اندکی آهسته باران، فتنه انگیزش مکن

برکت خوب خدا هستی، بلا خیزش مکن

خرده خرده ما دعا کردیم تا نازل شوی

آمدی یک باره، سدها را تو سر ریزش مکن

چشم دهقانان بسی در انتظارت خشک شد

بی وفا این گونه بد، با کَرت و جالیزش مکن

نابسامانی در این جا جای خود خوش کرده است

جای دیگر رو و این جا را به هم ریزش مکن

خنجر شرقی و غربی قدر کافی خورده ایم

رعد و برقت کن غلاف و، بعد از این تیزش مکن

سیل غم از هر طرف بر ملتم باریده است

کاسه ی دل ها همه خون است، لبریزش مکن

دست بر دیوار، هم خُرد و کلان سُر خورده ایم

این زمین لیز است جانم، بیش از این لیزش مکن

عده ای گویند این ها امتحان ایزد است

امتحانم کن ولیکن، عبرت انگیزش مکن

رحم بر مردم نداری، رحم بر مسئول کن

سال نو او را جدا از مسند و میزش مکن

اندکی آهسته باران این جماعت خسته اند

سال نو در کام ایشان دهشت انگیزش مکن

محمد علی دهستانی بافقی با کمی تغییر