نمي دونم چي بگم؟ آدم ديوونه ميشه وقتي اينهمه نظم و برنامه ريزي و هماهنگي رو مي بينه...

          رفتن ما به نماز عيد فطر هم خودش ماجرايي شد كه در ادامه اون عتيقه ها كه مي نوشتم (يادتون مونده؟) به اينم ميشه بگيم عتيقه. ولي من اينو نمي گم عتيقه، يه چيزي بيشتر از اونه شما خودتون هر اسمي دلتون خواست روش بذارين.

          بعد از نماز جمعه روز قدس اعلام شد كه راس ساعت 7 الي 7:15 دقيقه صبح روز عيد فطر، طبق روال سالهاي قبل نماز عيد در استاديوم ورزشي شهيد شبستري برگزار مي شود. (اينو با گوشهاي خودم شنيدم البته شنيدن كي بود مانند ديدن) ما هم به روال هر سال صبح زود عازم محل برگزاري شديم تا هم به نماز برسيم و هم اينكه اگر قبل از نماز تذكراتي داده مي شود در جريان امر قرار گيريم. (محض اطلاعتون بايد عرض كنم، ورزشگاه شهيد شبستري راور در قسمت جنوب شهر واقع شده كه سه طرف آن توسط بلوار و يك طرف آن به وسيله امتداد خيابان امام رضا(ع) احاطه شده است و در دو گوشه آن ميادين انقلاب و علي ابن ابيطالب(ع) قرار دارند و داراري 5 درب ورودي و خروجي مي باشد. اينو گفتم كه حساب دستتون باشه و يه وقت فكر نكنين اين ورزشگاه در كوچه پس كوچه اي واقع شده) خدا رحمت كنه مرحوم مهدي قطبي رو كه اين زمين رو واسه بازي بچه ها تصرف كرد.

          براي اينكه در ترافيك گير نكنيم و خودمان نيز باعث ايجاد ترافيك نشويم مسير خيابان امام رضا(ع) را انتخاب كرديم. در ميدان علي ابن ابيطالب(ع) همانطور كه انتظارش مي رفت مشاهده نموديم دو نفر از برادران نيروي انتظامي (يك نفر سرباز و يك نفر درجه دار) ورودي بلوار غربي (اسم ندارد) را مسدود نموده اند و وسايل نقليه را به سمت امتداد خيابان امام رضا(ع) هدايت مي كنند. ما هم اطاعت امر نموده و بدون اعتراض به سمت خيابان خاكي رفتيم. (پيش خودمان گفتيم از درب شرقي وارد مي شويم. ماشينمان را هم همانجا پارك مي كنيم.) وقتي جلو در رسيديم با درب بسته مواجه شديم. دو طرف آن سه عدد صندوق جمع آوري زكات فطره و كفاره كه از سوي كميته محترم امام خميني(ره) قرار داده شده بود، خودنمايي مي كرد. تا ما از ماشين پياده شويم و اوضاع را برانداز كنيم سه چهار دستگاه ماشين و موتور سيكلت هم رسيدند. باز هم پيش خودمان گفتيم اين در قابل باز شدن است به كمك سايرين مقداري تلاش و تقلا كرديم و قربون صدقه در هم رفتيم؛ اما درب ورزشگاه همانند درب قلعه خيبر استوار و پابرجا بود و از جاي خود تكان نمي خورد. مجبور شديم راه آمده را برگشتيم و در دايره ميدان مجددا همان برادران نيروي انتظامي با دست اشاره كردند كه به سمت خيابان خاكي برويد. ماشين را همانجا نگه داشتيم و مسافران را پياده نموده و پس از گفتن چندين باره التماس دعا راهي مصلا (ورزشگاه) نموديم و خودمان با گردن كج، بعد از تبريك عيد به برادر درجه دار گفتيم: برادر عزيز، شما كه مسير را مسدود مي نماييد حداقل تذكر مي داديد درب را باز كنند تا مردم سرگردان نشوند. بنده خدا هم با خنده و مهرباني گفت: ما فقط وظيفه داريم اين مسير را مسدود نگه داريم. بقيه اش به ما ربطي ندارد. (الحق والانصاف راست هم مي گفت البته من شرح وظايفش رو نديديم ولي از صداقت كلامش فهميدم كه اين كار در شرح وظايف او گنجانده نشده است) ما هم صلاح نديديم بيش از اين خون خودمان و خون اون بنده خدا رو كثيف كنيم و درگيري لفظي ايجاد كنيم. دوباره پيش خودمان گفتيم: (كلا ما خيلي پيش خودمان حرف مي زنيم) آخه تازه از ماه رمضان فارغ شديم و اين كارها زشت است و خوبيت ندارد، بذار يه روز بركات ماه رمضان دوام داشته باشد. (همه اينها رو به خودمان گفتيم ها) القصه با ترس و لرز ماشين را در همان دايره ميدان پارك كرديم. (ترس از اين بابت كه نكنه يه برادر ديگه بياد و بگه آقا اينجا نبايد پارك كنيد) و به استاديوم رفتيم.

          ديديم مثل اينكه ما از بقيه زرنگتر بوديم (بعدا معلوم شد از بقيه كودن تر بوديم) و هنوز چند نفري بيشتر نيامده اند. به يكي از مسئولين گفتيم: آقا خدا رو خوش نمي آيد درب شرقي بسته باشد و مردم سرگردان شوند. سه چهار نفر ريختند و پرسيدند: كي؟ چي؟ كجا؟ مگر در باز نيست؟ الان بازش مي كنيم!! (از تو به يك اشارت از ما به سر دويدن) خلاصه از طريق سيستم صوتي اعلام كردند: يكي از مسئولين تربيت بدني به جايگاه مراجعه كنند. ما هم خوشحال شديم كه در صبح عيد و بعد از يك ماه گرسنگي خوردن و تشنگي كشيدن تونستيم يك كار مثبت انجام بديم و رفتيم توي يكي از صفها مثل بچه آدم نشستيم. اما اگه شما به جايگاه مراجعه كردين از مسئولين تربيت بدني هم كسي مراجعه كرد. زير چشمي چندبار در قلعه رو (ببخشيد در ورزشگاه رو) نگاه كرديم ديديم باز نشد. كم كم گوشهايمان شل شد. بعد از نماز هم ديگه چهار چشمي نگاه كرديم ديديم نه، مثل اين كه اين در باز شدني نيست.

          خلاصه كار نداريم كه بعدا گفتند: اِ اِ اِ ما خيال مي كرديم ساعتها مثل پارسال به عقب كشيده شده اند كه اعلام كرديم ساعت 7 نماز برگزار مي شود و گرنه مي گفتيم ساعت 8 .

          با همه اين تفاسير نماز تمام شد. در برگشت هم كمي تا قسمتي لاي در گير كرديم و نزديك بود زير دست و پاي نمازگزاران و روزه داران محترم بيفتيم و له بشيم كه نيفتاديم و به خير و خوشي گذشت.

          اما چنتا علامت سئوال گنده بالاي كله نازنين ما موند كه موند. هنوزم بعد از 3 روز كه از اين جريان ميگذرد اين علامتها پاك نشده اند و چنتا سئوال مثل موريانه به جان ما افتاده اند و دارند اين مغز فاسد ما را مي خورند.

          اولا يك: (تكيه كلام يكي از دوستان) آيا اصولا براي انجام نماز عيد سعيد فطر از قبل برنامه ريزي لازم انجام مي شود؟ يا اينكه مانند همه كارهاي ديگر صبح از خواب بيدار مي شويم و مي گيم بچه ها پاشين بريم نماز عيد بخونيم؟ (مسلما برنامه ريزي دقيق و حساب شده اي وجود دارد و گرنه نمي گفتند راس ساعت 7 الي 7:15 صبح روز عيد، نماز در استاديوم شهيد شبستري برگزار مي شود.)

          دوما يك: چه ارگانها يا ادارات يا اشخاصي مسئول برگزاري و هماهنگي و نظم اين مراسم عبادي و بعضا سياسي هستند؟

          سوما يك: براي برگزاري مراسم هر كدام از اين ارگانها يا اشخاص يا ادارات چه نقش يا مسئوليتي دارند؟ و اصولا كار آنها با هم ارتباط دارد يا اينكه هر كسي براي خودش ساز مي زند؟ (آنچه عقل ناقص ما فهميد اين دومي بود يعني هر كسي ساز خودش را كوك مي كند و مي زند) دقت كنيد توضيح ميدم؛ بعدا نگيد داره از پيش خودش حرف در مياره.

