در آن رفت و آمد می‌کرده‌اند. راه دیگری از مسیر درۀ تنگل گورشکی وجود دارد که مال رو نیست و دست به سنگ فراوانی دارد. آن مسیر را برای بازگشت انتخاب کرده بودیم. با پرس و جویی که قبلا از برادران دانشی و سایر چوپانان محلی انجام داده بودم و نقشه‌ای که در ذهن ترسیم کرده بودم، حرکت به سمت بالا را شروع کردیم. ابتدای مسیر رد موتورسیکلتی که شباهت زیادی به پاکوب داشت را دیدیم. همان را در پیش گرفته و سربالایی نسبتا تندی را بالا رفتیم و سپس به سمت راست متمایل شده و بر لبۀ شیاری که ما به آن رودخانه می‌گوییم ولی فقط در قصل بارندگی، سیلاب‌های بالا دست را به دشت منتقل می‌کند اما در بقیۀ ایام سال خشک و برهوت است رسیدیم. عرض این درۀ کم ارتفاع را طی کرده در سمت دیگر تراورس کردیم و اندکی هم ارتفاع گرفتیم. اما از پاکوبی که وعده داده بودند آثاری پیدا نبود. البته به ما گفته بودند که به دلیل عدم تردد در این مسیر در طول سالیان اخیر، به احتمال زیاد پاکوب از بین رفته باشد. مسیرهای کوچکی که در اثر عبور دام‌های محلی در کمر کش کوه ایجاد شده بود را دنبال کردیم و وارد درۀ بعدی شدیم. با صلاحدید و هم فکری دوستان، چون اثری از پاکوب در این قسمت دیده نمی‌شد به سمت چپ چرخیده و از دره به سمت بالای کوه روانه شدیم. همۀ این موارد در گفتگو با راهنمایانی که مشورت داده بودند پیش بینی شده بود. مسیر دره پر بود از درختان سبز و خشک بادام کوهی، انجیر و گاه تک درخت بنه یا کِسور (kesur) [نوعی پسته وحشی که با بنه تفاوت‌هایی دارد. از جمله برگ‌های کسور بزرگ‌تر از بنه است، تنۀ درخت کسور چند شاخه ولی درخت بنه تک شاخه و چتری است، دانه‌های بنه مغزدار و خوراکی ولی دانه‌های کسور بدون مغز و غیر خوراکی هستند] که به دلیل سرمای هوا و رو به شمال بودن این دره، دیگر اثری از برگ‌های سرسبر تابستان و حتی زرد و قرمز پاییز بر بدن نحیف و لاغر آنها نبود.

با ادامۀ مسیر و بالا رفتن از دره، به قسمت هموار کمرکش کوه رسیدیم. اما هنور تا بالای آن راه زیادی در پیش بود. اندکی توقف در زیر نور خورشید پاییزی که در حال پرتو افشانی به تمام دشت و ارتفاعات بود، خستگی را از تن همنوردان زدود. این فاصله کافی بود تا برای دوستان ارتفاعات مختلف کوتاه و بلند دشت راور را معرفی کنم. از دور دست‌ترین که مارکِشه بود تا نزدیک‌ترین که "تل سلیمونی" (tel e seleymuni) و حتی در فاصله‌ای دور ارتفاعات کَفتاردون (kaftar dun) و گِلیسِو (gelisew). با تابش خورشید، از آن بالا کاروانسرا و چند درخت اطرافش منطرۀ جالب‌تری به خود گرفته بودند که حیفمان آمد در قاب تصویر ضبط نکنیم. بعد از کمی استراحت به راهمان ادامه دادیم و در ضمن دنبال مسیر مال‌رو هم می‌گشتیم.

