داستانهای کتاب چهل طوطی به زیان ساده 13
زرگرها به عداوت2 این که چرا شاه او را زرگر باشی کرده، در فکر بودند که فیل را وزن کنند و خیانت او ظاهر شود و تقبل رسد3، فکر آن ها به جایی نرسید. آخرالامر4 زرگری به زن خود گفت: می توانی به خانه فیلوس بروی به زن او بگویی شوهرم می پرسد که اگر کسی خواهد فیل زرین را وزن کند به چه قسم می شود5؟
آن زن رفت و با زن آن زرگر دوستی انداخت و روزی از او سئوال کرد. زن هم از شوهر پرسید که ناگاه سیلی به صورت او زد گفت: می خواهی مرا به کشتن دهی؟ زن از این حرکت از او قهر کرد و تا مدتی اوقات او را تلخ داشت. آخر مرد گفت: اگر به کسی نمی گویی به تو می گویم. زن قبول کرد.
فیلوس گفت: اگر خواهند وزن کنند، باید در کشتی گذارند و ببینند چقدر در آب فرو می رود پس بیرون آورند و در آن گوشه ای که آب رسیده نشان بگذارند بعد آن قدر ریگ در آن کشتی بریزند تا به اندازه آن گوشه آب بیاید و همان قدر کشتی در آب فرو رود آن گاه ریگ را وزن نمایند معلوم می شود. اما مبادا بروز دهی.
گفت: منت دارم.
صبح که خواهر خوانده او آمد به او گفت. آن زن هم به شوهر گفت. او هم به شاه گفت. شاه امر کرد فیل را وزن کردند پانصد من بود. فورا فراش فرستاد او را آوردند. اما فیلوس دانست که زنش سرش را فاش کرده، برابر پادشاه ایستاد.
شاه گفت: وزن این فیل چقدر است؟
گفت: پانصد من.
گفت: باقی زرها را چه کردی؟
گفت: در زیر خاک پنهان است که ببینم مانند من استادی پیدا می شود یا نه؟
شاه گفت: چرا مرا خبر ندادی؟ تو خیانت کاری! امر کرد او را به زندان مناره بردند و درب زندان را گچ گرفتند.
شب شد زن فیلوس دید شوهرش نیامد، گریه و زاری داشت. صبح به در خانه پادشاه آمد احوال پرسید، گفتند شوهرت در زندان مناره است. در زندان رسید و گریه و زاری می کرد شوهر گفت: خدا روی تو را سیاه کند آن شبی که تو را ادب کردم و قهر کردی برای همچو روزی بود. حال گریه ثمر ندارد برو در خانه در فلان جا قدری پول بردار و ابریشم و یک طناب و یک میخ بخر بیار و یک سر ابریشم را به کمر یک مورچه ببند و شاخ او را چرب کن و بر مناره بگذار تا بالا آید. آن وقت تکلیف معلوم شود.
خلاصه زن به گفته شوهر رفتار کرد. چون مورچه ابریشم را به دست فیلوس رسانید، طناب را به سر دیگر بسته بالا کشید و میخ را گرفت و در بالا کوبید و یک سر طناب را دست گرفت و دیگری را به زن گفت محکم نگاه دار و کمر طناب را روی آن میخ انداخت و خود را سنگین کرد. خود پایین آمد و زن بالا رفت.
از بالا به شوهر گفت: چرا مرا بالا بردی؟
گفت: در آن جا خوش بگذران که خوب جاییست.
خود رفت در شهر پنهان شد. فردا پادشاه به شکار می رفت دید زنی در بالای مناره است. امر کرد او را به زیر آوردند.
شاه گفت: کی تو را به این جا آورد؟
گفت: شوهر.
گفت: برو به هر تدبیر می دانی شوهرت را پیدا کن و الا تو را به جای او می کشم. فیلوس در خانه حسن نامی پنهان بود.
زن گفت: ای پادشاه! در خانه تمام مردم یک گوسفند بده به وعده چهل روز و بگو بعد از آن مدت باید به وزن امروز بدون کم و زیاد رد کنید. یک گوسفند هم به حسن دادند. از این بابت دل تنگ شد.
به فیلوس گفت: پادشاه همچو حکمی کرده.
گفت: غم مدار. آذوقه خوب به آن بده و بچه گرگی را پیدا کن همه روزه شام نشانش بده به همان حال باقی بماند. چنان کرد تا روز چهلم همه گوسفندان را آوردند هیچ یک مانند روز اول نبود جز گوسفند خانه حسن.
زن فیلوس گفت: در همان خانه است بروند او را بیاورند.
پادشاه فرستاد فیلوس را آوردند. چون وارد بارگاه شد، چنان دعا و ثنای شاه را به جا آورد که پادشاه خوشش آمد او را خلعت داد. اما زن از کرده خود پشیمان شد.
چون طوطی سخن به اینجا رسانید قبل از ظهر بود. دختر گفت: امروز هم گذشته، فردا بیا به دیدن دوست برویم. پیرزن با حال خراب بیرون آمد. صبح باز برگشت.
دختر چادر بر سر نزد طوطی آمد و اجازه خواست.
طوطی گفت: ای خاتون! می ترسم بروی و مانند خواجه خداداد از کرده خود پشیمان شوی.
دختر گفت: چگونه بوده است آن حکایت؟
ادامه دارد . . .
منبع
بازنویسی صفحات 35 تا 38 کتاب چهل طوطی، طبع مطبع سپهر، مطلع مظفری بندر بمبئی با اندکی تغییر
پانویس:
1. من. واخد وزنی است معین برای هر منطقه. مثلا یک من تبریز معادل سه کیلوگرم است. یا "من سنگ شاه" اصفهان که معادل دو من تبریز و برابر با ۶ کیلوگرم است. "من ری" یا فقط "ری" که معادل چهار من تبریز و برابر با ۱۲ کیلوگرم است. "من بلداجی" که معادل شش من تبریز و برابر با ۱۸ کیلوگرم است. "من لرستان" که معادل ده سوم من تبریز و برابر با ۱۰ کیلوگرم است.
2. عداوت. دشمنی
3. تقبل رسد. مورد قبول واقع شود.
4. آخرالامر. عاقبت، سرانجام، آخر کار.
5. به چه قسم می شود؟ چگونه می شود؟ چطور امکان دارد؟
سهیل بعد از شعرای یمانی پرنورترین ستاره آسمان است. وضعیت ستاره سهیل طوری است که پس از طلوع، تا ارتفاع کمی از افق بالا آمده، دوباره سر خم می کند و در افق پنهان می شود (غروب می کند). که اگر افق کاملا" باز باشد می توان آن را در مدت کوتاهی مشاهده کرد. دیدن ستاره سهیل کار ساده ای نیست، و مدت زمانی که این ستاره قابل مشاهده است بسیار کوتاه است.