كميته امدا امام خميني(ره) فقط مسئول قرار دادن صندوقها جلوي دربها است. حالا درب بسته باشد يا باز باشد فرقي نمي كند.(حيف دوربين همرام نبود و گر نه اينقد سوژه واسه شكار كردن ديديم)

          نيروي انتظامي فقط مسئول مسدود نمودن مسيرهاست. مردم ماشين يا موتورشونو كجا پارك كنن؟ يا چگونه به نماز برسن؟ ديگه مربوط به كار اونها نيست. 

        تربيت بدني مسئوليت نداره كه دربهاي ورزشگاه رو براي ورود و خروج نماز گزاران باز كنه بلكه يه قانون نوشته يا نانوشته اي ويژه خودش داره.

         شهرداري وظيفه اي در قبال آب پاشيدن خيابانهاي خاكي اطراف ورزشگاه يا محوطه خاكي داخل آن ندارد. فقط ميدان انقلاب و خيابان امام خميني(ره) كه محل رفت و آمد مسئولين است آب پاشي باشد كفايت مي كند. گرد و خاكي كه ناشي از تردد وسايل نقليه و مردم است ربطي به كار شهرداري ندارد.

          ما كه نه عقل دست و حسابي داريم نه زبان و نه قلم روون و شيوايي. اما با همين عقل ناقص هم اگه كمي انديشه كنيم مي تونيم با اينهمه مامور نيروي انتظامي و نيروي فعال بسيجي جبهه نديده، هم محل پارك خودروها و موتورسيكلتها رو تعيين كنيم، هم تمام درهاي ورزشگاه رو براي ورود و خروج نمازگزاران باز نگه داريم، هم مسير رفت و آمد آنها را آب پاشي كنيم تا گرد و خاك آنها را اذيت نكند و هم به رفت و آمد نظم دهيم كه نه ترافيك ايجاد شود و نه مردم سرگردان باشند. اما به قول دوست عزيزم آقاي احمد فخرپور كه اگر زنده است خدا حفظش كند و اگه مرحوم شده خدا رحمتش كند (گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله تو // آنچه البته به جايي نرسد فرياد است)

          يه علامت سئوال خيلي گنده تر از اينا (فكر كنم در سايز 150 خط تيتر. شايدم بيشتر) مثل يه شاخ، اون گوشه كله پوك ما در اومده و اون اينكه مگه ما نمي آييم نماز عيد فطر بخونيم؟ مگه نماز عيد فطر دو ركعت نيست و دو خطبه نداره كه بعد از نماز خونده مي شن؟ مگه همه اين عبادات چقدر از وقت ما رو مي گيرن؟ كه ما سعي مي كنيم زماني به ورزشگاه بياييم كه همه براي نماز قامت بسته اند و هنوز سلام نماز داده نشده بار و بنديل را مي بنديم و راه خروج را در پيش مي گيريم. اين چه از مسلماني ما؟ چه از نماز خواندن و روزه گرفتن ما؟

          بعد از رفتن نمازگزاران هم كه ديگه بيا و ببين چه رنگارنگ است. انواع اطعمه و اشربه كه توسط نماز گزاران عزيز صرف شده و بقاياي آن در زمين چمن برجا مانده است. نمي دانم ما كي مي خواهيم ياد بگيريم كه «النظافه من الايمان» بعد از 30 روز روزه گرفتن، (بعضيا بيشتر چون پيشوازم مي گيرن) شبهاي احيا رو بيدار موندن، تزكيه نفس كردن تازه وضعمون اينه. خدا به دادمون برسه.   

          در آخر بايد به سهم خودم از همه مسئولين و كسانيكه در برگزاري اين مراسم زحمت كشيدند تشكر و قدرداني كنم و به آنها خسته نباشيد بگم . اينم بگم امكان برگزاري مراسم به نحو مطلوبتر و شايسته تري هم، امكان پذير است. فقط اراده مي خواهد و استفاده از فكر ديگران هم مي تواند كمك ناچيزي باشد در اين راه.

با اميد قبولي عبادات تمامي مومنان خداجو و خدا دوست.