خوش‌بختانه آثاری هر چند بسیار اندک، توجه همه را جلب کرد که نشان می‌داد مسیر را اشتباه نیامده‌ایم. در همان راه پر پیچ و خمی که آثار بسیار کمی از آن به جا مانده بود صعود را ادامه دادیم. اما این راه هم با ما سر سازگاری نداشت و گاهی در بعضی قسمت‌ها در اثر جاری شدن آب و سایر عوامل طبیعی از چشممان مخفی می‌شد. کمی جلوتر باز رخ می‌نمود و ما را به سمت خویش فرا می‌خواند. از راه و بیراه بالا رفتیم و روی یال قرار گرفتیم.

با حساب دو دو تا چارتا فهمیدم که درۀ رو به روی ما که مسیری شمالی جنوبی دارد باید "گود پلنگو" (gewd e polangu) باشد. از طرفی بدون یافتن راه یا با یافتن راه ما باید به سمت جنوب می‌رفتیم تا با عبور از یال شرقی - غربی که در دید ما بود وارد محدودۀ تنگل گور رشکی می‌شدیم. کمی استراحت و توضیحات و صرف تنقلاتی ساده، انرژی رفته را به ساق‌های توانای دوستان همنورد تزریق کرد و ادامه دادیم.

بالاخره راه را یافته بودیم. شیب مسیر هم شکسته بود و دیگر نفس گیر نبود. رفتیم و رفتیم تا سرانجام بر روی یال شرقی غربی که ضلع شمالی تنگل گورشکی را تشکیل می‌داد قرار گرفتیم.

از آن بالا مسیر پاکوب را به وضوخ می‌دیدیم. "کوه سرخ" و "بَداَخکو" (bad akhku) [بدبخت کوه، شاید به دلیل صعب العبور بودن و نداشتن راه سادۀ دسترسی به آن از همه طرف این نام را به آن داده‌اند] که ضلع جنوبی تنگل را می‌دهند در مقابل ما و آن طرف دره خودنمایی می‌کردند. در قسمت‌های رو به آفتاب، درختان بنه و کِسور با لباسی به رنگ زرد و قرمز و نارنجی در زیر نور آفتاب زیبایی خاصی به منطقه داده بودند. رنگ آمیزی دست قادر متعال که بر سنگ‌ها و رگه‌های کوه رنگ‌های متفاوتی چون نارنجی، سیاه، بنفش، سفید و . . . را نقاشی کرده بود، هر بیننده‌ای را به تحسین وا می‌داشت. وسعت تنگل هم نسبتا زیاد است که از آن بالا مشرف به همه چیز بودیم.

از این جا باید مقداری فرود می‌آمدیم تا به کف درۀ تنگل برسیم و به سمت جشمۀ آبی که مد نظرمان بود برویم. راه پاکوب را در پیش گرفتیم و پایین آمدیم. فرسایش زیاد کوه در بعضی قسمت‌ها سنگ‌های کوچک و بزرگ فراوانی را به سمت پایین غلطانده بود که باید از بین و روی آنها عبور می‌کردیم. گذشتن از این قسمت‌ها سخت بود. چون باید مواظب بودیم سنگ زیر پایمان ناگهان جا خالی ندهد و ما یا پایمان را به سوراخی فرو نکشاند.

کم کم به کف دره رسیدیم. هدف ما چشمۀ آب پایین دره بود. اما چون تا چشمۀ بالا هم راه زیادی در پیش نبود و از طرفی هنوز وقت کافی داشتیم، بهتر دیدیم دوستان را برای بازدید از آن چشمه هم ببریم تا حسرت به دل نمانند . از کف دره به سمت چشمه رو به بالا حرکت کردیم. چند پیچ و خم کوتاه را پشت سر گذاشتیم. به محلی رسیدیم که رو به روی چشمه است و از زمان‌های قدیم برای نگهداری دام‌ها در فصل سرد زمستان، بیکندی که توضیح آن در ابتدای این گزارش داده شد را کنده‌اند. در اثر حوادث طبیعی و غیر طبیعی، بیکند کم کم ریزش کرده و اثر کمی از آن باقی است اما سنگ چین‌ها و آغل‌هایی که با سنگ و چوب درست شده هنوز پا برجاست.

