تو گل عشق مني هر لحظه بويت مي كنم

بين روياي شبانه جستجويت مي كنم
برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد
اي اميد آخرينم آرزويت مي كنم

 

اي نگاهت رونق فرداي من

در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق

با تو ماندن آخرين روياي من

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت مي کنم

كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش گاهي كه به هم لطف كمي مي كرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

 

من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم

اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم

بزنم به موج درياي خيال عشق تو

باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم