دلم گرفته بود اين شعر توجهم را جلب كرد.اين شعر را نوشتم واسه همه دوستاني كه دير به دير از هم خبر مي گيرند شايد هم اصلا خبري از هم ندارند.

روح سحری، ناز دمیدن داری

مثل غزلی تازه شنیدن داری

ای قصه‌ی روزهای «من بودم و تو »

آنقدر ندیدمت که دیدن داری

ما كه همسایه اشكیم ولى با دل تنگ

گر لبى خنده كند یاد شما مى افتیم

گر چه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم

دل به امید پیامی که ندادی بستیم