اولین چیزی که توجه همه را به خود جلب کرد و باعث تاسف شد، مشاهدۀ بطری‌های بی‌شمار نوشابه و آب معدنی و قوطی‌های کنسروجاتی که به شکلی بسیار زننده در اطراف رها شده بودند، بود. این آلودگی نشان می‌داد پای انسان‌های بی مسئولیت و بی توجه به منابع طبیعی و محیط زیست به این جا باز است. از دیدن چنین منظرۀ زشت و آلودگی محیط طبیعی بسیار متاسف شدیم چرا که این گونه جاها باید بکر بوده و روح انسان را نوازش دهد.

ساعت نه و نیم بود. دو ساعت و نیم کوهپیمایی و کوهنوردی می‌طلبید که وقت را غنیمت دانسته صبحانه و لیوانی چای آتشی به بدن‌های خسته بزنیم. اطراق کردیم و با استفاده از چوب‌های خشک و فراوان موجود در آن محل، آتشی بر پا و چای را آماده کردیم. املت برند شاردو هم که پای ثابت برنامه‌های هر جمعۀ ماست. این هفته حلوا اردۀ یزدی و راوری هم به سفرۀ رنگین ما افزوده شده بود. جمعی صمیمی گرد هم آمده بودیم تا از یک روز تعطیل بهترین لذت را ببریم. خوش‌بختانه تا اینجا همه لذت برده بودند. پس از صرف صبحانه دوستان قدم رنجه فرمودند و تا محل چشمه که حدود 300 متر با محل صبحانه فاصله داشت آمدند و با عکاسی از چشمه و درختان گز اطراف آن لحظاتی را سرگرم شدند. آب این چشمه زیاد شور نیست اما به دلیل راکد بودن، برای آشامیدن نامناسب است. در مواقع اضطراری با جوشانیدن و کلر زنی می‌توان از آن استفاده کرد.

به مخل صرف صبحانه برگشتیم و بطری‌هایی که قابل سوختن بود را جمع‌آوری کرده و در آتشی که افروخته بودیم معدوم کردیم تا اندکی به زیبایی محیط طبیعی کمک کرده باشیم. هنوز نمی‌دانیم آیا رها کردن آنها در طبیعت کار درستی است یا سوزانیدن آنها. اما قطعا بهترین عمل آن است که چنین ضایعاتی را در طبیعت رها نکنیم و با خود به شهر برگردانیم. کاش می‌رسیدیم به آن انداره از رشد که بفهمیم در طبیعت نباید چیزی به جا بگذاریم جز رد پا و نباید از آن چیزی برداریم جز فیلم و عکس و خاطره.

اگر همین مسیر دره‌ای که آمدیم را ادامه دهیم پس از حدود یک ساعت یا کمی بیش‌تر، روی یالی قرار می‌گیریم که مشرف به تنگل راور است. اما در این مسیر آب وجود ندارد. به سمت جنوب از هر یال و دره‌ای که بالا برویم ما را به کوه سرخ می‌رساند. این کوه از راور قابل مشاهده است. بهترین مسیر برای صعود به "بداخکو" نیز استفاده از مسیر کوه سرخ است. چند دره که از صلع جنوبی به تنگل گورشکی متصل می‌شوند به نام "گودهای سیاه" معروفند و یک درۀ دیگر که به بداخکو متصل می‌شود، "گود کیله" (gewd e kile) نام دارد. کوه بلندی که در انتهای تنگل و در سمت غرب واقع شده را “لِکِ گَرمِو" (lek e garmew) می‌گویند.

