برای دوستم محمدرها که قول دادم این متن رو پیدا کنم و براش به عنوان یه پست قرار بدم.

امیدوارم مورد پسند ایشون و بقیه خوانندگان قرار بگیره.

یکی از دوستان تعریف میکرد:

همکاری داشتم سر برج که حقوق میگرفت تا 15روز از ماه بهترین سیگارها رو میکشید، بهترین غذای بیرون رو میخورد و به انواع تفریحات می‌پرداخت. اما نیمۀ دیگر ماه رو غذای ساده از خونه میآورد و ساده زندگی می‌کرد.

موقعی که خواستم انتقالی بگیرم کنارش نشتم و بهش گفتم: تا کی به این وضع ادامه میدی؟

با تعجب گفت: کدوم وضع؟!

گفتم: زندگی نیمی اشرافی و نیمی گدایی!!!

به چشمام خیره شد و گفت: تا حالا سیگار برگ کشیدی؟ گفتم: نه!

گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟ گفتم: نه!

گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتهای؟ گفتم: نه!

گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردهای؟ گفتم نه!

گفت: تا حالا تمام پولتو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تا خوشحالش کنی؟ گفتم نه!

گفت: اصلا عاشق بودهای؟ گفتم نه!

گفت: تا حالا یک هفته از شهر بیرون رفتهای؟ گفتم نه!

گفت: اصلا تا حالا زندگی کردهای؟ با درماندگی گفتم: آره . . . نه . . . نمیدونم!!!

همین طور نگاهم میکرد. نگاهی تحقیرآمیز!!!

اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود!!!

موقع خداحافظی تکه کیک خامهای که در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که مسیر زندگیم رو عوض کرد . . .

او پرسید: میدونی تا کی زندهای؟ گفتم: نه!

گفت: پس سعی کن دست کم نیمی از ماه رو زندگی کنی!!!