ساعت؛ یازده و نیم را نشان می‌داد که مسیر برگشت را شروع کردیم. در مسیر دره، به سمت پایین و چشمه‌ای که در پایین دست بود به راه افتادیم. تقریبا نیم ساعت طول کشید که با پایین آمدن از دره به چشمۀ پایین رسیدیم. قابل ذکر است که آب این تنگل وسیع، منحصر به همین دو چشمه است و اگر در جاهای دیگر آن چشمه‌ای وجود داشته باشد، معمولا در فصل تابستان و پاییز فاقد آب بوده و فقط در بهار و شاید زمستان اندکی آب دارند. این چشمه از چشمۀ بالا آب بیش‌تری دارد و تقریبا می‌شود گفت آب آن جاری است و در گودال‌هایی برای مصرف وحوش منطقه جمع‌آوری می‌شود. مقداری لولۀ پلاستیکی در اطراف آن به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد برای هدایت و انتقال آب از آنها استفاده می‌شده، اما فعلا بی مصرف رها شده بودند و جز زشت جلوه دادن منطقه استفادۀ دیگری نداشتند.

پایین تر از چشمه قسمتی بسیار جالب وجود دارد که اختلاف ارتفاع دره به یکباره زیاد شده و آبشاری در فصل بارندگی تشکیل می‌دهد. به دلیل عرض بسیار کم دره و ارتفاع زیاد آبشار وقتی آب از آن پایین می‌ریزد صدایی مهیب ایجاد می‌نماید که قدیم می‌گفتند این صدا در شهر راور شنیده می‌شده است. با دوستان به این قسمت آمدیم. منظره‌ای بس بدیع و بس عجیب و زیبا و البته بسیار ترسناک و خطرناک. دره به یکباره تنگ و حدود ده متر گودتر می‌شود. این عارضه را همان گونه که در گزارشات قبلی نوشتم "آسونه" می‌گویند. بالا و پایین رفتن از این مکان‌ها بدون داشتن ابزار و امکانات غیر ممکن است. آب از ان بالا به پایین می‌ریزد و سپس از روی این پله با همین ارتفاع یا کمی بیشتر به پایین‌تر و سپس با تعییر جهت از شمالی – جنوبی، به شرقی - غربی از پلۀ سوم به پایین پزتاب می‌شود. پلۀ اول به سادگی و اندکی ترس، قابل مشاهده بود. پلۀ دوم را هم با مشکلات و توام جسارت و خظر کردن، می‌توان دید. اما پلۀ سوم از دید ما مخفی بود و فقط با شواهد و قرائن موجود، پی به آن برده می‌شود. صدایی که در این دره می‌پیچد و دیواره‌های سنگی غیر قابل فرود و صعود، عظمت و ابهت آن را چندین برابر می‌کند. وقتی آن بالایی و درۀ زیر پای خود را نمی‌توانی ببینی، اما وجودش را حس می‌کنی به کوچک بودن خودت و عظمت و قدرت خداوندی پی می‌بری که همۀ این مواهب را برای آسایش، تلطیف روح و روان و پرورش جسم و بدن ما آفریده است.

دیدار از این مناظر زیبا و بکر را به پایان برده و باید قدری صعود می‌کردیم تا بر روی یال قرار گیریم و بتوانیم به دره در قسمت پایین آبشار فرود آییم. از مسیر دره‌ای کوچک در سمت شمال که در اثر جاری شدن آب در طول سالیان متمادی ایجاد شده بود به سمت بالا رفتیم. درخت بنۀ بزرگی آن بالا خودنمایی می‌کرد. دوستان با هدایت سرپرست، به سمت آن درخت رفته و چند عکس به یادگار گرفتند. بعد از آن مسیر فرود و دست به سنگ شروع می‌شد. با پیچ و خم‌های متوالی و بسیار زیاد و با استفاده از سنگ چین‌های کوچک و بزرگ باید مسیر را بافته و از سنگ‌ها فرود می‌آمدیم.

در کف دره کوله‌ها را به امان خدا رها کرده و به سمت پایین آسونه رهسپار شدیم. دره‌ای بسیار تنگ که سنگ‌های بزرگی مسیر آن را مسدود کرده‌اند و برای عبور از آنها باید از ترفندهای مختلف استفاده کرد. در مقابل ارادۀ پولادین اعضای گروه شاردو این‌ها محلی از اعراب ندارند. با زحمت خود را بالا کسیدیم و وارد اصلی‌ترین و زیباترین جای تنگل شدیم. زیر آسونه یا آبشار فصلی دره‌ای بسیار عمیق با دیواره‌های بلند و عرض بسیار کم که در بالای سر گاه آسمان را به زحمت پیدا می‌کنی. به بن بست می‌رسی و تنها راه، برگشتن از همان مسیری هست که رفته‌ای. آوای زاغی خسته که در بالای سرت پرواز می‌کند و کبکی که در آن بالا دست‌ها می‌خرامد و با آواز خوش موسیقیایی خود گوشت را نوازش می‌دهد تنها صداهایی هستند که سکوت دره را می‌شکند. همۀ دوستان از دیدن این همه زیبایی و عظمت شادی وصف نشدنی از خود بروز می‌دادند. البته نا گفته نماند کمی هم ترس چاشنی این شادی بود. ترس از این که اگر ناگهان به هر دلیل سنگی از آن بالا به پایین پرت شود راه فراری وجود ندارد. بعد از کمی تامل و تعلل به سمت پایین برگشتیم. دو سه نقطه از مسیر، توسط سنگ‌ها و صخره‌های بزرگ مسدود شده است که پایین آمدن از آنها را با مشکلاتی همراه کرده بود. اما خوش‌بختانه در گروه شاردو همکاری و هم فکری و کمک به دیگران مانند اقیانوس موج می‌زند. همه به هم کمک کردیم و از این چالش‌ها با شادی و خندۀ بسیار و گرفتن فیلم از حرکات همنوردان عبور کردیم. در این قسمت کودک درون همۀ اعضا به شدت فعال شده بود.

در قسمت پایین و تقریبا نزدیک دهانۀ تنگل، با مشورت دوستان مسیر دره را رها کردیم و با عبور از سر بالایی کوتاهی راه میان بر را انتخاب نمودیم. با فرود از سمت دیگر آن، به طرف یک چشمۀ آب بسیار کوچک به نام "چک چک آباد" (chak chak abad) رفتیم. همان‌طور که از اسمش پیداست آبی بسیار اندک در حد چکه چکه کردن از زیر سنگ بیرون می‌آید و چند درخت گز و یک درخت بید بسیار کهنسال و چند درخت توت را سیراب می‌کند. اینجا هم رد پای انسان از روی زباله‌های رها کرده در طبیعت به شدت خیلی زیاد به چشم می‌خورد. بعضی دوستان از آب چشمه برای وضو استفاده کردند و مسیر برگشت به سمت شهر که از اینجا دیگر ماشین رو بود را پیش گرفتیم.

جناب شبانزاده از همنوردان خوبمان با فرزند برومندشان آقا علیرضا هماهنگ کردند که برای برگشت ما با وانت حرکت کند. تا جوب "آبِ کوه" فاصلۀ زیادی نبود. در محل جوب آب کوه همه وضو ساختند و نماز خواندیم و با حضور وانت پیکان جناب آقای شبانزاده سوار شدیم و به سمت راور حرکت کردیم.

خدا را شاکریم که به ما توفیق داد یک برنامۀ طبیعت گردی و کوهنوردی و کوهپیمایی دیگر را با سلامت و رضایت دوستان به پایان ببریم.

از دوستانی که در این برنامه شرکت کردند و قوت قلب و مشوق اجرای چنین برنامه‌هایی هستند صمیمانه تشکر می‌کنم

منتظر نظرات دوستان محترم هستم

دوشنبه 14 اذر ماه 1401

ستاره سهیل